عزیزم، چطور این را زیباتر بنویسیم؟
توکارچوک در جریان سخنرانی خود در پوزنان، با صراحتی غیرمنتظره از خرید پیشرفتهترین نسخه یکی از مدلهای زبانی هوشمصنوعی سخنگفت. او با بیانی که برخی آن را صمیمیت نگرانکننده توصیف کردهاند، ابراز داشت که گاهی ایدههای خود را به ماشین میسپارد و از آن میپرسد: عزیزم، چطور میتوانیم این بخش را به زیبایی بسط دهیم؟
او مثالهای مشخصی از کاربرد این ابزار در رمان جدیدش (که قرار است پاییز ۲۰۲۶ منتشر شود) ارائه داد؛ ازجمله پرسش درباره ترانههایی که شخصیتهایش در دهههای گذشته در یک مهمانی به آنها گوش میدادند. توکارچوک مدعی شد که هوشمصنوعی افقهای فکری او را به شکلی باورنکردنی گسترش داده و تفکر خلاقش را عمیقتر کرده است. او این فناوری را یک دارایی با ابعاد غیرقابل تصور برای ادبیات داستانی توصیف کرد که میتواند آیندهای همزیستانه را برای نویسندگان رقم بزند.
به محض انتشار این سخنان در شبکههای اجتماعی، موج انتقادات سهمگین آغاز شد. تندترین واکنش از سوی شچپان تواردوخ، برنده جایزه ادبی EBRD و از دیگر نویسندگان حاضر در کنفرانس پوزنان، ابراز شد. او در یادداشتی تند در فیسبوک، بدون نامبردن مستقیم از توکارچوک، اعلام کرد که باید عقلم را از دست داده باشم که در مسیر مقدس ادبیات از یک مدل زبانی استفاده کنم.
منتقدان بر این باورند که وقتی نویسندهای در سطح نوبل، از هوش مصنوعی برای بسطدادن ایدهها استفاده میکند، درواقع به جوهر تجربه انسانی که ریشه در رنج، تنهایی و شهود فردی دارد، پشت کرده است. هلن چارمن، منتقد ادبی، این اقدام را نوعی هنرشویی (Art-washing) توصیف کرد که در خدمت منافع شرکتهای بزرگ تکنولوژی و به ضرر حقوق مادی و معنوی نویسندگان خرد است.
عقبنشینی یا شفافسازی؟
با بالاگرفتن فشارها، اولگا توکارچوک از طریق ناشر خود (Riverhead) و رسانه Lit Hub، بیانیهای صریح صادر کرد تا از آنچه سوءبرداشت از سخنانش مینامید، دفاع کند. او در این بیانیه تأکید کرد:
۱. من رمان جدیدم را بهتنهایی نوشتهام و هوشمصنوعی یا هیچ فرد دیگری در نگارش متن دخالتی نداشته است.
۲. استفاده من از هوشمصنوعی صرفا در حد یک ابزار مستندسازی و بررسی سریع فکتها بوده است، مشابه همان کاری که دههها در کتابخانهها و آرشیوها انجام دادهام.
۳. او هشدار داد که نسبت به توهمات و خطاهای فاحش الگوریتمها آگاه است و همیشه دادههای دریافتی را راستیآزمایی میکند.
توکارچوک در این بیانیه با لحنی کنایهآمیز افزود: من گاهی از رویاهایم الهام میگیرم، اما پیش از آنکه کارشناسان این جمله را هم تکهتکه کنند، عجله دارم بگویم که آنها رویاهای خود من هستند.
مرثیهای برای ادبیات سنتی
یکی از تلخترین بخشهای اظهارات توکارچوک، اعتراف او به پایان دوران رماننویسیاش بود. او اعلام کرد که رمان آتی احتمالا آخرین اثر بلند او خواهد بود. دلیل این تصمیم، نه کمبود خلاقیت، بلکه منطق اقتصادی است. او معتقد است در جهانی که مخاطبان حوصله خواندن متون پیچیده را ندارند و ترجیح میدهند خلاصهها را بخوانند، صرف ماهها و سالها وقت برای نگارش یک رمان ۹۰۰صفحهای (مانند کتاب یعقوب) دیگر توجیه اقتصادی ندارد.
او با اندوهی انسانی از پایان عصری سخن گفت که در آن ادبیات، حاصل کار یک ذهن کاملا آگاه و تنها بود. تناقضی که در کانون نقدهای منتقدان قرار دارد این است که او همزمان هم سوگوار مرگ ادبیات سنتی است و هم هوشمصنوعی را ناجی اقتصادی نویسندگان میداند.
منتقدان میپرسند: اگر هوشمصنوعی قرار است جایگزین فرآیند دشوار تحقیق و تفکر شود، آیا محصول نهایی همچنان ادبیات نام دارد یا صرفا یک محصول صنعتی برای بازار مصرف است؟
ابعاد اخلاقی و محیطزیستی
بسیاری از تحلیلگران، ازجمله هلن چارمن، معتقدند دفاع توکارچوک از هوش مصنوعی، چشمپوشی بر حقایق هولناکی است. این فناوری نهتنها با مصرف عظیم انرژی به محیطزیست آسیب میزند، بلکه بر پایه نقض گسترده حق کپیرایت بنا شده است. مدلهای زبانی بزرگ (LLM) با بلعیدن آثار نویسندگانی تغذیه شدهاند که هرگز برای این کار رضایت نداده یا پولی دریافت نکردهاند. در چنین فضایی، حمایت یک نوبلیست از این ابزار، بهمثابه مشروعیت بخشیدن به سیستمی است که در حال بلعیدن معیشت نویسندگان طبقه متوسط و فقیر است.
ادبیات در دوراهی اصالت و سرعت
پرونده توکارچوک نشاندهنده یک تغییر پارادایم بزرگ در دنیای هنر است. از یکسو، مدافعانی مانند زیموویت شچرک معتقدند نویسنده حق دارد با هر ابزاری تفریح کند و خلاقیت خود را گسترش دهد؛ از سوی دیگر، سنتگرایان معتقدند هوشمصنوعی نه یک ابزار، بلکه یک جایگزین است که آرامآرام لحن منحصربهفرد انسانی را به نفع یک میانگین آماری حذف میکند.
توکارچوک در پوزنان گفت: ذهنهای ادبی ما به شکلی کاملا متفاوت عمل میکنند؛ کار آنها براساس تداعیهای بسیار گسترده و جانبی فکتهاست. اما پرسش اساسی اینجاست: وقتی نویسنده اجازه میدهد الگوریتم در این تداعیها به او کمک کند، آیا هنوز هم این ذهن اوست که جهان را روایت میکند؟
ماجرای اولگا توکارچوک تنها یک جنجال رسانهای نیست؛ این یک زنگ خطر برای پایان دورانی است که در آن کلمه تقدس خود را از رنج خلقشدن میگرفت. در دنیایی که هوش مصنوعی میتواند به نویسنده بگوید چطور زیبا بنویسد، شاید بزرگترین چالش آینده، نه زیبانویسی، بلکه حفظ انسانی نوشتن با تمام نقصها و کندیهایش باشد.