محمود گبرلو: ما در حال حاضر به‌جای «سینمای راهبردی»، شاهد «سینمای مناسبتی» هستیم که کارکردش محدود به زمان وقوع حادثه است و نه ماندگاری در تاریخ سینما

شتاب‌زدگی، قاتل حافظه دراماتیک سینما

سینمای بحران و دفاع همواره یکی از چالش‌برانگیزترین عرصه‌ها برای فیلمسازان و سیاست‌گذاران فرهنگی بوده است.
سینمای بحران و دفاع همواره یکی از چالش‌برانگیزترین عرصه‌ها برای فیلمسازان و سیاست‌گذاران فرهنگی بوده است.
کد خبر: ۱۵۵۵۶۴۵
در مواجهه با رویداد‌های ملتهب معاصر، انتظار می‌رود هنر هفتم فراتر از یک بازتاب‌دهنده ساده، به تحلیلی عمیق و ماندگار از پیچیدگی‌های انسانی، ترس‌ها، تردید‌ها و فداکاری‌ها دست یابد. با این‌حال، تجربه تاریخی نشان داده که تقاطع بحران‌های اجتماعی و ساختار‌های بروکراتیک، غالبا به‌جای خلق آثار راهبردی و درنگ‌آمیز، به تولیداتی شتاب‌زده و مقطعی منجر می‌شود؛ پدیده‌ای که در آن، نیاز نهاد‌ها به واکنش فوری و ارائه بیلان کاری، مجال شکل‌گیری درام‌های استخوان‌دار و خلق شخصیت‌های باورپذیر را سلب می‌کند. بررسی کارنامه سینمای ایران در قبال رخداد‌های اخیر نظیر جنگ ۱۲ روزه، نمایانگر تقابل همیشگی کمیت‌گرایی مناسبتی و کیفیت‌محوری هنری است؛ جایی که گاه استعاره‌های بی‌ارتباط، الصاق‌های مصنوعی و دیالوگ‌های مطول، جایگزین میزانسن‌های پیچیده و مواجهه صادقانه با حقیقت میدان می‌شوند. برای عبور از این آسیب‌ها و دستیابی به یک سینمای ماندگار که به‌جای ویترین‌سازی‌های گذرا، حافظه دراماتیک و اصیل یک جامعه را بسازد، بازنگری بنیادین در سیاست‌گذاری‌های تولیدی امری گریزناپذیر می‌نماید. در همین راستا و برای بررسی آسیب‌شناسانه رویکرد دستگاه‌های متولی و کیفیت مواجهه هنر هشتم با التهابات معاصر، با محمود گبرلو، منتقد سینما گفت‌و‌گو کرده‌ایم.
 
به‌عنوان سؤال اول کارنامه دستگاه‌های متولی در امر تولید آثار سینمایی در ارتباط با جنگ ۱۲ روزه را چطور ارزیابی می‌کنید، آیا این مواجهه را بیشتر واکنشی می‌دانید یا مبتنی بر یک نگاه راهبردی؟ آیا می‌توان گفت که در تولید این آثار، کیفیت فدای کمیت شد؟
متأسفانه مواجهه ما در این حوزه بیشتر «واکنشی» بوده تا «راهبردی». دستگاه‌های متولی در لحظات بحرانی دچار نوعی شتاب‌زدگی نهادی می‌شوند که اولویت را از «کیفیت هنری» به «حضور فوری» تغییر می‌دهد. وقتی تولید، پیش از بلوغ دراماتیک فیلمنامه آغاز شود، نتیجه طبیعی این است که کمیت بر کیفیت سایه می‌اندازد. ما در حال حاضر به جای «سینمای راهبردی»، شاهد «سینمای مناسبتی» هستیم که کارکردش محدود به زمان وقوع حادثه است و نه ماندگاری در تاریخ سینما. کارنامه دستگاه‌های متولی در این حوزه، چیزی جز «نمایش فعالیت» نیست. این مواجهه نه تنها راهبردی نیست، بلکه از سر استیصال و نیاز کاذب به «حضور» طراحی شده است. وقتی دستگاه‌های فرهنگی فکر می‌کنند با تزریق بودجه به پروژه‌های عجولانه می‌توانند حقیقت یک جنگ را مصادره کنند، عملا در حال «هدر دادن سرمایه‌های ملی» هستند. این «تولیدات گلخانه‌ای»، بیش از آن‌که سینما باشند، بیلان کاری مدیران هستند. کیفیت فدای کمیت نشده؛ بلکه کیفیت اصلا جایی در این معادلات بروکراتیک نداشته است.
 
شاید فیلم نیم‌شب معروف‌ترین این فیلم‌ها باشد که در آن شاهد تأکید بر قهرمان‌سازی و فداکاری هستیم، اما این مفاهیم گاه به سمت شعارزدگی می‌روند. به نظر شما چرا سینمای ما در تبدیل واقعیت‌های ملتهب به درام باورپذیر دچار مشکل می‌شود؟
ریشه شعارزدگی در اولویت دادن به «پیام» بر «شخصیت» است. در درام موفق، قهرمان از درون تضاد‌ها و ضعف‌های انسانی‌اش تعریف می‌شود، اما در بخشی از سینمای ما، قهرمان پیش از آن‌که «انسان» باشد، یک «نماد از پیش‌تعریف‌شده» است. وقتی فیلمساز از ابتدا به دنبال اثبات یک گزاره اخلاقی یا سیاسی است، زندگی از فیلم رخت می‌بندد و اثر تبدیل به بیانیه‌ای تصویری می‌شود که مخاطب نمی‌تواند با آن همدلی کند. چون سینماگر ما هنوز یاد نگرفته که مخاطب، «دانش‌آموز» نیست که بخواهد پای تخته سیاه او بنشیند. سینمای ما به «عقیم بودن درام‌پردازی» دچار است. وقتی نویسنده و کارگردان از ابتدا مرعوب «پیام‌رسانی» می‌شوند، قهرمان تبدیل به یک عروسک خیمه‌شب‌بازی می‌شود که فقط دیالوگ‌های اخلاقی تکرار می‌کند. شعارزدگی، نتیجه تنبلی فکری است؛ ساختن یک انسان خاکستری و باورپذیر سخت است، اما چسباندن برچسب «قهرمان» به یک تیپ مقوایی، بسیار آسان. سینمای ما ترجیح می‌دهد آسان‌ترین مسیر را برود.
 
در «قمارباز»، آن‌طور که به‌نظر می‌رسد، فیلم روی دیالوگ و موقعیت‌های دو نفره قمار کرده است. آیا چنین انتخابی در سینمای بحران می‌تواند یک امتیاز باشد یا وقتی بیش از حد به دیالوگ متکی می‌شود، خطر تبدیل شدن به نمایش رادیویی یا تئاتری را بالا می‌برد؟
این یک تیغ دو لبه است. اگر تمرکز بر دیالوگ، منجر به خلق تنش روان‌شناختی شود، می‌تواند به یک اثر درخشان «اتاق‌محور» تبدیل شود، اما خطر اصلی اینجاست: اگر «تصویر» و «میزانسن» در خدمت روایت نباشند و فیلم فقط حرف بزند، اثر به تئاتر یا نمایش رادیویی تصویربرداری‌شده تقلیل می‌یابد. سینما هنر «نشان دادن» است، نه فقط «توضیح دادن». این بهانه‌ای برای «کم‌کاری سینمایی» است. بیایید صادق باشیم: وقتی فیلمساز نمی‌تواند (یا بودجه‌اش اجازه نمی‌دهد) بحران را در تصویر خلق کند، پناه می‌برد به دیالوگ‌های طولانی و تئاتر‌گونه. این نه یک انتخاب هنری، بلکه یک «فرار از سینما» ست. سینمای بحران، سینمای عرق ریختن و میزانسن‌های پیچیده است؛ نه سینمای پرحرفی که فقط به بازیگر تئاتر تکیه کرده تا ضعف‌های کارگردانی را بپوشاند. 

برخی کارگردانان در مواجهه با سوژه‌های مرتبط با جنگ، ترجیح می‌دهند به جای نمایش مستقیم التهابات، به فضا‌های نمادین و استعاری (مثلا کافه‌ای متروک که رونق می‌گیرد) پناه ببرند. آیا این رویکرد استعاری در قبال یک رویداد معاصر و عینی، به ارتباط مخاطب با فیلم لطمه نمی‌زند؟
استعاره ابزار قدرتمندی است، به شرطی که پلی به واقعیت باشد، نه راهی برای فرار از آن. در رویداد‌های معاصر، مخاطب حافظه زنده‌ای دارد؛ اگر فیلم بیش از حد به نماد‌های انتزاعی پناه ببرد، مخاطب احساس می‌کند فیلمساز از مواجهه با حقیقت ملموس طفره می‌رود. استعاره باید «معنای» واقعیت را عمیق‌تر کند، نه این‌که «مادیت» آن را حذف کند. پناه بردن به کافه‌های متروک و نماد‌های انتزاعی در مواجهه با یک جنگ عینی و خونین، چیزی جز «بزدلی دراماتیک» نیست. فیلمساز می‌ترسد با حقیقت عریان میدان مواجه شود، پس پشت استعاره‌های دهان‌پرکن قایم می‌شود تا هم بودجه بگیرد و هم ادعای روشنفکری داشته باشد. این رویکرد، توهین به درک مخاطبی است که حقیقت را عریان دیده و حالا در سالن سینما با یک «بازی نمادین بی‌خاصیت» روبه‌رو شده است. 

با توجه به تجربه همین فیلم‌های مرتبط با جنگ ۱۲‌روزه، اگر بخواهیم از سطح واکنش سریع و تولید مناسبتی عبور کنیم، برای شکل‌گیری یک سینمای جدی، ماندگار و مخاطب‌ساز درباره این رخداد‌ها چه چیز‌هایی باید تغییر کند: فیلمنامه، سیاست‌گذاری، تربیت فیلمساز یا تعریف ما از قهرمان و فداکاری؟
فرمول ساده است: «فیلمنامه» باید از یک ابزار تولید به قلب اثر تبدیل شود. ما نیازمند سیاست‌گذاری بلندمدت هستیم که به فیلمساز فرصت تأمل، تحقیق میدانی و بازنویسی بدهد. همچنین باید تعریف «قهرمان» را بازنگری کنیم؛ قهرمان باورپذیر امروز، انسانی است که ترس و تردید دارد، اما در نهایت مسئولانه عمل می‌کند. سینمای ماندگار، فرزند تأمل است، نه شتاب. باید «کمیته‌های سفارش‌دهنده» را تعطیل کرد و اجازه داد فیلمسازان مستقل نفس بکشند. سیاست‌گذاری ما باید از «تولید انبوه زباله» به «حمایت از تک‌اثر‌های عمیق» تغییر جهت دهد. قهرمان ما نیاز به بازتعریف ندارد، نیاز به «انسانیت» دارد. قهرمانی که اشتباه نمی‌کند، حسادت نمی‌کند و نمی‌ترسد، قهرمان نیست؛ یک مجسمه است. باید اجازه دهیم سینماگر، «ترس» را روایت کند، نه فقط «پیروزی» را. 

گاهی در فیلم‌ها می‌بینیم که خط داستانی (مثلا یک عاشقانه قدیمی) ارتباط ارگانیکی با زمان وقوع رویداد ندارد و صرفا با پخش چند خبر از رادیو یا تلویزیون، تلاش می‌شود فیلم به جنگ ۱۲ روزه الصاق شود. این استفاده ابزاری از بستر تاریخی را چگونه تحلیل می‌کنید؟
این استفاده ابزاری از تاریخ است. وقتی شما می‌توانید داستان را در هر زمان دیگری تعریف کنید و جنگ فقط از طریق اخبار رادیو وارد فیلم می‌شود، یعنی آن بستر تاریخی هیچ پیوند ارگانیکی با درام ندارد. در سینمای جدی، رخداد تاریخی باید سرنوشت شخصیت را تغییر دهد؛ اگر حذف آن بستر تغییری در قصه ایجاد نکند، یعنی آن تاریخ فقط یک «تزئین» بوده است. این یک «انگل‌وارگی دراماتیک» است. سازنده می‌داند فیلمش بدون آن «پس‌زمینه جنگی» هیچ ارزشی ندارد، پس با چند صدای آژیر یا خبر رادیویی، به آن «وزن سیاسی» می‌بخشد تا شاید در جشنواره‌ها یا اکران‌های دولتی جایی باز کند. این استفاده ابزاری، توهین به حافظه تاریخی است. اگر فیلمنامه توان ایستادن روی پای خودش را ندارد، اضافه کردن جنگ به آن فقط گناه آن را دوبرابر می‌کند. 

با توجه به تجربه تولید آثار درباره جنگ ۱۲‌روزه سینمای ایران چه واکنشی باید نسبت به جنگی که اکنون در مواجهه با آن داریم داشته باشد؟

اولین واکنش، باید پرهیز از «واکنش‌های شتاب‌زده» باشد. سینما در مرحله اول باید «ثبت‌کننده» باشد و در مرحله دوم «فهم‌کننده». تولیدات داستانی ماندگار، محصول گذشت زمان و تحلیل چندلایه از تأثیرات انسانی جنگ هستند. سینمای ایران باید به جای «تولید انبوه مناسبتی»، به سمت «ساخت حافظه دراماتیک» حرکت کند؛ حافظه‌ای که نه با شعار، بلکه با روایت انسانی حقیقت ساخته می‌شود. بهترین کار این است که «ساکت بماند و چیزی نسازد» تا این‌که بخواهد با آثار بی‌خاصیت، تاریخ را تحریف کند. سینمای ما باید از تولید فوری دست بکشد. اگر واقعا دغدغه‌مند است، اجازه دهد زمان بگذرد، زخم‌ها دهان باز کنند و صدا‌های متفاوت شنیده شوند. ما نیاز به «حافظه» داریم، نه «تبلیغات». تا وقتی که «صداقت» جایگزین «سفارش» نشود، خروجی سینمای ما در قبال این جنگ، جز مجموعه‌ای از فیلم‌های تاریخ‌مصرف‌گذشته نخواهد بود.
newsQrCode
برچسب ها: محمود گبرلو
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها