
نکته اول، اساسا اصل مذاکره است؛ اینکه زمان مذاکره بعد از جنگ یعنی چه. این موضوعی است که حتما باید درباره آن صحبت شود.
موضوع دوم، مذاکره با متجاوز است که بحث دیگری را مطرح میکند.
موضوع سوم، خصوص مذاکره با آمریکاست؛ اینکه آیا اساسا مذاکره با آمریکا شدنی است یا نه.
پس از آن، به موضوع مفاد تفاهم میرسیم؛ اینکه این تفاهم چگونه باید باشد.
اما نکته مهمتر که سعی میکنم در انتهای بحث روی آن تمرکز کنم، ضرورت اطلاع داشتن مردم قبل از امضاست. فکر میکنم حتی ممکن است بتوانیم این موضوع را بهعنوان تیتر هم مطرح کنیم؛ یعنی این مساله از هر چیزی مهمتر است. مساله این نیست که توافق امضا شود و بعد مردم در جریان قرار بگیرند.
اجمالا در مورد اصل مذاکره باید گفت که مذاکره یک ابزار اصطلاحا مربوط به دوره مدرن است و جنگها معمولا با مذاکره به پایان میرسند.
وقتی دورههای قبلی جنگ را در تاریخ زندگی بشر بررسی میکنیم، لزوما اینگونه نبوده است. جنگ اتفاق میافتاد و طرفی که احساس میکرد ضعیفتر است، یا اعلام شکست میکرد و تسلیم میشد، یا واقعا شکست میخورد و نابود میشد.
اما در دوره مدرن تصور دیگری شکل گرفته است. بعد از اینکه دو طرف جنگ میکنند، چون غالبا ابزارها به اندازه هم است و دو طرف به سمت خسته کردن یکدیگر میروند، در نهایت به سمت این میروند که بنشینند و مذاکره کنند.
در آن مرحله، یک طرف چیزی میدهد و یک طرف چیزی میگیرد. همانطور که حضرت آقا، رحمتالله علیه امام شهید، فرمودند: مذاکره یعنی همین؛ یعنی شما میروی چیزی میدهی و چیزی میگیری، زیرا آن جنگ برنده واقعی و روشن ندارد و به همین دلیل جنگها با مذاکره قطع میشوند.
پس بهطور کلی و علیالاصول اینگونه نیست که هر جنگی حتما باید با مذاکره ختم شود.
نکته دوم که بسیار مهم است، مربوط به وضعیت خاص ماست. جنگی که در حال اتفاق افتادن است، به تعبیری یک جنگ وجودی است.
همانطور که امام فرمودند، این جنگ، جنگ بین حق و باطل است؛ نه جنگ بین دو کشور که مثلا بر سر خاک، مرز آبی یا موضوعی دیگر اختلافی داشته باشند و آن اختلاف در گفتوگوهای دیپلماتیک حل نشده باشد و در نهایت کار به جنگ کشیده شده باشد.
در جنگهای معمولی، ممکن است دو طرف پس از طولانی شدن جنگ و خسته شدن، درباره اینکه چه باید بکنند، تصمیم بگیرند چیزی بدهند و چیزی بگیرند تا کار تمام شود.
اما جنگ وجودی به این معنا، مذاکره معمولی ندارد؛ زیرا هم ما کمر همت به حذف طرف مقابل بستهایم و هم او بسیار جدیتر از ما این اقدام را دنبال کرده است.
آن هم در شرایط خاصی که یک جنگ غیرقانونی به ما تحمیل شده، امام ما را به شهادت رساندهاند و جنایتهای جنگی بیشماری انجام شده است؛ مانند مدرسه مینا و ناو دنا.
اینکه یک جنایتکار با یک جنایتکار به آن معنا مذاکره کند که جنگ تمام شود و برود، با ماهیت این جنگ سازگار نیست. این جنگ، جنگ وجودی است.
هر دو طرف هم میدانند که موضوع اصلی در انتهای این جنگ، بودن و نبودن است؛ یعنی یک طرف باید باشد و یک طرف نباید باشد. این موضوع، موضوعی تاریخی است که درباره آن میتوان مفصل صحبت کرد.
بنابراین اینکه آیا در این جنگ میشود با طرفی که متجاوز بوده نشست و گفتوگو کرد، به آن معنا، محل تأمل جدی است.
نکته سوم این است که این طرف متجاوز، طرفی وحشی است و مقابل ما آمریکاست. در دولت آمریکا نیز انسانی مانند ترامپ قرار دارد و این اتفاق در چنین شرایطی رخ میدهد.
ما خودمان هم به یاد داریم که با هر کسی هم مذاکره کنیم، مذاکره با این فرد به آن معنا شدنی نیست. این مسائل باید در محاسبات ما لحاظ شود.بعد از آن باید به موضوع توافقها برسیم.
اگر واقعا در این جنگ برای همه جهان روشن شده باشد که ما پیروز جنگ بودهایم، دیگر مذاکره به آن معنایی که یک چیزی بدهیم و یک چیزی بگیریم، معنا ندارد.
ما شروطی داشتیم که در همان روزهای اول توسط امام ما تعیین شد؛ اینکه با چه شرایطی وارد این جنگ شدیم و با چه شرایطی از این جنگ خارج میشویم.
این شروط باید قاعدتاً به طرف مقابل ابلاغ شود و هر زمان که انجام شد، میتوان درباره پایان جنگ صحبت کرد.
اگر ملاک، شروط دهگانهای باشد که حضرت آقا فرمودند، باید این شروط مورد توجه قرار گیرد.
اگر ما واقعاً دارای این قدرت نظامی و قدرت پشتیبانی مردم بودهایم، که همینطور هم بوده است، باید این موضوع به طرف مقابل ابلاغ شود تا زمانی که آن شروط انجام شود و بعد از آن جنگ میتواند به پایان برسد؛ با همه تفصیلاتی که در آنجا گفته شده است.
اما اگر طرف مقابل ما، بهخصوص در این وضعیتی که داریم، در حال اجرای بازی رسانهای است، ما در دیپلماسی باید بسیار بسیار هوشیارتر عمل کنیم.
این مجموعه اتفاقاتی است که درباره اصل مذاکره میشود مطرح کرد.
اما نکتهای که عرض کردم و بهعنوان حرف اصلی خودم میخواهم روی آن تأکید کنم، مسئله مردم و خواص است.
خواص ما میتوانند نظامیهای ما باشند، میتوانند اساتید باشند، میتوانند دیپلماتهای ما باشند، میتوانند مسئولان و نمایندگان مجلس ما باشند و هر کس دیگری که در این جریان خواص تلقی میشود.
الگویی که ما از ابتدای این جنگ تاکنون درباره جایگاه مردم تجربه میکنیم، الگویی کاملاً متفاوت با چیزی است که قبلاً به آن مردمسالاری دینی میگفتیم.
در مردمسالاری دینی، مردم یک رکن بودند؛ البته یک رکن بسیار مهم. اما در موضوع مردمِ مبعوث، یک جهش تمدنی ایجاد شده است که اولین طبقهای که در معرض این جهش قرار گرفته، مردم هستند.
در این جهش دیگر اینگونه نیست که خواص باید برای مردم تعیین تکلیف کنند و آنها را سازماندهی کنند.
خواص باید خودشان را پشت سر مردم تنظیم کنند و جنبه خاص بودن و تخصصی بودن خودشان را بازسازی کنند.
روشنترین گروهی که توانستند از این جوی که اصطلاحاً از دل ساختارهای منحط تمدن غرب ایجاد شده عبور کنند، خودشان را خلاص کنند و به سمت تمدن نوین اسلامی بروند، مردم بودند؛ زیرا کمتر از خواص درگیر این نوع ساختارها و نهادسازی تمدن غرب بودند.
به همین دلیل، حضرت آقا، امام رشید فعلی ما، ابتدا به هنرمندان این پیام را دادند که خودتان را در حد مردم تنظیم کنید و به مردم بپیوندید.
دوم به نمایندگان مجلس و بعد پیام سوم به مسئولان بود که اصلاً شما باید کاملاً با این مردم هماهنگ باشید.
مسئله اصلی اینجاست که برخلاف دورههای قبل، اگر در گذشته قرار بوده مردم در جریان مذاکرات نباشند و ندانند چه چیزی قرار است امضا شود، در این دوره کاملاً متفاوت است.
مردم باید قبل از امضا در جریان باشند.
اگر قرار است به سمت آن الگوی تمدنی برویم، این الگوی ارتباط خواص با مردم، الگویی است که با خود دل تمدن غرب به خاک سپرده خواهد شد و حتماً این اتفاق خواهد افتاد.
پس پیشنهاد من این است که بزرگواران مذاکرهکننده، با لحاظ همه نکات خوب و بد و مثبت و منفی که درباره اصل مذاکره و جزئیات آن وجود دارد، بیایند و آن چیزی را که در حال اتفاق افتادن است با مردم در میان بگذارند.
این موضوع که فرض کنیم رژیم صهیونیستی در جریان قرار میگیرد و نمیتوانیم اعلام کنیم، منتفی است؛ زیرا به هر حال ما به توافق رسیدهایم، توافق انجام شده و جمعه هم امضا خواهد شد.
همچنین اینکه در مباحثات تغییراتی در متن ایجاد میشود، دلیل کافی برای بیاطلاع گذاشتن مردم نیست؛ حتی اگر چنین تغییراتی هم وجود داشت، اشکالی نداشت که مردم در جریان آن تغییرات قرار بگیرند.
اما اکنون که متن به ثباتی رسیده و قرار است امضا شود، پیشنهاد من این است که دیپلماتهای ما و مسئولان تصمیمگیر ما، قبل از اینکه هر اتفاقی بیفتد، مردم را در جریان جزئیات توافق قرار دهند.
البته همه این مسائلی که تا اینجا گفته شد، در همه سطوح بهعنوان نظر کارشناسی مطرح میشود. در مقام تصمیمگیری، ما باید تابع مراحل و مجاری قانونی کشور باشیم و به طور خاص در جهت تایید و همراهی از فرامین و ملاحظات مقام معظم رهبری همراهی خواهیم کرد.