برای درک نقش واقعی افراد و جریانهای دلسوز انقلابی کشور، باید از سطح توصیف رویدادها و کارهای پراکنده فراتر رفت و به بررسی ساختارهای زیربنایی، مکانیسمهای بازتولید قدرت و دینامیکهای جمعی پرداخت. نیروهای انقلابی، تجمعات مردمی در میدانها و خیابانها، مداحان انقلابی، تودههای مومن و منتقدان خروشی که راه خون شهید امام خامنهای را میپیمایند، تنها مجموعهای از افراد نیستند بلکه آنها درواقع «بافت پیوندی» (Connective Tissue) حیات یک نظام محسوب میشوند. تضعیف این جریانها، نه صرفا یک تغییر در مدیریت بلکه یک «تخریب ساختاری» (Structural Erosion) بنیادین است.
در اینجا این تحلیل را از سه منظر بنیادین بررسی میکنیم:
۱. تحلیل از منظر «سرمایه اجتماعی و نمادین» (Social & Symbolic Capital): در جامعهشناسی سیاسی، بقای هر نظام در گرو تعادل میان دو نوع سرمایه است. سرمایه مادی (قدرت سخت) و سرمایه نمادین (قدرت نرم و مشروعیت).
نیروهای معتقد به مبانی و دلسوز نظام، فراتر از یک کارمند یا جنگجو، «نمایندگان معنا» هستند و وظیفه دارند به جامعه پاسخ دهند که چرا این نظام وجود دارد. این نیروها از طریق سبک زندگی، گفتار و رفتار خود، ارزشهای مبانی انقلاب را به زبان روز مردم ترجمه میکنند و از این طریق، مشروعیت را تولید مینمایند. آنها در زمان جنگ جنگجو و هنگام آتشبس به تقویت مبانی انقلاب اسلامی میپردازند نه اینکه مثل برخی نابودی دشمن صهیونی و قاتلین امام خامنهای شهید را فراموش کنند.
*خطر حذف: زمانی که این نیروها با تضعیف آنها از عرصه کنار گذاشته شوند، نظام دچار «بحران معنایی» میشود. در این وضعیت، قدرت از حالت «ارزشی_ایدئولوژیک» به حالت «اداری_اجباری» تقلیل مییابد. نظام از یک نهاد معنوی و الهی به یک دستگاه انتظامی و بوروکراتیک تنزل پیدا میکند. یک دستگاه اداری شاید بتواند با زور، نظم ایجاد کند اما در لحظات بحرانی و وجودی، هرگز قادر به بسیج وجدان و جان جامعه نخواهد بود.
۲. تحلیل مکانیسم «بازتولید طبقه حاکم» (Reproduction of Ruling Class): هر نظام سیاسی برای استمرار، فرآیندی جهت بازتولید نخبگان خود دارد. نیروهای اصیل و دلسوز محیطی را فراهم میکنند که در آن «ارزشها» همواره بر «منافع» مقدم شمرده میشوند.
*جایگزینی با «نخبگان تکنوکرات»: با تضعیف نیروهای دلسوز، فرآیند بازتولید تغییر ماهیت میدهد. نظام بهجای تربیت «رهبران حامی مبانی انقلاب»، بهتدریج به تربیت «مدیران مصلحتگرا» (Technocratic Elites) رو میآورد. این مدیران تخصص فنی دارند اما فاقد تعلق خاطر اجتماعی و عاطفی به مبانی هستند. آنها به نظام وابستگی اعتقادی ندارند و در لحظات بحرانی، بهجای حفظ ارزشها تنها به حفظ جایگاه و موقعیت خود میاندیشند.
۳. تحلیل از منظر «سیستمهای بازخورد» (Feedback Loops) و نارسایی اطلاعاتی: از منظر نظریه سیستمها، یک نظام برای بقا باید با محیط خود تعامل داشته باشد و خطاهای خود را اصلاح کند. نیروهای معتقد و دلسوز، نقش حسگرهای حقیقت را ایفا میکنند. هدف آنها بقا و پیروزی مبانی است. از همین رو نسبت به هر آنچه مبانی را به خطر اندازد، حساس و منتقد هستند هرچند که گاهی به تندی و افراط متهم شوند. آنها درواقع نوعی «نقد ساختاری مراقب اصول» هستند. گرچه هر نظر کارشناسی، مصون از خطا نیست ولی اینها نیروهای انقلابی و نقد دلسوزانه دارند.
*پدیده «اتاق پژواک» (Echo Chamber): با حذف این نیروها و جایگزینی آنها با «وفاداران صرف» (Loyalists)، نظام دچار انحراف اطلاعاتی میشود. وفاداران صرف، یا از ترس یا برای حفظ امتیازات، حقیقت را گزارش نمیکنند و تنها آنچه را حاکم میپسندد بازتاب میدهند. نمونه بارز این وضعیت افرادی هستند که خود را حامی انقلاب مینامند اما صرفا به یک تفاهم امضا شده دلبستهاند و نسبت به ماهیت تعهدات طرف مقابل و نقشههای بدعهدی آنها حساسیت یا تحلیلی ندارند. فقط منتظرند نقدی بر تفاهم ببینند و به تضعیف او بپردازند.
نتیجه اینکه تضعیف نیروهای انقلابی، نظام اسلامی را بهسمت «کوری استراتژیک» سوق میدهد. وقتی نظام در مسیر خطایی گام برمیدارد، اگر نیرویی در درون سیستم نباشد که با تکیه بر ایمان به مبانی بگوید: این مسیر، ما را از هدف اصلی دور میکند، خطاها انباشته شده و نظام بهسمت انحراف از اهداف اصلی سقوط خواهد کرد؛ و این دقیقا همان هدفی است که دشمن در پی آن است.
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛