یادداشتی بر لزوم روایت نویسی به‌مثابه مسئولیت اجتماعی

روایت میکنم، پس هستم

حسین برکتی
تاریخ، بیش از آنکه در میدان‌ها ساخته شود، در روایت‌ها ماندگار می‌شود. بسیاری از رویدادهای بزرگ، اگر روایت نمی‌شدند، امروز تنها نامی در کتاب‌ها بودند؛ بی‌بو، بی‌رنگ و بی‌اثر. آنچه تاریخ را زنده نگه می‌دارد، صرف وقوع حادثه نیست، بلکه روایت انسان‌هایی است که آن را دیده‌اند، زیسته‌اند و برای آیندگان بازگو کرده‌اند.
کد خبر: ۱۵۵۸۰۳۴
نویسنده حسین برکتی
از همین رو، روایت‌نویسی در مورد ایام بدرقه و تشییع امام شهید حضرت سید علی خامنه‌ای یک فعالیت ادبی صرف نیست؛ یک مسئولیت تاریخی است.

روایت‌نویسی؛ ایستادن در برابر فراموشی و تحریف

به یاد داشته باشیم، فراموشی، نخستین دشمن حقیقت است و تحریف، دومین آن. هر حادثه‌ای که ثبت نشود، دیر یا زود به حافظه‌های پراکنده سپرده می‌شود و حافظه‌های پراکنده، مستعد فرسایش، حذف و بازسازی‌اند. آنچه نوشته نمی‌شود، به تدریج از یاد می‌رود و آنچه از یاد برود، به آسانی می‌تواند به گونه‌ای دیگر روایت شود.
از این منظر، روایت‌نویسی نه فقط حفظ یک خاطره، بلکه مقاومت در برابر فراموشی است.

قرآن کریم نیز بارها انسان را به یادآوری تاریخ فرا می‌خواند. فلسفه‌ی نقل داستان‌های پیامبران، صرفاً اطلاع‌رسانی نیست، بلکه حفظ حقیقت در گذر زمان است: «لَقَدْ کانَ فی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِی الْأَلْبَابِ»
«به‌راستی در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است.» (سوره یوسف، آیه ۱۱۱)
 
قصه در قرآن، حافظه‌ی زنده‌ی امت‌هاست. خداوند تاریخ را روایت می‌کند تا انسان، حقیقت را در گردوغبار زمان گم نکند.

روایت، ادامه‌ی کشف حقیقت است

گاهی تصور می‌شود حقیقت، تنها در لحظه‌ی وقوع یک حادثه شکل می‌گیرد؛ حال آنکه حقیقت، در بسیاری از موارد، به تدریج از خلال روایت‌های گوناگون آشکار می‌شود. هر شاهد، بخشی از حقیقت را دیده است.

هر چشم، زاویه‌ای از واقعیت را ثبت کرده است. هر روایت، قطعه‌ای از یک تصویر بزرگ‌تر است. از این رو، روایت‌نویسی پایان حقیقت نیست؛ ادامه‌ی کشف حقیقت است.

مورخان بزرگ نیز تاریخ را نه حاصل یک سند، بلکه نتیجه‌ی کنار هم نشستن روایت‌ها دانسته‌اند. روایت‌های شاهدان عینی، خاطرات، یادداشت‌ها، نامه‌ها، تصاویر و اسناد، همچون قطعات یک پازل، به فهم دقیق‌تر یک رویداد کمک می‌کنند. قرآن کریم نیز برای رسیدن به حقیقت، انسان را به دقت در خبر و پرهیز از شتاب در داوری فرا می‌خواند:«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا…» «اگر کسی خبری برای شما آورد، تحقیق کنید…» (سوره حجرات، آیه ۶) «تبیّن» یعنی حقیقت را در لایه‌های خبر جست‌وجو کردن. روایت‌نویسیِ مسئولانه، بخشی از همین مسیر است؛ تلاشی برای نزدیک شدن به واقعیت، نه جایگزین کردن آن.

هیچ ملتی تنها با جغرافیا زنده نمی‌ماند. آنچه ملت‌ها را در طول قرن‌ها حفظ می‌کند، حافظه‌ی مشترک آنان است؛ حافظه‌ای که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. این انتقال، بدون روایت ممکن نیست. ملت‌هایی که روایت خود را از دست می‌دهند، کم‌کم حافظه‌ی خود را نیز از دست می‌دهند و جامعه‌ای که حافظه‌اش را از دست بدهد، ناچار خواهد بود تاریخش را از زبان دیگران بشنود. قرآن کریم بارها از انسان می‌خواهد که «یاد کند» و «به یاد آورد». این یادآوری، صرفاً یک عمل ذهنی نیست؛ بلکه یک مسئولیت تمدنی است:

«فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» «پس داستان‌ها را بازگو کن، باشد که بیندیشند.» (سوره اعراف، آیه ۱۷۶)
جامعه‌ای که روایت زنده دارد، قدرت گفت‌وگو با گذشته، فهم حال و ساختن آینده را نیز خواهد داشت.

روایت، پلی میان نسل‌ها

 هر نسل، جهان را از نو تجربه نمی‌کند. بخش بزرگی از تجربه‌ی بشر، از طریق روایت منتقل می‌شود.
اگر پدری از روزگار خود ننویسد، اگر مادری خاطراتش را بازگو نکند، اگر شاهدان یک حادثه سکوت کنند، نسل بعد ناچار است همه چیز را دوباره بیازماید؛ با همان هزینه‌ها، همان خطاها و همان رنج‌ها. روایت، صرفاً ثبت گذشته نیست؛ سرمایه‌گذاری برای آینده است. از همین رو، هر رویداد بزرگ تاریخی، مانند بدقه امام امت نیازمند هزاران روایت است؛ روایتِ مردم، روایتِ شاهدان، روایتِ خانواده‌ها، روایتِ عکاسان، روایتِ خبرنگاران و حتی روایتِ آنان که تنها در گوشه‌ای ایستاده و نظاره‌گر بوده‌اند و حتی روایت آنها دوست داشتند بیایند و نتوانستند.  هیچ روایت واحدی نمی‌تواند تمام حقیقت را در خود جای دهد؛ اما کنار هم نشستن روایت‌ها، ما را به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند.

گاهی تصور می‌کنیم فقط آنچه در مرکز یک رویداد رخ داده، ارزش ثبت دارد؛ اما حقیقت آن است که تاریخ، بیش از آنکه وامدار قهرمانان باشد، وامدار راویان است. گاهی نگاه یک کودک، یادداشت یک خبرنگار، خاطره‌ی یک راننده، اشک مادری در گوشه‌ای از خیابان، یا روایت کسی که تنها چند دقیقه شاهد یک صحنه بوده است، حلقه‌ای گمشده از فهم یک واقعه را کامل می‌کند.هیچ رویدادی آن‌قدر کوچک نیست که روایت نداشته باشد.

هیچ شاهدی آن‌قدر دور نیست که سهمی از حقیقت نداشته باشد و هیچ خاطره‌ای آن‌قدر کم‌اهمیت نیست که نتواند روزی گرهی از تاریخ بگشاید.
 
از همین رو، روایت‌نویسی نباید به گزارشِ صحنه‌های باشکوه یا لحظه‌های رسمی محدود شود. تاریخ، در حاشیه‌ها نفس می‌کشد؛ در گفت‌وگوهای کوتاه، در سکوت‌ها، در نگاه‌ها، در مسیرهای رفت‌وآمد، در جزئیاتی که امروز عادی به نظر می‌رسند اما فردا شاید تنها پنجره‌ی فهم یک نسل از گذشته باشند.

اگر می‌خواهیم حافظه‌ی یک ملت زنده بماند، باید روایت‌هایش زنده بمانند؛ نه فقط روایت‌های مشهور، بلکه روایت‌های خاموش، شخصی و روزمره. زیرا حقیقت، اغلب نه در یک روایت، که در کنار هم نشستن هزاران روایت کوچک و بزرگ آشکار می‌شود. پس هر قلمی که می‌نویسد، هر دوربینی که ثبت می‌کند، هر صدایی که خاطره‌ای را بازگو می‌کند، در حقیقت از حافظه‌ی یک ملت پاسداری می‌کند؛ حافظه‌ای که اگر امروز ثبت نشود، فردا یا فراموش خواهد شد یا دیگران را به گونه‌ای دیگر روایت خواهند کرد.
newsQrCode
ارسال نظرات

نیازمندی ها