امیرحسین انصافی، فهیمه باروتچی، امیرمحمد انصافی و شراره طیار از بازیسازان این نمایش هستند و عمار تفتی نیز بهعنوان راوی در این کار حضور دارد. آمیختگی عناصر هنرهای آیینی سنتی بهویژه تعزیه، مهمترین شاخصه این نمایش بهشمار میرود که درباره آن با امیرحسین انصافی، بازیگر به گفتوگو نشستهایم.
گنجاندن مفاهیم ملی آیینی مانند واقعه کربلا در تئاتری که مخاطبان آن کودکانونوجوانان هستند حتما با دشواریهای زیادی در ارائه این اثر توام بوده، اینطور نیست؟
ما پیشتر، این نمایش را در مرکز تولید کانون پرورش فکری کودکانونوجوانان اجرا کرده بودیم و اصلا این کار به سفارش کانون ساخته شده است. مهمترین مسألهای که در نمایش مطرح میشود پرداختن به مهارتهای اجتماعی کودکان است. درخت گیلاس فراتر از یک نمایش، به موضوع جامعی به نام «ایستادگی در برابر حرف زور» اشاره دارد. داستان از اینجا شروع میشود که کودکی از پدرش میپرسد: امامحسین(ع) چرا کشته شد؟ و پدر برای او قصه درخت گیلاسی را تعریف میکند که یک دارکوب، خواندن روی این درخت را ممنوع کرده است. در این بین، بلبل درباره چرایی این مسأله از دارکوب دلیل میخواهد و به دیگر پرندگان یاد میدهد که در مواجهه با حرف ناحق و نابجا باید سؤال پرسید. ما برای انتقال چنین مفهومی به کودکانونوجوانان، قیام کربلا را دستمایه قصهمان قرار دادهایم. ضمن اینکه قصه در بستر تعزیه روایت میشود و ما از عناصر این هنر در نمایش بهره گرفتهایم.
برای این نمایش منابع مستندی را دستمایه بازآفرینی قرار دادهاید؟
این نمایش براساس داستانی با عنوان «چرا؟ چرا؟ چرا؟» نوشته کلر ژوبرت که یکی از نویسندگان نامدار در حوزه ادبیات کودکونوجوان است اجرا شده است. این کتاب به سه زبان از سوی نشر سوره مهر منتشر شده است. بااینحال، خود من هنگام اجرای این اثر، از مؤلفههایی مثل بحر طویلخوانی و نسخ مختلف تعزیه استفاده و اشعاری را هم به آن اضافه کردهام. میتوان گفت مبنای کار و شخصیتپردازیها برگرفته از نمایشهای ایرانی و طومارهای تعزیه بوده است.
با توجه به اینکه چندین شب از اجرای درخت گیلاس میگذرد فکر میکنید تلفیق تعزیه و شیوههای نو در انتقال این هنر چقدر توانسته نزد کودکانونوجوانان موفق باشد؟
خوشبختانه از اولین روز اجرای نمایش تا امروز شاهد بازخوردهای خوبی از سوی مخاطبان بودهایم. هدف ما این بوده تا به مدد اجرای چنین نمایشی، این گروه از مخاطبان را با گستره وسیع نمایشهای آیینی ــ سنتی مانند سیاهبازی، خیمهشببازی، تعزیه، نقالی و ... آشنا کنیم و در این مسیر تا جایی که توانستهایم از تمام تکنیکهای موجود بهره گرفتیم تا کودکان با این عرصه آشنا شوند. هرچند برخی به این مسأله اشاره میکنند که اجرای نمایش درخت گیلاس برای این گروه سنی مناسب نیست، چراکه کودک اساسا برداشتی از تعزیه یا شخصیتهایی مثل اشقیا، اولیا، بحرطویلخوانی و ... ندارد. اما بشخصه معتقدم با اجرای چنین آثاری میتوان به مخاطب هوشمند امروز فرصت داد تا با زوایای این هنر آشنا شود. ما در این نمایش دو کلاهخود تهیه کردهایم، یکی قرمزرنگ که نماینده اشقیاست و دیگری به رنگ سبز که نماینده اولیاست. کودکانونوجوانان براساس این دو رنگ بهخوبی به نبرد خیر و شر پی میبرند و پیامی که مد نظر ما بوده بهدرستی به آنها منتقل میشود، بیآنکه مستقیما به تعزیه اشارهای کرده باشیم.
میشود گفت از شیوه غیرمستقیمگویی در این نمایش استفاده کردهاید.
دقیقا، ضمن اینکه تجربه اجرای این شبها به ما اثبات کرده است که مخاطبان توانستهاند با این نمایش همذاتپنداری کنند و در قدم بعدی، با راهنمایی خانوادههای خود درباره تعزیه مطالعه کرده و کنجکاو شوند تا زوایای این هنر پرقدمت را بیشتر بشناسند. همانطور که شناخت نقالی و تعزیه برای خود من از دوران کودکی میسر شد. خاطرم هست یکبار که همراه پدرم در تماشاخانه حضور داشتیم، برای اولینبار مرشد ترابی را دیدم که برای اجرای برنامه نقالی آماده میشد. در آنجا بیآنکه او کلامی با من حرف بزند یا بدانم که قرار است چه کاری انجام دهد، شیفته شخصیت ایشان شدم و از پدرم درباره او پرسیدم. پدرم به این مسأله اشاره کرد که مرشد قرار است به اجرای نقالی بپردازد. بعد از تماشای برنامه او، از شیوههایی که برای جذب مخاطب استفاده کرده بود خوشم آمد و بهتدریج خودم هم به این هنر علاقهمند شدم. حالا بماند که پدرم جواد انصافی هم یکی از هنرمندانی بوده که در این سالها تلاش کرده است تا زوایای پیدا و پنهان هنرهای آیینی ــ سنتی را به مردم بشناساند. میخواهم بگویم اگر بتوانیم هنرهای آیینی ــ سنتی را در ظرف و شکلوشمایل بهروز به مخاطبان ارائه کنیم، بهطور قطع تاثیرگذار خواهد بود. بهخصوص اینکه مخاطبانمان، کودکانونوجوانان باشند.
در سالهای قبل، تعزیه با جامعه ارتباط تنگاتنگتری داشت، بهعنوانمثال خاطرم هست در میادین اصلی پایتخت، با آوردن شتر و سایر ملزومات، تعزیهخوانی به شکل گستردهتری نزد اقشار جامعه نهادینه میشد اما هرچه پیشآمدیم، اجرای تعزیه مختص سالنهایی شد که عموم مردم از آن اطلاعی نداشتند.
من هم با شما موافقم که کمرنگشدن تعزیهخوانی در سطح شهرها باعث شده تا این هنر تا حدودی در حاشیه قرار بگیرد و به آن شکلی که باید معرفی نشود. اگرچه امروز تکایا و سالنهایی برای اجرای تعزیه در نظر گرفته شده است، ولی فقط دانشجویان یا تعداد معدودی از اقشار جامعه از این رویدادها مطلع میشوند و به تماشای چنین برنامههایی مینشینند. طبعا این فرهنگ باید در دسترس عموم مردم قرار بگیرد. البته ناگفته نماند که پهنای بنیاد رودکی در سالهای اخیر به اجرای هنرهای آیینی ــ سنتی ازجمله تعزیه و نقالی اختصاص یافته است، ولی کافی نیست و جای احداث سالنهای استاندارد و مناسب این اجراها درحالحاضر خالی است. حتی بر این باورم، با ساخت سالنهای بیشتر و میداندادن به اجراهای آیینی ــ سنتی، میتوان نظر گردشگران خارجی را هم نسبت به این حیطه جلب کرد. هنرهای آیینی ــ سنتی گنجینه ارزشمند ما هستند و بدونشک باید برای نگهداشت و احیای این هنرها هزینه کنیم. بهویژه، تعزیه که بهعنوان یک هنر اصیل ایرانی، نیازمند مکانی ثابت است تا پژوهشگران بتوانند از دل اجراها به ارائه آثار مکتوب بپردازند و از این طریق، این هنر زنده بماند.
با وجود آنکه کانون نمایشهای آیینی ــ سنتی در این زمینه دایر شده است.
بله، ولی متاسفانه عملکرد کانون در این سالها منفعل بوده، در نتیجه اتفاقی که میبایست بیفتد شکل نمیگیرد. هنرهای آیینی ــ سنتی نیازمند حمایت و تخصیص بودجه از سوی شهرداری و مرکز هنرهای نمایشی هستند تا در سطوح داخلی و بینالمللی در معرض معرفی قرار بگیرند.
بعضی از هنرمندان معتقدند چراغ تئاتر کودک هم مانند سینمای کودک در این سالها چندان که باید پرفروغ نبوده است و رو به فراموشی است، از دید شما ریشه رکود در این دو حوزه ناشی از چه عواملی است؟
اصلیترین دلیل رکود تئاتر کودک اهالی آن هستند که به آن شکلی که باید به این عرصه بها نمیدهند. نکته تاسفبرانگیز این است که باور اغلب دانشجویان رشته تئاتر این است که تئاتر کودک یک مرحله مقدماتی است و با عبور از آن میتوانند به اجرای آثاری برای مخاطبان بزرگسال بپردازند! تا زمانی که چنین دیدگاهی وجود دارد و به شکل تخصصی به تئاتر کودک نگاه نمیشود، این حیطه هیچگاه به رشد و بالندگی نمیرسد. در سالهای گذشته، بعد از جشنواره فیلم فجر، جشنواره فیلم کودکونوجوان همدان یکی از معتبرترین رویدادها قلمداد میشد. درحالیکه امروز سینمای کودک عملا در محاق فراموشی قرار گرفته است. همانطور که تدریس در پایه اول دبستان کار هر معلمی نیست، کارکردن در حوزه تئاتر کودکونوجوان هم مهارت، دانش و تجربه میخواهد. بنابراین، جای آن است که تئاتر کودک باید فراتر از اجرا در سراهای محله و فرهنگسراها مورد توجه قرار بگیرد. واقعیت این است که ما الان در سینمای کودک حرفی برای گفتن نداریم و همان تعداد فیلم هم غالبا با تکیه بر سوژهها و متدهای دهه شصتی تولید میشوند که نسل جدید عملا با آن ارتباط برقرار نمیکنند. طبعا بانیان این امر مانند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزشوپرورش، صداوسیما و رسانهها میتوانند در پررنگکردن این حوزه نقش زیادی داشته باشند.