یادی از شهید حاج اسدالله بادفر که در نبرد رمضان به دیدار معبود شتافت

شهادت در کنار امام

جایگاه اداری و اجتماعی‌اش طوری بود که خیلی‌ها او را می‌شناختند. با این‌حال دوست نداشت اسم و رسمش سر زبان‌ها بیفتد. ما او را حاجی بادفر صدا می‌زدیم‌؛ حاج اسدالله بادفر بچه شهرستان ملک‌شاهی استان ایلام. حاجی بادفر سرو‌زبان و قلم توانمندی داشت ولی تمایل چندانی به حضور در رسانه‌ها و دیده‌شدن، نشان نمی‌داد. شاید همین علاقه به گمنامی و کار‌کردن با چراغ‌ خاموش، بهانه‌ای شد تا خدا پایان قصه او را جوری بنویسد که نامش به گوش دوست و دشمن برسد. حاجی روز نهم اسفندماه در ساختمان بیت رهبری شهید شد. همین محل شهادت، نام و آوازه او را به سمع‌و‌نظر مخاطبین رسانه‌های داخلی و خارجی رساند. هرچند که هنوز زود است برای شناختن او و امثال او. حتما در آینده کتاب‌ها، فیلم‌ها و روایت‌ها، سردار اسدالله بادفر را به جامعه معرفی می‌کنند. زندگی آقای بادفر، از اردیبهشت ۱۳۴۴ تا اسفندماه ۱۴۰۴، گفتنی‌ها و شنیدنی‌های فراوانی دارد که ان‌شاءالله در این یادداشت به‌ گوشه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم. 
جایگاه اداری و اجتماعی‌اش طوری بود که خیلی‌ها او را می‌شناختند. با این‌حال دوست نداشت اسم و رسمش سر زبان‌ها بیفتد. ما او را حاجی بادفر صدا می‌زدیم‌؛ حاج اسدالله بادفر بچه شهرستان ملک‌شاهی استان ایلام. حاجی بادفر سرو‌زبان و قلم توانمندی داشت ولی تمایل چندانی به حضور در رسانه‌ها و دیده‌شدن، نشان نمی‌داد. شاید همین علاقه به گمنامی و کار‌کردن با چراغ‌ خاموش، بهانه‌ای شد تا خدا پایان قصه او را جوری بنویسد که نامش به گوش دوست و دشمن برسد. حاجی روز نهم اسفندماه در ساختمان بیت رهبری شهید شد. همین محل شهادت، نام و آوازه او را به سمع‌و‌نظر مخاطبین رسانه‌های داخلی و خارجی رساند. هرچند که هنوز زود است برای شناختن او و امثال او. حتما در آینده کتاب‌ها، فیلم‌ها و روایت‌ها، سردار اسدالله بادفر را به جامعه معرفی می‌کنند. زندگی آقای بادفر، از اردیبهشت ۱۳۴۴ تا اسفندماه ۱۴۰۴، گفتنی‌ها و شنیدنی‌های فراوانی دارد که ان‌شاءالله در این یادداشت به‌ گوشه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم. 
کد خبر: ۱۵۵۳۵۳۵
نویسنده حمید بناء | گروه دفاع مقدس
 
مسیری پرشور برای تربیت نسل آینده
آقای بادفر دوران نوجوانی و جوانی‌اش را در جبهه گذراند. بخش مهمی از روزهای رزمندگی او برمی‌گردد به حضور در گردان ۵۰۴ ابوذر لشکر ۱۱ امیرالمؤمنین‌(ع) استان ایلام. اسدالله بادفر در آن ایام مسئولیت ادوات و مخابرات گردان را برعهده گرفت و به‌خوبی از پس ماموریت‌های دشوار این دو واحد مهم و متفاوت نظامی برآمد.
 آقای بادفر اصولا آدم تاثیرگذار و تحول‌آفرینی بود. بعد از جنگ این پاسدار خوش قد‌و‌قامت، مسئولیت‌های متفاوتی را برعهده گرفت. حضور در جمع موسسین و اعضای اولیه سازمان بسیج دانشجویی یکی از این دست مسئولیت‌ها به‌حساب می‌آید. حاجی دانشگاه را قلب تپنده جامعه و قوه پیشران آن می‌پنداشت و ایده‌های نابی برای رشد فکری دانشجوها داشت. تربیت نیروهای انقلابی تراز، برای تصدی پست‌های مدیریتی نظام یکی از دلمشغولی‌های همیشگی او بود و دلش می‌خواست سازمان بسیج دانشجویی این ماموریت سرنوشت‌ساز را با موفقیت انجام بدهد. انصافا هم برای این هدف ارزشمند خودش وقت می‌گذاشت.  گاه پیش می‌آمد که او برای رتق‌و‌فتق امور، بیش از هفده‌هجده ساعت در اداره بماند. با این‌حال از خانواده‌ و فامیل هم غافل نبود. حاجی با همان حقوق کارمندی،
 دست نیازمندها را‌می‌گرفت. 

خدمت بی‌منت
حاجی هیچ‌وقت از تربیت نیروهای کارآمد، پا پس نکشید. اسدالله بادفر شخصیت جذابی داشت. به‌همین دلیل همواره در محور توجه اطرافیانش قرار می‌گرفت. آقای بادفر در محله هم فرماندهی پایگاه بسیج را قبول کرد و روزهای مهم و تعیین‌کننده‌ای را برای بچه‌های محله‌شان رقم زد. حاجی در آن سال‌ها در مسیر اخلاق‌مداری، رشد و توسعه فردی، تحصیلات و حفظ و ارتقای روحیه انقلابی نیروهای پایگاه و حوزه بسیج شهید بروجردی اقدامات مؤثری را انجام داد. همین مهربانی و خوش‌قلبی او را به دل نیروهای پایگاه نشاند. خودش هم تحصیلاتش را تا مقطع دکترای مدیریت ادامه داد. برای آقای بادفر پایگاه بسیج یک محله تفاوتی با بسیج دانشجویی کل کشور نداشت و در هر دو نقطه، با طراحی مناسب و برنامه‌ریزی انجام وظیفه می‌کرد. بچه‌های اواخر دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ پایگاه، هرگز راهنمایی‌های صادقانه و توصیه‌های اخلاقی‌ حاجی با آن ته‌لهجه کردی و تن صدای بم مردانه‌ را، فراموش نمی‌کنند. نفع و فایده حاجی فقط به نیروهای پایگاهش اختصاص نمی‌یافت. او هر‌کاری که از دستش برمی‌آمد برای حل مشکلات و گرفتاری‌های مردم محله انجام می‌داد و غمخوار آنها بود. اهالی محله هم به او و نیت خیرش اعتماد داشتند. 

اولویت وظیفه بر خواسته‌های شخصی
آقای بادفر به دوستان و همکارانش می‌گفت: «تکلیف‌مدار» باشید. در دهه ۷۰ یکی از دوستانش که پیگیر شرکت در عملیات تفحص شهدا بود از وی کمک خواست. حاجی پیش از هر اقدامی به او توصیه کرد اول کلاهش را قاضی کند و ببیند که این رفتن به تفحص و حظ و بهره معنوی واجب‌تر است یا وظایف کاری‌اش. سردار با این کارش به او فهماند برای انجام تکلیف باید پا روی خواسته‌های دل خودت بگذاری. حاج اسدالله معتقد بود این اتاق و نیروهایی که در اختیار من گذاشته شده، سرمایه جمهوری اسلامی به‌شمار می‌رود و اگر من کم‌کاری کنم، به این سرمایه و در اصل به مردم، نظام و انقلاب خیانت کرده‌ام. هیچ‌کس ندید که حاجی خودش را به ساعت کاری و امکانات اداری مجموعه‌های نظامی محدود کند. توقعی هم از فرماندهان بالادستش نداشت. به‌همین‌خاطر اگر او از مجموعه‌ای می‌رفت، جای خالی‌اش به‌این‌سادگی‌ها پر نمی‌شد. 

نگاه راهبردی به آینده بسیج
آقای بادفر نگاه عمیق و نکته‌بینانه‌ای به دنیای اطرافش داشت و از بازی‌های احزاب سیاسی سر درمی‌آورد. کسی به‌خاطر ندارد که او، فریب سیاست‌بازها را خورده باشد. حاجی مدتی هم به معاونت فرهنگی سپاه پیوست و بعد از آن به ستادکل نیروهای مسلح رفت تا در جایگاه مسئول بسیج ستاد، به خدمتش ادامه بدهد. 
سردار بادفر در آن جایگاه حساس و راهبردی، تحول و روزآمدی بسیج را در دستور کار خودش قرار داد. نتیجه مجاهدت‌های علمی و مشاهدات میدانی و طراحی‌های فکری ایشان در بسیج ستادکل هم دلچسب و خوشایند از آب درآمد. حاجی بادفر «طرح تعالی ۱‌۰ساله بسیج» را نوشت که به‌تایید رهبر شهید انقلاب رسید و در مجموعه نیروهای مسلح اجرایی شد. سردار می‌دانست کارهای ملی و بزرگ به طرح و نقشه‌های دقیق و علمی نیاز دارد به‌همین دلیل وقت زیادی را در جهت پژوهش و تحقیق صرف می‌نمود. حاجی به استفاده حداکثری و هدفمند از ظرفیت‌های بسیج و بسیجیان اهمیت می‌داد. حاجی در جریان سفرهای استانی و بازدیدهای خودش، افراد نخبه و آینده‌دار را شناسایی می‌کرد تا در موقعیت‌های بالاتر از آنها استفاده شود. حاجی بادفر باور داشت که در صورت استفاده از جوان‌های خوش‌فکر و خلاق، راه پیشرفت و توسعه هموار می‌شود. 

اوج افتخار یک سرباز
شاید خدا می‌خواست آرزوی شهادت او را، در کنار مولا و امامش اجابت کند. اسدالله بادفر نیم قرن از عمرش را در میدان جهاد گذراند تا به این لحظه شیرین برسد.  شهادت، گمشده زندگی همه بچه رزمنده‌ها به‌شمار می‌رود؛ گمشده‌ای که برای پیدا‌کردنش، یک عمر به این‌در و آن‌در می‌زنند. همان روزی که بیت رهبری را زدند، حاجی هم در نزدیکی حضرت آقا به شهادت رسید.  عصر آن روز که نام شهدای بیت رهبری اعلام شد، نام اسدالله بادفر هم در بین آنها بود. و برای یک سرباز، چه افتخاری بالاتر از این؟ حاجی بادفر را بنابر وصیت خودش، به شهر قم بردند و در گلزار شهدای علی‌بن‌جعفر سلام‌الله‌علیها به خاک سپردند. حالا روی سنگ مزارش یک جمله از میان صدها نصیحت او به چشم می‌خورد: «حیات انقلاب در حیات بسیج است. پس در تقویت آن کوتاهی نکنیم تا دچار 
حسرت نگردیم.» 

راز ماندگاری بسیج
سردار بادفر بسیج را تضمین‌کننده آینده ایران‌زمین می‌دانست و به این نکته اشاره می‌کرد که بسیجی‌ها بدون حمایت‌های دولتی و با تکیه بر توان خودشان به دستاوردهای فنی، فرهنگی و اجتماعی بزرگی می‌رسند و این یعنی همان به میدان آمدن مردم در راستای اداره ملک و مملکت. حاجی، محله‌محوری و هماهنگی بین بسیجی‌ها را شگردی برای موفقیت بیشتر و بهتر بسیج برمی‌شمرد و به همه سفارش می‌کرد که از اختلاف و چنددستگی در بین نیروهای انقلابی پرهیز کنند. در کنار این موارد، به بسیجی‌ها می‌گفت توجه دقیق و کارشناسانه به فرمایشات حضرت آقا از نان شب برای شما واجب‌تر است. عشق و علاقه به رهبر فرزانه انقلاب، سال‌های سال در دلش زبانه می‌کشید. سردار بعد از انجام وظیفه در ستادکل بسیج، به دفتر مقام معظم رهبری نقل مکان کرد و به‌عنوان مسئول ارتباطات دفتر نظامی رهبر مشغول کار شد. حاجی بادفر دوست داشت با این بهانه، به حضرت آقا نزدیک‌تر باشد. 
newsQrCode
برچسب ها: شهادت
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها