وقتی «جوکر» هم دیگر جواب نمی‌دهد

چرا تاک‌شوها و رئالیتی‌شوهای نمایش خانگی ماندگار نمی‌شوند؟

تاک شوهای شبکه نمایش خانگی
این روز‌ها کافی است چند دقیقه میان پلتفرم‌های نمایش خانگی بچرخید تا به یک فرمول تکراری برسید؛ چند سلبریتی دور هم نشسته‌اند، شوخی می‌کنند، بلند می‌خندند، گاهی دعوا و کل‌کل راه می‌اندازند و برنامه تلاش می‌کند با چند لحظه وایرال، خودش را سر زبان‌ها بیندازد. اما سؤال مهم اینجاست؛ چرا با وجود این همه هزینه، ستاره و تبلیغات، اغلب این برنامه‌ها عمر کوتاهی دارند و خیلی زود فراموش می‌شوند؟ پاسخ را شاید باید در یک جمله خلاصه کرد؛ برنامه‌سازی امروز بیشتر دنبال «جلب توجه» است تا «خلق ایده».
کد خبر: ۱۵۵۷۳۶۱
نویسنده ارشیا مجبی/ جام جم آنلاین

به گزارش جام جم آنلاین شبکه نمایش خانگی در سال‌های اخیر تصور کرد اگر محدودیت‌های تلویزیون را کنار بزند، خودِ جذابیت تولید می‌شود. به همین دلیل بسیاری از برنامه‌ها به سمت شوخی‌های اروتیک‌تر، رفتارهای بی‌پرواتر و موقعیت‌های جنجالی رفتند تا در فضای مجازی وایرال شوند. اما وایرال شدن، همیشه به معنای ماندگاری نیست.

نمونه روشن این ماجرا، مسیری است که احسان علیخانی طی کرد. او در تلویزیون با «ماه عسل» به یک پدیده تبدیل شد؛ برنامه‌ای که نه بر پایه شوخی و جنجال، بلکه بر اساس قصه آدم‌ها ساخته شده بود. «ماه عسل» هنوز هم برای بسیاری از برنامه‌سازان یک کلاس درس است؛ اینکه چطور می‌شود با روایت انسانی، تعلیق احساسی و شناخت درست مخاطب، برنامه‌ای ساخت که سال‌ها در ذهن بماند.

 

از ماه عسل به جوکر

اما در سال‌های بعد، چه در بعضی فصل‌های «عصر جدید» و چه در پروژه‌هایی مثل «جوکر»، مسیر کم‌کم تغییر کرد. برنامه‌ها بیشتر به سمت شوخی‌های لحظه‌ای، موقعیت‌های قابل تقطیع برای اینستاگرام و بازی با مرزهای ممیزی رفتند. هرچه شوخی‌ها تندتر و فضای برنامه بی‌پرواتر شد، میزان وایرال شدن هم بالا رفت؛ اما ماندگاری کمتر شد. امروز شاید ده‌ها سکانس از «جوکر» در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده باشد، اما آیا این برنامه توانسته جایگاهی شبیه «ماه عسل» در حافظه جمعی پیدا کند؟ پاسخ احتمالاً منفی است. مشکل دقیقاً همین‌جاست؛ اشتباه گرفتن «سر و صدا» با «اثرگذاری».

تاک‌شو و رئالیتی‌شو زمانی موفق می‌شود که ایده مرکزی داشته باشد، نه صرفاً چند چهره مشهور. در بسیاری از برنامه‌های امروز، سلبریتی‌ها خودِ برنامه شده‌اند. یعنی تهیه‌کننده تصور می‌کند اگر چند بازیگر و کمدین را دور یک میز بنشاند، خودبه‌خود سرگرمی تولید می‌شود. برای همین است که مدام همان چهره‌ها را از برنامه‌ای به برنامه دیگر می‌بینیم؛ یک نفر امروز در مسابقه است، فردا در تاک‌شو، پس‌فردا در رئالیتی‌شو و هفته بعد داور یک برنامه دیگر.

این تکرار، نه‌تنها جذابیت تولید نمی‌کند، بلکه به فرسودگی چهره‌ها منجر می‌شود. مخاطب حس می‌کند همه چیز مصنوعی و از پیش طراحی‌شده است؛ خنده‌ها، شوخی‌ها، عصبانیت‌ها و حتی لحظات احساسی.

نمونه دیگر، شهاب حسینی است. او سال‌ها پیش با «اکسیژن» نشان داده بود که توانایی اجرای متفاوت و گفت‌وگوی عمیق را دارد. اما «هم‌رفیق» با وجود دکور پرزرق‌وبرق و مهمان‌های مشهور، نتوانست همان اثر را تکرار کند. چرا؟ چون برنامه بیش از آنکه بر کشف شخصیت مهمان استوار باشد، تبدیل به ویترینی از تعریف و تمجیدهای متقابل شده بود. گفت‌وگوها اغلب سطحی می‌شدند و برنامه، با وجود ظاهر شیکش، عمق نداشت.

 

شهیدی فرد و نمونه اجرای موفق

در مقابل، بعضی برنامه‌ها ثابت کردند هنوز هم می‌شود بدون جلف‌بازی مخاطب جذب کرد. نمونه‌اش محمدرضا شهیدی‌فرد است؛ مجری‌ای که سال‌ها پیش در «من ایرانم» نشان داد اجرای خوب الزاماً به معنای شلوغ‌کاری نیست. او با تسلط، سکوت، ریتم درست و احترام به شعور مخاطب، برنامه را جلو می‌برد. اتفاقاً همین جنس اجراست که کمتر در تلویزیون و نمایش خانگی امروز دیده می‌شود.

این بحران را حتی در ویژه‌برنامه‌های فوتبالی و جام جهانی هم می‌شود دید. برنامه‌هایی که تصور می‌کنند هرچه شوخی‌ها دوپهلوتر، رفتارها هیجانی‌تر و فضای اجرا بی‌قاعده‌تر باشد، موفق‌تر خواهند شد. در حالی که اغلب این برنامه‌ها بعد از پایان تورنمنت، به‌سرعت فراموش می‌شوند. چون مخاطب فقط هیجان لحظه‌ای گرفته، نه تجربه‌ای ماندگار.

واقعیت این است که مخاطب را نمی‌شود با رفتارهای تصنعی خرید. ممیزی‌های چندگانه، شوخی‌های کنترل‌شده اما وانمودشده، یا تلاش برای اروتیک‌تر کردن فضا، نهایتاً شاید چند کلیپ وایرال بسازد، اما برنامه ماندگار تولید نمی‌کند.

برنامه ماندگار از ایده می‌آید؛ از خلاقیت، پژوهش، شناخت مخاطب و جسارت در فرم. چیزی که امروز کمتر دیده می‌شود، چون ساده‌ترین راه انتخاب شده است: آوردن چند سلبریتی، ساختن چند موقعیت نمایشی و امید بستن به ترند شدن در فضای مجازی.

 

دیده شدن به چه قیمت؟

در حالی که تجربه ثابت کرده مخاطب ایرانی، اگر با یک ایده واقعی روبه‌رو شود، آن را پس نمی‌زند. «ماه عسل»، «نود»، «خندوانه» در روزهای اوجش یا حتی بعضی برنامه‌های قدیمی‌تر، موفق شدند چون فقط متکی به چهره نبودند؛ آن‌ها جهان مخصوص خودشان را ساخته بودند.

امروز اما بسیاری از تاک‌شوها و رئالیتی‌شوها شبیه هم شده‌اند؛ پرزرق‌وبرق، پرهزینه، پر از چهره، اما خالی از ایده. برای همین هم با وجود همه تبلیغات و وایرال‌ها، کمتر برنامه‌ای تبدیل به خاطره جمعی می‌شود.

شاید وقتش رسیده برنامه‌سازها به جای مسابقه بر سر بیشتر دیده شدن، دوباره به اصل ماجرا برگردند؛ اینکه مخاطب، بیشتر از هر چیز، هنوز هم دنبال یک فکر تازه است.

newsQrCode

نیازمندی ها