اما شاید برای قضاوت منصفانه، لازم باشد کمی عقبتر برویم و ماجرا را از نقطهای دیگر ببینیم؛ از روزهایی که خود پلتفرمهای نمایش خانگی و بسترهای آنلاین، بیش از هرچیز از آشفتگی در حوزه نظارت گلایه داشتند و خواهان تعیینتکلیف روشن در این فضا بودند.
در سالهایی که پلتفرمهای آنلاین بهسرعت رشد میکردند، یکی از مهمترین دغدغههای فعالان این حوزه، نبود مرجع مشخص برای نظارت و قانونگذاری بود. بسیاری از مدیران پلتفرمها بارها از چندگانگی تصمیمگیری، نبود چارچوب شفاف و سردرگمی در فرآیند صدور مجوز سخن میگفتند.
در چنین فضایی بود که مسئولیت تنظیمگری و نظارت به صداوسیما و بازوی اجرایی آن یعنی ساترا سپرده شد؛ نهادی که موافقانش معتقدند تلاش کرد میان رشد پلتفرمها و حفظ چارچوبهای قانونی تعادل ایجاد کند. ساترا از همان ابتدا تلاش کرد خود را صرفا یک نهاد محدودکننده نشان ندهد. برگزاری نمایشگاههای تخصصی، حمایت از توسعه پلتفرمهای داخلی، پیگیری حقوق مالکیت معنوی و مسأله کپیرایت، بخشی از اقداماتی بود که در این سالها انجام شد.
حتی در مقاطعی برخی پروژههای نمایش خانگی و آثار تولیدی پلتفرمها از ظرفیتهای رسانهملی برای تبلیغ و معرفی بهره بردند. اختصاص فضا در تلوبیون، پخش تیزر برخی آثار و حمایت از تولیداتی که در چارچوب سبک زندگی ایرانی_اسلامی تعریف میشدند، ازجمله نمونههایی بود که نشان میداد رابطه صداوسیما و پلتفرمها همیشه بر مدار تقابل نبوده است.
در کنار این حمایتها، موضوع حقوق مخاطب نیز در دستور کار قرار گرفت. طبیعی بود وقتی نهادی مسئولیت نظارت را برعهده میگیرد، نسبت به محتوای منتشرشده نیز حساس باشد؛ بهویژه در فضایی که میلیونها کاربر، بهخصوص نوجوانان و نسل جوان، مخاطب مستقیم آن هستند.
از همین زاویه، برخی پروندهها و حاشیهها شکل گرفت؛ از تولید و انتشار آثاری که بدون طیکردن فرآیندهای قانونی به نمایش رسیدند تا انتقادهایی که نسبت به برخی محتواهای منتشرشده در بسترهایی مانند آپاراتگیم مطرح شد.
منتقدان میگفتند بخشی از این محتواها، بهویژه در حوزه گفتوگوهای زنده و فضای گیمینگ، برای نسل نوجوان و کاربران کمسنوسال مناسب نیست و نیاز به مدیریت و بازنگری جدی دارد.
اما هربار که این نقدها مطرح شد، گروهی بلافاصله آن را به تلاش برای محدودسازی یا سانسور تعبیر کردند. فضای مجازی نیز بهسرعت وارد میدان شد و دوگانه همیشگی «آزادی یا محدودیت» دوباره شکل گرفت. واقعیت این است که بخشی از قضاوتها درباره پروندههای اخیر، تحت تأثیر همین فضای دوقطبی انجام میشود. بهمحض اینکه نام نظارت یا پیگیری قانونی مطرح میشود، برخی بدون توجه به جزئیات پرونده، آن را نشانهای از دشمنی با پلتفرمها میدانند.
در حالیکه اگر با نگاهی دورتر به ماجرا نگاه کنیم، میبینیم اختلافات حقوقی میان صداوسیما و برخی بسترهای آنلاین، تنها به امروز محدود نیست و ریشه در سالها اختلاف بر سر حدود مسئولیت، حقوق مالکیت معنوی و نحوه فعالیت در فضای رسانهای دارد.
از سوی دیگر، نمیتوان انکار کرد که اقتصاد رسانه تغییر کرده است. پلتفرمهای آنلاین امروز بخش مهمی از مخاطبان را در اختیار دارند و طبیعتا در چنین شرایطی، حساسیت نسبت به نوع فعالیت آنها نیز بیشتر شده است.
اما این حساسیت الزاما به معنای تقابل نیست. همانطور که در بسیاری از کشورهای دنیا، پلتفرمهای بزرگ دیجیتال در برابر قوانین مربوط به مالکیت فکری، حقوق مخاطب و مسئولیت انتشار محتوا پاسخگو هستند، در ایران نیز این مطالبه وجود دارد که فعالیت در فضای آنلاین بدون چارچوب و مسئولیت نباشد.
نکته مهم اینجاست که برچسبزدن، مسألهای را حل نمیکند. اگر هر پرونده حقوقی را صرفا به «تعارض منافع» تقلیل دهیم، فرصت گفتوگوی دقیق و کارشناسی درباره آینده رسانه در ایران از بین میرود؛ همانطور که دفاع مطلق از هرگونه نظارت هم نمیتواند پاسخگوی دغدغههای فعالان فضای دیجیتال باشد. آنچه امروز بیش از هرچیز نیاز است، شفافیت، قانونمندی و گفتوگوی صریح میان همه طرفهاست.
پرونده صداوسیما و آپارات را میتوان از زاویهای دیگر هم دید؛ نه بهعنوان تقابلی میان دو رقیب، بلکه بهعنوان بخشی از تلاش برای تعریف مرزهای تازه در اقتصاد رسانه و فضای مجازی ایران. مرز میان آزادی عمل پلتفرمها و مسئولیت آنها در قبال محتوا، حقوق مخاطب و حقوق مالکیت معنوی. شاید اگر این ماجرا را بدون هیجانهای فضای مجازی و فارغ از پیشداوریهای رایج ببینیم، قضاوت منصفانهتری شکل بگیرد. در آن صورت بهجای آنکه هر اختلاف حقوقی را به نبرد قدرت تعبیر کنیم، میتوانیم درباره اصل ماجرا حرف بزنیم؛ اینکه در عصر رسانههای دیجیتال، هم پلتفرمها باید از امنیت و حمایت قانونی برخوردار باشند و هم هیچ بستری نباید خود را فراتر از قانون تصور کند.