میدان پنهان قدرت در عصر رسانه

در جهان امروز، رقابت‌ها تنها در میدان نظامی یا اقتصادی شکل نمی‌گیرد؛ بخش مهمی از رقابت میان بازیگران سیاسی و دولت‌ها در میدان روایت رخ می‌دهد. در چنین فضایی، هر حادثه و هر بحران، بلافاصله به عرصه‌ای برای روایت‌سازی تبدیل می‌شود؛ عرصه‌ای که در آن سرعت، دقت و پرهیز از قطعیت‌های شتاب‌زده می‌تواند سرنوشت افکارعمومی را رقم بزند.
در جهان امروز، رقابت‌ها تنها در میدان نظامی یا اقتصادی شکل نمی‌گیرد؛ بخش مهمی از رقابت میان بازیگران سیاسی و دولت‌ها در میدان روایت رخ می‌دهد. در چنین فضایی، هر حادثه و هر بحران، بلافاصله به عرصه‌ای برای روایت‌سازی تبدیل می‌شود؛ عرصه‌ای که در آن سرعت، دقت و پرهیز از قطعیت‌های شتاب‌زده می‌تواند سرنوشت افکارعمومی را رقم بزند.
کد خبر: ۱۵۵۵۸۹۲
نویسنده ماشاالله شمس‌الواعظین - روزنامه‌نگار

در همه عرصه‌ها و موضوعات، روایت‌سازی نیازمند سه شرط مقدماتی است؛ نخست، سرعت عمل در روایت‌سازی است، زیرا در فضای رسانه‌ای امروز، هر خلأ خبری به‌سرعت با روایت‌های رقیب پر می‌شود. شرط دوم، انطباق روایت با حداکثر حقیقت است؛ یعنی روایت باید تا آنجا که امکان دارد با واقعیت‌های موجود سازگار باشد و ارزش حقیقت در آن حفظ شود. شرط سوم که اهمیت آن کمتر از دو شرط نخست نیست، پرهیز از صدور احکام قطعی در روایت‌هاست. دو شرط اول روشن به نظر می‌رسند، اما شرط سوم نیازمند توضیح بیشتری است.

برای توضیح این موضوع می‌توان به حادثه‌ای اشاره کرد که در تنگه‌هرمز رخ داد و طی آن یک بالگرد آپاچی آمریکا ساقط شد. در آن ماجرا، نخستین روایت ایران سکوت بود، در حالی‌که روایت اولیه ایالات متحده بر سرنگونی این بالگرد تأکید داشت. در مرحله بعد، ایران در واکنشی رسمی اعلام کرد که حادثه ناشی از خطا بوده است. آمریکا این روایت را نپذیرفت و به نوعی به صدور حکم قطعی درباره نقش ایران نزدیک شد. درحالی‌که از منظر حرفه‌ای در روایت‌سازی نباید چنین قطعیتی توسط آمریکا اعلام می‌شد؛ بلکه باید جایی برای احتمال خطای انسانی یا سناریو‌های دیگر باقی می‌ماند. همین پرهیز از قطعیت است که امکان تفسیر‌های مختلف و مدیریت بهتر افکارعمومی را فراهم می‌کند.

در شرایطی که پس از توافق‌ها یا بحران‌ها شکل می‌گیرد، تفسیر‌ها و برداشت‌ها به‌شدت متنوع می‌شوند. در چنین وضعیتی، اهمیت روایت اول دوچندان است. اگر کشوری بتواند روایت اولیه را به‌موقع و با دقت ارائه کند، ابتکار عمل را در فضای رسانه‌ای به‌دست خواهد گرفت. البته این سرعت باید در کنار انطباق با حقیقت قرار گیرد؛ آن هم تا جایی که منابع خبری اجازه می‌دهند و در عین‌حال ملاحظات امنیتی و اطلاعاتی نیز رعایت شود.

در روزنامه‌نگاری بحران، گاه ضرورت دارد اطلاع‌رسانی با تأخیر یا به‌صورت تدریجی انجام شود. دولت‌ها در برخی موارد حق دارند انتشار یک خبر را به تأخیر بیندازند تا از ایجاد شوک ناگهانی در جامعه جلوگیری کنند. همان‌گونه که در یک خانواده، خبر از دست دادن یک عزیز را به‌تدریج و با ملاحظه به فرد سالخورده منتقل می‌کنند تا تعادل روانی او حفظ شود، در سطح جامعه نیز حفظ تعادل روانی اهمیت دارد. به همین دلیل، اطلاع‌رسانی در بحران‌ها گاه به‌صورت مرحله‌ای و کنترل‌شده انجام می‌شود؛ موضوعی که در ادبیات روزنامه‌نگاری بحران به‌عنوان یک اصل شناخته می‌شود.

با این‌حال، سرعت در روایت‌سازی نباید به انتشار روایت‌های ناپخته و نادرست منجر شود. نمونه‌ای از این وضعیت زمانی رخ داد که خبری براساس یک پیش‌نویس قبلی منتشر شد و واکنش تند کاخ سفید را به‌دنبال داشت؛ واکنشی که اگر اصلاح نمی‌شد، می‌توانست پیامد‌های ناخوشایندی ایجاد کند. چنین تجربه‌هایی نشان می‌دهد که روایت‌سازی نیازمند دقت حرفه‌ای و مدیریت دقیق اطلاعات است. در عین‌حال، نباید اجازه داد طرف مقابل روایت را مطابق با منافع خود شکل دهد؛ زیرا در چنین حالتی میدان افکارعمومی به سود او تغییر خواهد کرد.

نکته مهم دیگر، اعتبار روایت در نگاه افکارعمومی است. در مقایسه میان برخی مواضع رسمی ایران و روایت‌هایی که در سوی دیگر مطرح شده، می‌توان دید که در بسیاری از موارد روایت‌های ایران نزد افکارعمومی بین‌المللی معتبرتر تلقی شده است. در علم روزنامه‌نگاری گفته می‌شود حقیقت نه در فرستنده پیام، بلکه در برداشت گیرنده آن شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، این افکار‌عمومی هستند که در نهایت درباره میزان اعتبار یک روایت قضاوت می‌کنند.

نمونه‌ای از این مسأله را می‌توان در تجربه رژیم‌صهیونیستی مشاهده کرد؛ جایی که در مقاطعی، بخشی از افکارعمومی این کشور به سخنان سیدحسن نصرالله بیش از مقامات رسمی خود اعتماد می‌کردند، زیرا وعده‌های او را دقیق‌تر و صادقانه‌تر می‌دانستند. چنین وضعیتی نشان می‌دهد که اعتبار در روایت‌سازی، سرمایه‌ای بسیار مهم در میدان رقابت رسانه‌ای است.

طبیعی است که بعد از پایان جنگ نظامی، جنگ روایت‌ها بر اعلام پیروز جنگ شکل می‌گیرد. در جهان سیاست و راهبرد، معیار‌های پیروزی و شکست همیشه مطلق نیستند. برای مثال هیچ‌کس انتظار ندارد کشوری مانند ایران در برابر دو قدرت بزرگ جهانی بتواند حریف خود را ضربه فنی کند. اما در عین‌حال انتظار می‌رفت که آن قدرت‌ها در همان ضربه اول پیروز شوند؛ امری که رخ نداد؛ بنابراین در چارچوب علوم راهبردی، اگر کشوری در برابر چنین فشاری تاب‌آوری کند و شکست نخورد، همین شکست نخوردن، نوعی موفقیت به‌شمار می‌آید.

در اینجا مفهوم امتیاز‌های نقطه‌به‌نقطه اهمیت پیدا می‌کند. در کشتی، گاه پیروزی نه از طریق ضربه فنی، بلکه از طریق جمع‌آوری امتیاز‌های پی‌درپی به‌دست می‌آید. در جنگ نیز وضعیتی مشابه وجود دارد: انباشت موفقیت‌های تاکتیکی در نهایت می‌تواند به یک پیروزی استراتژیک منجر شود.

در این چارچوب، آنچه اهمیت دارد نحوه مدیریت میدان در طول بحران است. در آغاز درگیری‌ها، ایران به‌جای اقدام فوری در بستن تنگه هرمز، ابتدا تلاش کرد تعادل روانی جامعه را حفظ کند و سپس واکنش‌های نظامی خود را نشان دهد. پس از آن، به‌تدریج جهت مناقشه از مناطق شهری و مراکز حیاتی به‌سوی عرصه‌ای دیگر منتقل شد. با برجسته شدن مسأله تنگه هرمز، توجه‌ها به مناقشه دریایی معطوف شد؛ جایی که تأثیر آن بر اقتصاد جهانی و قیمت انرژی بسیار تعیین‌کننده است.

در واقع یکی از اصول مهم در راهبرد‌های بحران این است که میدان چالش به حوزه منافع حریف منتقل شود. اگر یک بازیگر بتواند محل درگیری را از قلمرو منافع خود خارج کند و به حوزه منافع طرف مقابل ببرد، شانس بیشتری برای مدیریت بحران خواهد داشت. انتقال مسأله به عرصه‌ای که با منافع جهانی گره خورده است، می‌تواند معادلات را تغییر دهد و ابتکار عمل را در اختیار بازیگر جدید قرار دهد.

در نهایت آنچه از چنین تجربه‌هایی به‌دست می‌آید این است که در جهان امروز، روایت‌سازی بخش جدایی‌ناپذیر از سیاست و راهبرد است. کشوری که بتواند روایت نخست را سریع‌تر، دقیق‌تر و با پرهیز از قطعیت‌های شتاب‌زده ارائه کند، نه‌تنها در میدان رسانه‌ای بلکه در شکل‌دهی به حافظه تاریخی نیز دست بالا را خواهد داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها