طبیعی است هر جریان و گروهی تلاش کند از ظرفیت این رسانه برای بیان دیدگاهها و پیشبرد اهداف خود بهره بگیرد. در مقابل، برخی نیز با انتقاد یا حتی حمله به این رسانه، درپی بهرهبرداریهای دیگری در عرصه رسانهای هستند اما در شرایطی که کشور با چالشهای جدی و حتی نوعی تقابل و جنگ رسانهای با دشمنان خارجی مواجه است، چنین برخوردهایی چندان به مصلحت فضای عمومی کشور نیست. نخستین نکتهای که باید به آن توجه کرد این است که صداوسیما قرار نیست روابط عمومی دستگاهها و نهادهای مختلف باشد. این سازمان یک رسانه بزرگ با وظایف مشخص است؛ وظایفی که هم در قانون اساسی و هم در قوانین و اسناد بالادستی برای آن تعریف شده است. براساس همین چارچوبها، رسانه ملی ماموریت دارد در جهت تحکیم ارزشهای دینی، اخلاق اسلامی و تقویت مباحث معرفتی جامعه اثرگذاری کند و جایگاه خود را بهعنوان رسانهای متعلق به همه مردم تثبیت نماید. مفهوم رسانه ملی نیز دقیقا همین معنا را در خود دارد؛ رسانهای که فراتر از جریانهای سیاسی، احزاب و گروهها عمل میکند. دولتها ممکن است در دورههای مختلف با گرایشهای سیاسی متفاوت بر سر کار بیایند و پس از مدتی جای خود را به رقیبان بدهند اما رسانه ملی نباید در چارچوب رقابتهای جناحی تعریف شود. این رسانه باید رویکردی فرادستگاهی داشته باشد و درراستای اهداف کلان نظام عمل کند. در عین حال باید توجه داشت دولت، مجلس، دستگاههای اجرایی و حتی نهادهای نظامی و انتظامی هر کدام بخشی از ساختار کلان نظام هستند. رسانه ملی وظیفه دارد فعالیتها و اقدامات این بخشها را به اطلاع مردم برساند و جامعه را در جریان اخبار و تحولات قرار دهد اما این اطلاعرسانی نباید به گونهای باشد که هر دستگاه یا جریانی تصور کند میتواند رسانه ملی را به ابزاری برای اهداف کوتاهمدت خود تبدیل کند. تجربه سالهای اخیر نشان داده دشمنان خارجی دقیقا به همین نقش اثرگذار رسانه ملی توجه دارند. در مقاطع مختلف، از جمله در دورههایی که کشور در شرایط تنش و تقابل قرار داشته، مراکز و زیرساختهای رسانهای مورد هدف قرار گرفتهاند. چنین اقداماتی نشان میدهد رسانه ملی تا چه اندازه در معادلات جنگ روایتها و نبرد رسانهای اهمیت دارد و چرا برخی تلاش میکنند صدای آن خاموش شود. دلیل این مسأله روشن است: این رسانه در بسیاری از مواقع روایتهایی را مطرح میکند که در تضاد با اهداف و روایتهای دشمن قرار دارد. البته هیچ سازمانی خالی از اشکال نیست. صداوسیما نیز از این قاعده مستثنی نیست. سازمانی که با بیش از ۲۳۰ شبکه رادیویی و تلویزیونی در سطوح بینالمللی، ملی، منطقهای و محلی فعالیت میکند و علاوه بر آن در فضای مجازی و رسانههای مکتوب نیز حضور دارد، طبیعتا با حجم عظیمی از فعالیت و نیروی انسانی روبهروست. هزاران نفر با دیدگاهها و گرایشهای فکری مختلف در این مجموعه مشغول کار هستند و بدیهی است در چنین مجموعه بزرگی، خطاها و کاستیهایی نیز رخ دهد اما وجود برخی اشکالات اجرایی نباید بهاینمعنا تلقی شود که کل نظام اطلاعرسانی این رسانه دچار مشکل ساختاری یا رویکردی است. مهم آن است که میان خطاهای موردی و مشکلات سیستماتیک تفاوت قائل شویم. در چنین شرایطی، بهترین راه نه تخریب کلی رسانهملی بلکه طرح نقدهای منصفانه و کمک به اصلاح کاستیهاست. در این میان، نقش نخبگان، دانشگاهیان و اهل فکر و قلم بسیار مهم است. نقد دلسوزانه، تحلیل دقیق و ارائه راهکارهای اصلاحی میتواند به تقویت رسانهملی کمک کند. در نهایت، حفظ و تقویت یک رسانه فراگیر که صدای جامعه و بازتابدهنده واقعیتهای کشور باشد، صرفا وظیفه یک سازمان نیست بلکه مسئولیتی ملی و میهنی است که همه باید در آن سهیم باشند.