این مواضع در شرایطی مطرح میشود که یکی از مهمترین محورهای مورد تأکید هیأت ایرانی در مذاکرات سوئیس، اجرای دقیق بندهای اولیه یادداشت تفاهم، بهویژه تعهدات مرتبط با توقف اقدامات خصمانه، اجرای سازوکارهای اعتمادساز و آغاز عملی تعهدات اقتصادی بوده است. از همین رو، صدور چنین بیانیهای، بلافاصله با واکنش تند وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران همراه شد.
وزارت خارجه ایران، بیانیه مشترک واشنگتن و شورای همکاری را «مداخلهجویانه، تحریکآمیز و غیرمسئولانه» توصیف و تأکید کرد که امنیت منطقه تنها از مسیر همکاری کشورهای منطقه و بدون مداخله بازیگران فرامنطقهای قابل تحقق است. تهران همچنین با اشاره به استفاده آمریکا از برخی پایگاههای نظامی منطقه در جریان جنگ اخیر، تصریح کرد کشورهایی که قلمرو و امکانات خود را در اختیار عملیات نظامی علیه ایران قرار دادهاند، باید نسبت به مسئولیتهای بینالمللی خود پاسخگو باشند.
در بخش دیگری از پاسخ ایران، موضوع تنگه هرمز نیز جایگاه ویژهای داشت. وزارت خارجه یادآور شد که مدیریت تردد در این آبراه راهبردی براساس بند پنجم یادداشت تفاهم و در چارچوب حاکمیت دو کشور ساحلی، یعنی ایران و عمان، انجام خواهد شد و هرگونه تلاش برای تفسیر یکجانبه این موضوع یا تبدیل آن به ابزار فشار سیاسی، با متن تفاهم همخوانی ندارد. صدور این دو موضع متقابل، نشانهای از شکلگیری دو برداشت متفاوت از مرحله اجرای تفاهم است. اگر در هفتههای گذشته اختلاف روایتها عمدتا بر سر نحوه اجرای تعهدات اقتصادی و هستهای متمرکز بود، اکنون به نظر میرسد دامنه این اختلاف به محیط امنیتی منطقه نیز کشیده شده است.
آیا واشنگتن در حال تغییر قواعد تفاهم است؟
واشنگتن همزمان با اجرای بخشی از تعهدات خود، در پی بازسازی یک اجماع سیاسی و امنیتی علیه ایران است؛ روندی که از نگاه تهران با روح کاهش تنش و اعتمادسازی در تفاهم اولیه همخوانی ندارد. اگرچه این بیانیه از ادامه مذاکرات استقبال میکند، اما همزمان موضوعاتی مانند برنامه هستهای، توان موشکی، فعالیتهای منطقهای ایران، تنگه هرمز و آینده لبنان را نیز وارد دستورکار میکند؛ موضوعاتی که بخش قابلتوجهی از آنها اساسا خارج از چارچوب مرحله کنونی اجرای تفاهم هستند. نگرانی اصلی، صرف انتشار این بیانیه نیست، بلکه تثبیت تدریجی روایتی است که میتواند در آینده مبنای اجرای تفاهم قرار گیرد. در همین چارچوب، واکنش وزارت امور خارجه ایران را میتوان تلاشی برای جلوگیری از شکلگیری چنین روایتی دانست.
میانجی یا عضو ائتلاف؟
شاید مهمترین تحول روزهای اخیر، تغییر رفتار برخی بازیگران منطقهای باشد؛ کشورهایی که تا همین چند هفته پیش نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را برعهده داشتند.
عمان که سالها بهعنوان بازیگری متوازن شناخته میشد، در روزهای گذشته با اعلام یک مسیر دریایی مستقل در تنگه هرمز، عملا وارد موضوعی شد که مستقیما با حاکمیت ایران و ترتیبات پیشبینی شده در تفاهم ارتباط دارد. واکنش سریع ایران و جلوگیری از عبور برخی شناورها نشان داد تهران این موضوع را صرفا یک اختلاف فنی تلقی نمیکند، بلکه آن را بخشی از تلاش برای تغییر معادله امنیتی تنگه هرمز میداند.
قطر نیز، با وجود آنکه یکی از میانجیهای اصلی مذاکرات محسوب میشود، در کنار آمریکا از بیانیهای حمایت کرد که در آن بر محدود کردن نقش ایران در منطقه، مشروط کردن همکاری اقتصادی با تهران و مخالفت با هرگونه محدودیت در تنگه هرمز تأکید شده است.
این تناقض، پرسش مهمی ایجاد میکند. چگونه کشوری میتواند همزمان نقش میانجی بیطرف را ایفا کند و در همان زمان، در کنار یکی از طرفهای مذاکره، بیانیهای با محتوای آشکارا ضد طرف دیگر امضا کند؟
پاسخ این پرسش را شاید باید در راهبرد جدید واشنگتن جستوجو کرد. آمریکا بهخوبی میداند که پس از جنگ، معادله بازدارندگی منطقه تغییر کرده است؛ بنابراین تلاش میکند با فعال کردن دوباره کشورهای عربی، نوعی اجماع سیاسی جدید علیه ایران ایجاد کند؛ اجماعی که هزینههای امنیتی جنگ را بدون ورود مستقیم آمریکا، از طریق بازیگران منطقهای بازتولید کند.
اختلاف بر سر متن یا اختلاف بر سر تفسیر؟
تجربه بسیاری از توافقهای بینالمللی نشان داده است که اختلافات اصلی معمولا زمانی آغاز میشود که طرفین وارد مرحله اجرا میشوند. در این مرحله، هر بند میتواند موضوع تفاسیر متفاوت قرار گیرد و همین تفاوت برداشتها به اختلافات سیاسی و حقوقی تبدیل شود.
در روزهای گذشته نیز اظهارات مقامهای آمریکایی درباره برخی موضوعات، ازجمله نحوه اجرای برخی تعهدات اقتصادی یا مسائل مرتبط با نظارت و راستیآزمایی، با روایت مقامهای ایرانی تفاوتهایی داشته است. در مقابل، مقامهای ایرانی نیز بارها تأکید کردهاند که آغاز مذاکرات درباره توافق نهایی منوط به اجرای عملی تعهدات اولیه است و معیار اصلی، متن تفاهم خواهد بود.
اگر این روند ادامه پیدا کند...
ادامه این روند میتواند پیامدهای مهمی برای آینده مذاکرات داشته باشد. اساس یادداشت تفاهم بر این اصل استوار بود که پس از پایان جنگ، فضای مذاکرات از سایه تهدید خارج شود و طرفین بتوانند درباره توافق نهایی گفتوگو کنند، اما اگر همزمان با اجرای تفاهم، آمریکا در حال ایجاد ائتلافهای جدید ضد ایرانی، اعمال فشار سیاسی از طریق کشورهای عربی و ارائه تفسیرهای یکجانبه از مفاد توافق باشد، طبیعی است که اعتماد لازم برای ورود به مرحله بعدی مذاکرات تضعیف خواهد شد.
تجربه برجام نیز دقیقا همین هشدار را به همراه دارد. در آن پرونده، بخش مهمی از اختلافات نه از متن توافق، بلکه از نحوه تفسیر و اجرای آن آغاز شد؛ جایی که روایت آمریکا به تدریج بر متن توافق غلبه کرد و بسیاری از تعهدات اقتصادی ایران عملا معطل ماند.
از همین رو، یکی از مهمترین وظایف دستگاه دیپلماسی ایران در مرحله کنونی، صرفا پیگیری اجرای بندهای تفاهم نیست؛ بلکه جلوگیری از تثبیت روایت جایگزین آمریکاست. هرجا که متن تفاهم صراحت دارد، همان متن باید مبنای اجرا قرار گیرد، نه برداشتهای سیاسی مقامهای آمریکایی یا بیانیههایی که با مشارکت بازیگران ثالث صادر میشود.
همچنین به نظر میرسد تهران ناگزیر خواهد بود در روابط خود با برخی کشورهای عربی منطقه نیز بازنگری کند. کشوری که همزمان نقش میانجی مذاکرات را برعهده دارد و در بیانیهای ضد طرف مذاکره مشارکت میکند، نمیتواند انتظار داشته باشد همچنان از همان سطح اعتماد سیاسی برخوردار باشد.
در نهایت، آنچه امروز در حال شکلگیری است، صرفا اختلافی بر سر چند بند حقوقی نیست؛ بلکه رقابتی بر سر تثبیت نظم امنیتی جدید در خلیجفارس است.
مستندسازان با ثبت جزئیات آیین حماسی بدرقه با رهبری شهید، درصدد تبدیل این سوگ ملی به سندی ماندگار از آغاز یک دوران جدید هستند