صدای خاطره‌انگیز نسل‌ها

بعضی صدا‌ها فقط شنیده نمی‌شوند؛ در حافظه جمعی یک ملت زندگی می‌کنند. سال‌ها در لحظه‌های خلوت شبانه، در سکوت اتاق‌ها، در مسیر‌های طولانی جاده و در شب‌هایی که رادیو همچنان همدم بسیاری از خانه‌هاست، شنیده و آرام‌آرام بخشی از زندگی روزمره آدم‌ها می‌شوند. صدای بهروز رضوی از همین جنس بود؛ صدایی آرام، نجیب و خوش‌آهنگ که کلمات را نه‌فقط می‌خواند، بلکه به آنها جان می‌بخشید.  شامگاه یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، پس از دوره‌ای بیماری، این صدای آشنا در ۷۹ سالگی خاموش شد؛ صدایی که بیش از پنج دهه در رادیو ایران جاری بود و برای نسل‌های مختلف، یادآور لحظه‌هایی از روایت و خاطره است.  برای بسیاری از مخاطبان، طنین صدای گرم و موزون رضوی چنان دقیق و موسیقایی بود که گاه او را دوبلور می‌پنداشتند، اما حقیقت آن است که پیش از هر عنوان دیگری، گوینده رادیو بود؛ از همان نسل گویندگانی که رادیو را نه فقط یک رسانه، بلکه خانه‌ای برای روایت فرهنگ می‌دانستند.  
بعضی صدا‌ها فقط شنیده نمی‌شوند؛ در حافظه جمعی یک ملت زندگی می‌کنند. سال‌ها در لحظه‌های خلوت شبانه، در سکوت اتاق‌ها، در مسیر‌های طولانی جاده و در شب‌هایی که رادیو همچنان همدم بسیاری از خانه‌هاست، شنیده و آرام‌آرام بخشی از زندگی روزمره آدم‌ها می‌شوند. صدای بهروز رضوی از همین جنس بود؛ صدایی آرام، نجیب و خوش‌آهنگ که کلمات را نه‌فقط می‌خواند، بلکه به آنها جان می‌بخشید.  شامگاه یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵، پس از دوره‌ای بیماری، این صدای آشنا در ۷۹ سالگی خاموش شد؛ صدایی که بیش از پنج دهه در رادیو ایران جاری بود و برای نسل‌های مختلف، یادآور لحظه‌هایی از روایت و خاطره است.  برای بسیاری از مخاطبان، طنین صدای گرم و موزون رضوی چنان دقیق و موسیقایی بود که گاه او را دوبلور می‌پنداشتند، اما حقیقت آن است که پیش از هر عنوان دیگری، گوینده رادیو بود؛ از همان نسل گویندگانی که رادیو را نه فقط یک رسانه، بلکه خانه‌ای برای روایت فرهنگ می‌دانستند.  
کد خبر: ۱۵۵۶۱۴۳
نویسنده زهرا عباسی-گروه رسانه
 
راوی شب‌های کتاب
در میان بخش‌های مختلف کارنامه حرفه‌ای او، نام برنامه «کتاب شب» بیش از هر چیز با صدای رضوی پیوند خورده است. سال‌ها شب‌های رادیو با روایت او از داستان‌ها و متون ادبی همراه بود و بسیاری از علاقه‌مندان ادبیات، نخستین مواجهه شنیداری خود با آثار ادبی ایران و جهان را از همین برنامه تجربه کردند. روایت مجموعه مستند «ایران» به کارگردانی زنده‌یاد حمید مجتهدی، از‌جمله آثاری است که در آن صدای او در کنار تصاویر طبیعت و تاریخ این سرزمین قرار گرفت و سال‌ها همراه مخاطبان بود‌؛ صدایی که با وقار و طمأنینه، جغرافیا و فرهنگ ایران را روایت می‌کرد.  او در کنار گویندگی، در سینما و تلویزیون نیز تجربه‌هایی داشت و در آثاری چون محموله، رد پایی بر شن، یک‌بار برای همیشه، آبادانی‌ها، نجات‌یافتگان و شانس زندگی مقابل دوربین رفت. با این حال، برای بسیاری از مخاطبان، تصویر اصلی از بهروز رضوی همان مردی است که پشت میکروفن می‌نشست و با دقتی شاعرانه کلمات را ادا می‌کرد.  پیوند او با ادبیات تنها در حد خوانش متون باقی نماند. رضوی خود نیز دستی در شعر و ترانه داشت و برخی از همکارانش او را «شاعری در لباس گوینده» می‌دانستند‌. 

صدایی که از دانش و نجابت می‌آمد
فرهنگ جولایی، تهیه‌کننده رادیو و تلویزیون، وقتی از بهروز رضوی سخن می‌گوید، بیش از هر چیز بر پیوند عمیق صدای او با ادبیات تأکید دارد. او در بیان راز ماندگاری صدای رضوی به جام‌جم می‌گوید: بهروز شانس داشتن یک صدای ویژه با ریتمی منحصربه‌فرد را داشت که باعث می‌شد کلامش تأثیرگذاری دوچندانی داشته باشد‌ اما آنچه او را صاحب‌ شناسنامه کرد، سواد ادبی و اشراف بی‌نظیرش بر شعر و متون کهن فارسی بود. ترکیب این دانش عمیق با آن صدای استثنایی، به آثار او جذابیتی صدچندان می‌بخشید‌؛ او دقیقا می‌دانست کجا مکث کند و تکیه‌های کلامی را کجا بگذارد تا حق مطلب ادا شود.  وقتی از پیشینه این تسلط می‌پرسم، جولایی ریشه آن را در ذات و کودکی رضوی می‌داند و می‌گوید: این عشق به شعر و ادب از همان دوران دبستان در وجود او بود. بهروز از کودکی به شعرخوانی علاقه‌مند بود و این هنر در جانش ریشه داشت، نه این‌که بعدها آن را آموخته باشد.  او از میراث اخلاقی رضوی برای نسل جوان چنین یاد می‌کند: تعامل او با همه، به‌ویژه جوان‌ترها، عالی بود. در تمام سال‌هایی که آموزش می‌داد، فقط دانش و اطلاعاتش را منتقل نمی‌کرد‌؛ بلکه ادب، متانت و اخلاق درست حرفه‌ای را به شاگردانش می‌آموخت. او مجموعه‌ای از سواد، تکنیک و اخلاق بود که مجموعا «بهروز رضوی بی‌همتا» را می‌ساخت.  لحن جولایی وقتی به خاطرات مشترک‌شان می‌رسد، آرام و اندوهگین می‌شود: ما ۲۰ سال با هم برنامه داشتیم‌؛ از سفرهای مشترک گرفته تا برنامه «یکشنبه سبز» که درباره محیط‌زیست بود. ما با هم کار نکردیم، بلکه در کنار هم زندگی کردیم. لحظه به لحظه همکاری با او برای من خاطره است و حالا جای خالی او حس می‌شود.  او از روزهای آخر بیماری نیز چنین می‌گوید: در آن دیدار به سختی صحبت می‌کرد اما همچنان امیدوار بود. به او می‌گفتم بهروز جان زودتر بلند شو تا دوباره با هم قدم بزنیم و او با همان روحیه خاصش می‌گفت: «مثل این‌که تنبل شده‌ام».
محبت دوستان و همکاران این زنده‌یاد نشان‌می‌دهد  صدای بهروز رضوی خاموش شده اما در حافظه شنیداری این سرزمین، همچنان جاری خواهد ماند‌؛ در هر شبی که رادیو روشن می‌شود و مخاطبی چشم می‌بندد تا به کلمه گوش بسپارد. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها