
بر همین اساس، ایران حق دارد چرخه غنیسازی اورانیوم را به طور کامل در اختیار داشته باشد؛ چرخهای که تمامی مراحل اکتشاف، استخراج، فرآوری اولیه، فرآوری نهایی، غنیسازی و در نهایت تولید قرص، میله و مجتمعهای سوخت را شامل میشود. این حقوق، مزایای قانونی عضویت در NPT است و آژانس بینالمللی انرژی اتمی موظف است برای دستیابی ایران به این فناوریهای صلحآمیز، هرگونه کمک و تسهیلات لازم را ارائه دهد. ما حق عضویت پرداخت نمیکنیم تا برای خود محدودیت بخریم؛ بلکه هدف از پذیرش محدودیتها و پارهای نظارتها، بهرهمندی از مواهب و حقوق تصریحشده در این پیمان است. منطقی نیست که کشوری عضو یک معاهده باشد، حق عضویت بپردازد، دست خود را ببندد و در نهایت توان هستهایاش با مانعتراشی یا تهدید به بمباران مواجه شود. این رویکرد طرف مقابل، حرکت در مسیری غلط و کج است و اساسا توقعی نیز وجود ندارد که رفتارهای آنان عقلایی، منصفانه، عرفی و بر پایه حقوق اعضا باشد.
نگاهی به زرادخانههای هستهای رژیم صهیونیستی، عمق استانداردهای دوگانه در نظام بینالملل را آشکار میسازد. حدود ۱۵ سال پیش، ایهود اولمرت به داشتن ۳۰۰ کلاهک هستهای توسط این رژیم اعتراف کرد و امروز منابع معتبر غیررسمی، آمار کلاهکهای هستهای اسرائیل را تا حدود ۱۰۰۰ عدد برآورد میکنند. این رژیم حتی پیمان NPT را امضا و تسلیم نکرده است اما از حمایتهای همهجانبه غرب بهره میبرد. در مقابل، فعالیتهای ایران کاملا صلحآمیز بوده و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ۱۷ گزارش رسمی خود، این صلحآمیز بودن را تأیید کرده است. ایران حتی نظارتهای فراتر ازNPT مانند پروتکل الحاقی را پذیرفت تا حسن نیت خود را ثابت کند اما پاسخ این همکاریها، 17 یا 18 بار اقدام به بمباران و خرابکاری در تأسیسات هستهای کشور بوده است.
در این میان، عملکرد رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، گواه روشنی بر سیاسیکاری این نهاد است. فردی که با پنهان کردن انگیزههای سیاسی و داعیه کاندیداتوری برای ریاست سازمان ملل، عملا بهعنوان کارگزار و نوکر حلقهبهگوش آمریکا و اسرائیل عمل میکند و در تهیه گزارشها و پیشنویس قطعنامهها، مطلقا بیپناهی و بیطرفی را رعایت نکرده و موضعی مغرضانه دارد. فرستادن چنین فردی برای دفاع از حقوق ملتها، به مثابه سپردن نگهبانی گله به گرگ است. وقتی آمریکا و سه کشور اروپایی (تروئیکا) همپیمان میشوند و گروسی پادویی آنها را در تهیه گزارشهای سراسر خلاف واقع برعهده میگیرد، مشخص میشود که کارکرد این نهاد کاملا ظالمانه، خصمانه و متعدیانه است.
جمهوری اسلامی ایران از این تحرکات نگرانی ندارد؛ چرا که جبهه مقابل به شدت دچار تضاد، سردرگمی و رسوایی جهانی شده است. از یک سو، دونالد ترامپ بارها ادعا کرده که توان هستهای ایران را به طور کامل نابود کرده است اما از سوی دیگر، آنها در قطعنامههای خود از ابهام، عدم دسترسی و لزوم نظارت سخن میگویند! اگر طبق ادعای خودتان همهچیز نابود شده، پس دیگر چه چیزی برای نظارت باقیمانده است؟ این پارادوکس نشاندهنده گیجی و منگی سران غربی است.
آنها یک روز مدعی میشوند ایران دسترسی نمیدهد و روز دیگر میگویند همهچیز را نابود کردهایم. یک بار ادعا میکنند ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده بالای ۶۰ درصد ایران را در فوردو دفن کردهاند و بار دیگر با فضاسازی رسانهای پیرامون عملیات نظامی در اطراف اصفهان، مدعی دزدیدن اورانیوم میشوند و آن را موفقیتآمیز میخوانند اما بلافاصله مجددا سراغ تهیه پیشنویس قطعنامه علیه ایران میروند. این رفتارهای متناقض نشان میدهد دشمن از ابتدا آبرویی نداشته که نگران رفتن آن باشد، بلکه کاملا در بنبست تحلیلی و عملیاتی گیر کرده است.
با توجه به این وضعیت، جمهوری اسلامی ایران باید متناسب با نوع عملکرد و موضعگیری دشمنان، براساس منافع ملی و امنیت ملی خود تصمیمگیری و اقدام کند. واقعیت این است که حضور در پیمان NPT، جز دردسر، مزاحمت، شیطنت و خسارت عایدی دیگری برای کشور نداشته است. وقتی آژانس بینالمللی انرژی اتمی به هیچیک از تعهدات خود در قبال ایران پایبند نیست و حقوق قانونی ما را به رسمیت نمیشناسد، دلیلی برای ماندن در این معاهده وجود ندارد. امروز زمان آن فرا رسیده که در این مقوله بازنگری جدی صورت گیرد و گزینه خروج از NPT بهعنوان یک تصمیم راهبردی در دستور کار قرار گیرد.