صحنهای که پس از گل پیروزیبخش اکوادور مقابل آلمان ثبت شد، شاید بهتر از هر چیز دیگری داستان این تحول را روایت کند؛ بکاچسه با شور و هیجانی وصفناپذیر به سمت سکوها دوید تا موفقیت تیمش را با همسرش، پاتریشیا پرسون جشن بگیرد.
اما این جشن، پایان مسیری دشوار بود. تنها چند روز قبل، پس از تساوی بدون گل اکوادور مقابل کوراسائو، فضای فوتبال این کشور علیه بکاچسه به شدت متشنج شده بود. هواداران از اینکه تیم ملی در دو مسابقه جام جهانی حتی یک گل هم به ثمر نرسانده بود، خشمگین بودند و اعتراضات آنها تا جایی پیش رفت که همسر سرمربی تیم ملی ناچار شد وارد ماجرا شود، با برخی از هواداران وارد درگیری لفظی شود و از عملکرد تیم دفاع کند. خود بکاچسه نیز با لحنی تلخ اعتراف کرده بود که نتوانسته راهی به قلب هواداران اکوادوری پیدا کند و ظاهرا ارتباطی میان او و افکار عمومی این کشور شکل نگرفته است.
انتقادها البته تنها به نتایج محدود نمیشد. اظهارات او پس از تساوی برابر ساحل عاج، مسابقهای که اکوادور در دقیقه ۹۰ پیروزی را از دست داد، نیز به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. بکاچسه گفته بود که تیمش باید «درد یک نتیجه ناعادلانه» را بپذیرد و در عین حال به نقاط قوت خود ایمان داشته باشد؛ جملاتی که برای بسیاری از هواداران، بیشتر شبیه توجیه ناکامی بود تا پذیرش مسئولیت.
حتی پیش از دیدار سرنوشتساز مقابل آلمان نیز نشانههای بحران در اردوی اکوادور آشکار بود. رئیس فدراسیون فوتبال شخصا در تمرینات حاضر شد و مویسس کایسدو، ستاره خط میانی تیم، با ناراحتی از ناامیدی هواداران سخن گفت. اما درست در شرایطی که کمتر کسی به موفقیت اکوادور امید داشت، تیم بکاچسه نمایشی فراتر از انتظار ارائه کرد و یکی از مدعیان سنتی فوتبال جهان را شکست داد.
شاید دلیل این مقاومت و سرسختی را باید در زندگی شخصی خود بکاچسه جستوجو کرد؛ مردی که هرگز فوتبالیست حرفهای نشد. او در ۱۷ سالگی متوجه شد که استعداد لازم برای رسیدن به بالاترین سطح فوتبال را ندارد، در حالی که برادر دوقلویش به فوتبال حرفهای رسید و برادر کوچکترش نیز مسیر فوتبالی خود را دنبال کرد. بکاچسه بعدها گفت که درد ناشی از این ناکامی را به انگیزهای برای پیشرفت در عرصه مربیگری تبدیل کرده است.
او در نوجوانی برای کمک به خانواده، محصولات شوینده میفروخت و همزمان به آموزش فوتبال به کودکان مشغول بود. نخستین تجربه مربیگری او در ۱۸ سالگی و با آموزش کودکان چهار و پنج ساله آغاز شد. در همان سالها بود که با همسرش، پاتریشیا، در دانشگاه و رشته تربیت بدنی آشنا شد؛ زنی که بیش از دو دهه است مهمترین حامی او محسوب میشود و در سختترین دوران حرفهای نیز کنارش ایستاده است.
مسیر حرفهای بکاچسه نیز به اندازه زندگی شخصیاش غیرمعمول بود. او مدرک مربیگری خود را به صورت غیرحضوری و آنلاین دریافت کرد، زیرا در میانه تحصیل، از سوی خورخه سامپائولی برای همکاری در پرو دعوت شد. او حتی توان خرید بلیت هواپیما برای سفر به پرو را نداشت و زمانی که بلیت تهیهشده برایش لغو شد، تصمیم گرفت سه روز کامل با اتوبوس و از میان چند کشور سفر کند تا فرصت حضور در فوتبال حرفهای را از دست ندهد. او بعدها اعتراف کرد که در آن سفر حتی نمیدانست پس از رسیدن، قرار است کجا زندگی کند.
بکاچسه بیش از دو دهه در کنار سامپائولی کار کرد؛ همکاریای که او را به قهرمانی کوپا آمریکای ۲۰۱۵ با شیلی و حضور در جام جهانی ۲۰۱۸ همراه تیم ملی آرژانتین رساند. در همان دوره بود که نام او به دلیل اختلاف با لیونل مسی نیز مطرح شد؛ اختلافی که گفته میشود پس از متوقف کردن یک تمرین و لمس شانه مسی برای ارائه توضیح فنی، باعث خشم فوقستاره آرژانتینی شد.
با این حال، شاید مهمترین ویژگی بکاچسه نه دانش فنی، بلکه وفاداری و اعتقاد راسخ او به مسیرش باشد. او سالها مارچلو بیلسا را الگوی خود میدانست و حتی فرصت همکاری با این مربی افسانهای را به دلیل وفاداری به سامپائولی رد کرد. اکنون اما سرنوشت، شرایطی را رقم زده که بکاچسه و بیلسا هر دو به عنوان سرمربی در جام جهانی حضور دارند و شاگرد دیروز، این فرصت را پیدا کرده است که حتی دستاوردی بزرگتر از الگوی همیشگی خود به ثبت برساند.
در فوتبال، فاصله میان قهرمان و مقصر، گاهی تنها یک مسابقه است. سباستین بکاچسه بهتر از هر کسی این حقیقت را درک میکند؛ مردی که چند روز پیش در کشورش مورد نفرت بود و امروز،
میلیونها نفر نام او را با افتخار فریاد میزنند.