ایتالیای فاشیستی و تولد یک ابزار تبلیغاتی
نخستین نمونه بارز سیاسیترین جامها، به سال ۱۹۳۴ بازمیگردد. ایتالیا تحت حکومت بنیتو موسولینی میزبان مسابقات بود. دیکتاتور ایتالیا از این فرصت برای نمایش عظمت رژیم فاشیستی استفاده کرد. ورزشگاههای بزرگ با معماری شکوهمند، صفآرایی نظامیان و مراسمی که زیباییشناسی فاشیسم را تداعی میکرد، همه در خدمت یک هدف بودند: مشروعیتبخشی به یک دیکتاتوری خونین. وقتی ایتالیا قهرمان شد، موسولینی آن را پیروزی «رژیم» بر تمام جهان خواند، نه فقط پیروزی یک تیم فوتبال. چهار سال بعد و در آستانه جنگ جهانی دوم، جامجهانی ۱۹۳۸ فرانسه نیز تحت تأثیر تحریم کشورهایی مانند اروگوئه و آرژانتین و فضای ملتهب سیاسی برگزار شد و نشان داد تنشهای جهانی چگونه میتوانند ورزش را به حاشیه برانند.
دیکتاتوری، ناپدیدشدگان و میزبانی یک جام
بدنامترین نمونه سیاسیسازی فوتبال، شاید جامجهانی ۱۹۷۸ آرژانتین باشد. کشوری که در چنگال حکومت نظامی خشن سرکوبگر قرار داشت و هزاران مخالف سیاسی را زندانی یا «ناپدید» کرده بود، ناگهان میزبان بزرگترین جشن ورزشی جهان شد. در حالی که ورزشگاهها پر از شادی و کاغذرنگی بود، مادران میدان مایو در خیابانهای بوینوسآیرس برای یافتن فرزندان مفقودشده خود تظاهرات میکردند. حکومت نظامی با استفاده از این رویداد برای «شستوشوی چهره» بینالمللی خود، رسانههای جهان را بهجای پوشش سرکوب، به ستایش از مهماننوازی و نظم آرژانتین دعوت کرد. پیروزی آرژانتین در فینال برابر هلند نیز به تبرئهای ملی برای ژنرالها تبدیل شد.
مکزیک پس از زلزله تا هویت فرانسوی
اما سیاست همیشه به معنای دیکتاتوری نیست. گاهی یک فاجعه طبیعی، زمینهساز سیاسینمایی میشود. مکزیک پس از زلزله ویرانگر ۱۹۸۵، با میزبانی جامجهانی ۱۹۸۶ به جهان نشان داد که بازسازی و ثبات ملی امکانپذیر است؛ پیامی کاملا سیاسی درباره توانایی دولت. در سوی دیگر، جامجهانی ۱۹۹۸ فرانسه به میدانی برای بحث درباره هویت ملی و چندفرهنگی تبدیل شد. تیمی با بازیکنانی از ریشههای آفریقایی، کارائیبی و اروپایی به نماد «فرانسه رنگین» مبدل شد. برخی آن را الگوی ادغام موفق و برخی دیگر آن را نقطه تنش در مناقشات مهاجرتی میدانستند. فوتبال، در اینجا نیز کاملا سیاسی بود.
روسیه و قطر؛ قدرت نرم در برابر اتهامات جهانی
در قرن بیستویکم، این ابزارپذیری هوشمندانهتر شد. روسیه ۲۰۱۸ با وجود تنش بر سر کریمه و جنگ اوکراین، سرمایهگذاری عظیمی در زیرساختها و برندینگ جهانی کرد تا چهرهای مدرن، کارآمد و صلحجو از خود نشان دهد. جامجهانی، اتهامات بینالمللی را برای مدتی به حاشیه راند و روسیه قدرت نرم خود را به رخ کشید. نهایتا قطر ۲۰۲۲ شاید سیاسیترین جام تاریخ مدرن باشد. وضعیت کارگران مهاجر، مرگومیرهای بالا در ساخت ورزشگاهها، محدودیتهای آزادیهای فردی و اتهام «ورزششویی» (یعنی پنهانکردن بحرانهای حقوق بشری به کمک رویدادهای ورزشی)، تمام فضای رسانهای جهان را تحت تأثیر قرار داد. قطر همزمان با هزینهکردن میلیاردها دلار برای نشان دادن پیشرفت خود، پاسخگوی انتقادات جهانی بود.
جدایی ورزش و سیاست، آرزویی دستنیافتنی
از موسولینی در رم تا ژنرالهای آرژانتین، از بازسازی مکزیک تا چندفرهنگی فرانسه، و از قدرتنمایی کرملین تا انتقادات از قطر، یک حقیقت آشکار است: جامجهانی فوتبال نهتنها همیشه سیاسی بوده، بلکه بهدلیل وسعت مخاطبان، شاید مهمترین ویترین سیاسی جهان نیز محسوب میشود. پرچمها، سرودهای ملی، حضور رهبران کشورها در ورزشگاهها و روایتهای رسانهای، همگی سازوکارهایی هستند که به فوتبال معنا و احساس ملی میبخشند. بنابراین به جای افسانه جدایی، باید پذیرفت که سیاست نه از بیرون به فوتبال وارد میشود، بلکه از درون ذات یک رقابت ملی ــ بینالمللی با آن عجین است. شاید سؤال درست این نباشد که «چرا سیاست وارد فوتبال میشود؟» بلکه این است: «آیا اصلا فوتبال بدون سیاست ممکن است؟»از موسولینی در رم تا ژنرالهای آرژانتین، از بازسازی مکزیک تا چندفرهنگی فرانسه، و از قدرتنمایی کرملین تا انتقادات از قطر، یک حقیقت آشکار است: جامجهانی فوتبال نهتنها همیشه سیاسی بوده، بلکه بهدلیل وسعت مخاطبان، شاید مهمترین ویترین سیاسی جهان نیز محسوب میشود. پرچمها، سرودهای ملی، حضور رهبران کشورها در ورزشگاهها و روایتهای رسانهای، همگی سازوکارهایی هستند که به فوتبال معنا و احساس ملی میبخشند. بنابراین به جای افسانه جدایی، باید پذیرفت که سیاست نه از بیرون به فوتبال وارد میشود، بلکه از درون ذات یک رقابت ملی ــ بینالمللی با آن عجین است. شاید سؤال درست این نباشد که «چرا سیاست وارد فوتبال میشود؟» بلکه این است: «آیا اصلا فوتبال بدون سیاست ممکن است؟»