‌خبرنگار «جام‌جم» از اولین‌روز یک بدرقه تاریخی گزارش می‌دهد 

آخرین سلام در مصلی

تشیی پیکر رهبر شهید در مصلی تهران
هنوز ساعت به ۶ صبح نرسیده بود که خیابان‌های منتهی به مصلای امام‌خمینی (ره) دیگر گنجایش جمعیتی را که از شب گذشته چشم‌انتظار آغاز مراسم بودند، نداشت. عده‌ای از شامگاه جمعه خود را به اطراف مصلی رسانده بودند و برخی دیگر پیش از طلوع آفتاب، با اولین قطار مترو یا اتوبوس، راهی محل وداع شدند.
کد خبر: ۱۵۵۸۱۷۸
نویسنده گروه جامعه
درهای مصلی زودتر از موعد گشوده شد و موج عزادارانی که ساعت‌ها انتظار کشیده بودند، آرام‌آرام وارد شبستان شد‌‌؛ مردمی که آمده بودند تا در آخرین وداع با رهبر شهید انقلاب، سهمی از این لحظه تاریخی داشته باشند. 

هنوز مراسم آغاز نشده بود اما مصلی از ساعت‌ها قبل حال‌و‌هوای دیگری داشت. پرچم‌های سیاه و سه‌رنگ ایران بر فراز دستان مردم دیده می‌شد، صدای صلوات و نوحه از گوشه‌و‌کنار به‌گوش می‌رسید و جمعیت، لحظه‌به‌لحظه، فشرده‌تر می‌شد. انگار هیچ‌کس نمی‌خواست حتی یک‌دقیقه از این وداع را از دست بدهد. 

هزاران نفر از گوشه‌و‌کنار کشور خود را به تهران رسانده بودند تا در آخرین وداع با رهبر شهید انقلاب حضور داشته باشند. جمعیت لحظه‌به‌لحظه فشرده‌تر می‌شد اما آنچه بیش‌از هر‌چیز به‌چشم می‌آمد، آرامش و نظمی بود که در میان این خیل عزاداران جریان داشت. از همان ورودی‌ها، نیروهای راهنما با رویی گشاده مسیرها را نشان می‌دادند و با یک «خوشامدید» ساده، خستگی راه را از چهره بسیاری از زائران می‌گرفتند. هر کس از مسیری آمده بود اما مقصد همه یکی بود: شبستانی که قرار بود میزبان وداعی تاریخی باشد. 
 
از نخستین‌قدم‌ها تا شبستان وداع

هرچه به قلب مصلی نزدیک‌تر می‌شدیم، روایت‌های بیشتری از این حضور بزرگ شکل می‌گرفت. نوجوانی که پرچم ایران را بر دوش انداخته بود، کنار پیرمردی قدم برمی‌داشت که با عصا راه می‌رفت اما حاضر نبود این مراسم را از دست بدهد. مادرانی که دست کودکان‌شان را گرفته بودند، خانواده‌هایی که از شهرهای دور راهی تهران شده بودند و جوانانی که شب را در اطراف مصلی به صبح رسانده بودند تا نخستین نفرات حاضر در مراسم باشند. 

شبستان، پیش از آغاز رسمی مراسم وداع، دیگر جایی برای خالی‌ماندن نداشت. موج جمعیت همچنان ادامه داشت و هر دقیقه بر شمار عزاداران افزوده می‌شد. سکوتی که گاه با زمزمه صلوات یا نوحه‌ای آرام شکسته می‌شد، فضای مصلی را به تصویری از اندوه جمعی تبدیل کرده بود. 
 
روایت مردمی که از دور و نزدیک آمدند

در گوشه‌وکنار مصلی، می‌شد قصه‌های متفاوتی را دید‌‌؛ قصه کسانی که کیلومترها راه آمده بودند تا تنها چند ساعت در این مراسم حضور داشته باشند. در میان جمعیت، کمتر کسی احساس غریبی می‌کرد. بطری‌های آب، استکان‌های چای و لیوان‌های شربت، دست‌به‌دست میان مردم می‌چرخید و موکب‌های مردمی بی‌وقفه از عزاداران پذیرایی می‌کردند. خادمان، تنها پذیرایی نمی‌کردند‌‌؛ گاه راهنما بودند، گاه هم‌صحبت و گاه تنها با یک لبخند، بخشی از سنگینی این روز را سبک‌تر می‌کردند. 

کمی‌آن‌سوتر، صفی طولانی مقابل غرفه امضای عهدنامه شکل گرفته بود. زن و مرد، جوان و سالمند، متن عهدنامه را می‌خواندند، امضا می‌کردند و در سکوت از کنار میز عبور می‌کردند‌‌؛ گویی هر امضا، پیمانی دوباره با آرمان‌هایی بود که برای آن گرد هم آمده بودند. 

میزبانی برای یک وداع تاریخی

برگزاری مراسمی با این گستردگی، نیازمند آمادگی وسیعی بود‌‌؛ آمادگی‌ای که در جای‌جای مصلی به‌چشم می‌آمد. نیروهای امدادی، آتش‌نشانی، اورژانس، داوطلبان هلال‌احمر و...، هر یک در بخشی از محوطه مستقر بودند تا کوچک‌ترین خللی در روند مراسم ایجاد نشود. 

در گرمای هوا، مه‌پاش‌ها بی‌وقفه کار می‌کردند و آب معدنی در نقاط مختلف میان مردم توزیع می‌شد. بیمارستان موقت و مراکز درمانی نیز آماده بودند تا در صورت نیاز، خدمات پزشکی را در کوتاه‌ترین زمان ارائه دهند. حتی مسیرهای تردد و بخش‌های مختلف مصلی از قبل، ایمن‌سازی شده بود تا عزاداران با آسودگی بیشتری در مراسم حضور یابند. 

برای سهولت رفت‌وآمد نیز ایستگاه‌های متروی اطراف مصلی زودتر از موعد فعال شدند و همین موضوع باعث شد جریان ورود جمعیت، با وجود حجم بالای مراجعه‌کنندگان، روان‌تر از آنچه تصور می‌شد پیش برود. 
 
وقتی «باید برخاست» فقط یک شعار نبود

با آغاز رسمی مراسم و طنین آیات قرآن کریم، فضای شبستان رنگ دیگری گرفت. سکوتی سنگین بر جمعیت حاکم شد‌‌؛ سکوتی که از هزاران واژه رساتر بود. دقایقی بعد، هنگام پخش سرود ملی، هزاران نفر همزمان از جای خود برخاستند. در آن لحظه، شعار مراسم، «باید برخاست» دیگر تنها جمله‌ای نوشته‌شده روی بنرها نبود‌‌؛ به رفتاری مشترک میان همه حاضران تبدیل شده بود. 

صدای همخوانی سرود ملی در میان شبستان پیچید و پرچم‌های ایران در میان انبوه جمعیت به‌حرکت درآمد. لحظه‌ای که اندوه، احترام و همبستگی در هم آمیخت و تصویری ماندگار از وداع مردم با رهبر شهید انقلاب را در حافظه این روز ثبت کرد. 

در روز اول مراسم وداع رهبر شهید، مصلی تنها محل برگزاری یک آیین سوگواری نبود‌‌؛ روایتگر حضور مردمی بود که از دور و نزدیک آمده بودند تا در کنار یکدیگر، آخرین سلام و آخرین بدرقه را به رهبر قائد امت تقدیم کنند‌‌؛ حضوری که نه فقط در شمار جمعیت، بلکه در اشک‌ها، سکوت‌ها و ایستادن‌های همزمان معنا پیدا کرد. 
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها