پرسش تمدن ایرانی و کنون جنگ آمریکایی 

امروز ایران در برابر خشونت و بی‌قانونی تمدن آمریکایی پرچمدار بزرگینگی تمدنی خرد پیشه و الهی است. سبب این همه خشم و کینحنون تمدن کفرآلود ظلمانی آمریکا به ایران جز این امر وجودی نیست که نیست.
کد خبر: ۱۵۵۳۳۵۰
نویسنده احمد میراحسان 
از دلایل ماهیت آشتی‌ناپذیر جاهلیت، عدم مشروعیت، افول، شکست آمریکا برابر ایران همین پایان بد و محکوم به ناسزاواری تمدنی اوست. ناسزاواری تمدنی یعنی چه؟ برای پاسخ باید ببینیم معنای سزاواری تمدنی چیست و این جز با تبارشناسی تمدن پاسخ نمی‌یابد!

اساسا تمدن و شهرگانی همچون نظام کارآمدتر یکجا‌نشینی، ارزش قانونمندی، تخفیف یا ممانعت از خشونت خودسر، ترک موجودیت آزاد در کشتار و تفویض آن «آزادی» به قانون و جدایی از انسان عریان بود. باید گفت یک جنبه جنگ آمریکا با ایران دفاع ایران از ارزش‌های مثبت و الهی تمدن برابر بازگشت به جاهلیت درنده و سرمست از قدرت وحشی است ـ این وفاداری به ارزش‌های عقلی تمدن در وجه باطنی و پایدار تمدن ایرانی مستتر است اما منظور از تمدن ایرانی چیست؟ 
قبل از پاسخ مایلم گوشزد کنم تئوری‌های پایان تاریخ و جنگ تمدن‌ها با محتوای حقانیت تمدن مدرن آمریکایی، علیه تجلی همین افول تمدنی غرب با هژمونی شیطان بزرگ و سرمایه‌سالاری گرگینه و متأخر صهیونی و مدرنیته سرکش و گندیده و نهیلیستی متأخر، پدیدار شده است. 

در برابر این شکست تمدنی، انقلاب اسلامی در جهان ندای قطعی ظهور تمدن اسلام آخرالزمانی عج و صلح کل را علیه ظلمات تمدن شیطانی و تباهی زدگی و تجاوزگری و سلطه جویی تمدن جنگ طلب غرب طنین‌افکن کرد. آنان که کودکانه از سازش و ادغام و گفت‌وگوی تمدن‌ها، تمدن کفر زده و فرعونی و تمدن الهی اسلامی حرف زدند و بجای تدارک استقامت در مسیر انحلال و تسلیم و استحاله گام برداشتند هم اشاعه جهل‌شان و ترک معارف قرآن حکیم و هم مدیریت خیانت بار و تحت سرپرستی و طرح شیطان، عمل کردن‌شان، در دو جهان پاسخ می‌طلبد. امروز ما با عیان شدن حقیقت رویارویی تمدنی روبه‌روییم. جنگ تمدن شیطانی با تمدن الهی! یعنی تمدن اسلامی/ایرانی. 

انواع نیروهای فکری و حزبی و.... در ایران از تمدن ایرانی حرف می‌زنند. تمدن ایرانی چیست؟ وقتی خوب به گفتار مردم دقت می‌کنیم می‌بینیم منظورشان از تمدن ایرانی گاه میراث ادبی و معماری و هنر و شعر فارسی است. گاه اخلاقیات و ارزش‌های فرهنگی، گاه فتوحات پادشاهان و دوران امپراتوری، گاه شکوه و جلال زندگی شهری پایتخت و ارزش‌های مربوط به آداب معاشرت عمومی و روابط انسانی و یاری و دوستی و رابطه انسان و طبیعت و.... نام تمدن ایرانی می‌دهند. پس اول روشن کنیم منظور ما از تمدن و تمدن ایرانی چیست؟ و سپس موضوع جدی تمدنی در چالش‌های کنونی مطرح است. ما از دو سو درگیر مباحث تمدن _شناختی هستیم:
۱‌_ موضوع افول تمدن آمریکا که با حیات ما گره خورده. 
۲_ موضوع ظهور نوی تمدن ناب اسلامی در بستر انقلاب اسلامی ایران و پیشنهاد ایران برای یک تغییر تمدنی جهانی و دست کم دفاع از استقلال و حق حیات تمدنی خود و حق آگاه‌گری ابلاغ حقیقت ظهور تمدن عدل جهانی که با تحقق امر تمدن جهانی اسلام کامل، تمدن مهدوی عج پیوند دارد. 
اما پرسش از معنای تمدن ایرانی چند وجه دارد و چند پرسش در آن نهفته است. در وهله نخست از خود می‌پرسیم این سؤال در این کشاکش بودن و نبودن و چگونه بودن واقعا پرسشی رهزن و گمراه کننده و بیهوده و اتلاف‌گر در وقت تنگ تفکر در‌باره مسائل حیاتی و فوری ما نیست؟ سپس پرسش از خود تمدن مطرح است، از زاویه دید خدا موضوع چگونه باید دانسته آید؟ خدا در‌باره تمدن‌ها چه می‌گوید؟ تمدن ذاتا و همه تمدن‌ها و همه جا وجوهش ستودنی است؟ مقصودم از زاویه دید خدا، voice of God‌ نیست که در نگاه مدرن در واقع آن صدای انسان است که چون دارای ویژگی دانای کل است و به ویژه در روایت ادبی و سینمایی و دانش انسانی جای خداگونگی و نگاه مطلق‌اندیش به‌خود می‌گیرد به ‌این نام نامیده می‌شود و البته در تهاته آن یک ‌روح اومانیستی موج می‌زند و بی‌باوری به صدای حقیقی خدای مطلق و مطلقیت صدای خدا در این نامگذاری و در عمق آن نهان است‌‌؛ گویی این انسان است که صدای خدا را به خدا نسبت می‌دهد و در اصل صدای خود اوست چنان که شارح فلسفه نوکانتی و هایک، صدای قرآن را به حضرت محمد (ص) نسبت داده است. به هرحال منظورم از کلام و صدای خدا همان صدای خداست که با موسی (ع) سخن گفته و اگر خوب گوش فرا دهیم در قرآن مجید مستتر است و پاکان آن را می‌شنوند «لمس» می‌کنند. خدا در‌باره تمدن‌ها چگونه ما را هدایت می‌کند؟ خوب کلام ا...، فضیلت انسان را در تقوی قرار داده نه در متمدن بودن و در تمدن‌ها. تمدن‌ها تاجایی که تابع اوامر الهی هستند، ارزشمندند. 
پروردگار بسیار تاکید فرموده که برتری انسانی در تقوی است و مقربین گروهی از سابقون و من الاولین بوده‌اند و تعداد اندکی از آخرین و بعید نیست و محتمل است مقام مقربین اصیل به همان چهارده تن معدود باشد و شاید خاصان از اهل ولایت الهی. تمدن‌ها تا جایی که از کفر دوری می‌گزینند و در عصر دین خاتم از قرآن مجید و عترت و خاندان عصمت تبعیت می‌کنند، مقبولند و از جور فاصله می‌گیرند و کلا تمدن‌ها مایه عبرت هستند. فرصتی برای مردم و نظام قدرت تا آزمایش شوند. در زمان سرکشی و کفرگرایی دچار عذاب می‌شوند و در صورت توحید و دادگری، یا حداقل، به کفری که در عمل اجتماعی به آبادانی و حدی از عدالت پایبند است و ظالم بی‌مهار نیست فرصت داده می‌شود. این راه حل دینی، البته پس از پاسخ ما به پرسش تمدن مطرح می‌شود. یعنی برای ما اول و اساسا چیستی و پرسش از خود تمدن ‌بشری مطرح است. تمدن بیان چه فضیلتی است؟ گاه نسبت معکوس تمدن و تقوی و گاه نسبت متلائم تمدن و پیشرفت انسانیت مطرح شده است. آیا امر تمدن و امر انسان باشنده در تمدن‌ها را باید جدا کرد؟ و تمدن گویای پیشرفت جمعی حیات بشر بر کره زمین است در حالی که همزمان انسان درون یک تمدن ‌می‌تواند دچار مشکلات عدیده و سقوط‌ها باشد؟ تا جایگاه و چیستی خود تمدن ‌به فهم درستی نرسد و درست فهم نشود سخن در باره فخر تمدنی بیهوده است. به چه فخر کنیم به ابنیه ظلم؟ به هنر بکار رفته در قصرها و مساجد حکام ظلم؟ 
در مرحله بعد پرسش ما، به میراث تمدنی معطوف می‌شود. واقعا این میراث چیست؟ نسبت این میراث با نظام قدرت سیاسی حاکم در هر تمدن و حکومت‌های آن چیست؟ میراث‌های مادی و معنوی تمدنی چقدر وابسته به نظام قدرت است؟ نظام‌های سیاسی حاکم در هریک از این میراث‌ها چه سهمی دارند؟ و ار نظر اسلام این دارایی‌ها چه ارزشی دارند؟ این‌که تخت جمشید میراث پادشاهی هخامنشیان است و تیسفون و بیستون از آن ساسانیان و کاخ گلستان میراث قاجار است و پل ورسک محصول رضا شاه و شهیاد را فرح و محمد‌رضا بنا نهادند معنایش چیست؟ آیا تمدن اینهاست؟ ما از یک سو با حکمرانان جائری روبه‌روییم که با غارت مردم، ابنیه و کاخ‌های شکوهمند می‌سازند و این ابنیه به نمادهای مجلل شهر‌نشینی بدل می‌شود و از سوی دیگر این ساختمان‌ها را که باخون فقرا ساخته شد، معماران و هنرمندانی بزرگ ساخته‌اند و در هر گوشه آن هنری با نبوغ و زیبایی جلوه‌گری می‌کند. دانش و فن دورانش را باز می‌گوید و سطح پیشرفت علم و ترقی آن جامعه را فاش می‌کند. خوب تکلیف چیست. 
حقیقت آن است که دانش‌ها در اختیار حکام جور و غالبا تحت فرمان و منافع قدرت عمل می‌کنند. 
نکته‌ای که وجود دارد آن است که از خود می‌پرسیم آیا سعادت بشری با زیستن در فقر و جهل و ستم و ضمنا ناظر عالی‌ترین گرد آوردن هنرها و دانش عصر در ساختن اهرام فراعنه یا کاخ تیسفون و شکوه‌مندی قصر کسری بودن یکی است؟ آیا هیچ پیامبری به این «پیشرفت» طاغوتی ارزشی نهاد؟ یا معیار تقوی و عدالت و.... اصل مورد اتکای انبیاء است؟ 
وجه دیگر پرسش مربوط به نسبت تمدن‌های مختلف درون یک سرزمین و یک تاریخ است. در ایران تمدن سومری، عیلامی، مادی_هخامنشی، تمدن ساسانی، تمدن اسلامی، تمدن مدرن وجود دارد. این تمدن‌ها تمایز‌شان در چیست؟ آیا در حیات پی‌درپی‌شان عنصر تکاملی خطی دیده می‌شود؟ آیا تمدنی می‌میرد و آن دیگری ‌‌زاده می‌شود تا بمیرد و ضمنا همدیگر را تکمیل می‌کنند؟ با دور تسلسل روبه‌روییم؟ 
در این میان بالاخره باتوجه به محو و زادن تمدن‌ها در یک سرزمین، تمدن ایرانی چه معنی دارد؟ آیا تمدن ریشه قومی دارد؟ در ایران تمدن اقوام پیشا آریایی تمدن ما محسوب نمی‌شود؟ اگر قومی است، پس تمدن اسلامی در ایران چیست؟ در این تمدن نقش قومی چیست؟ 
ما بالاخره خود را ناگزیر می‌بینیم برای تعریف و تبیین به مرجعیتی تن دهیم. نخست مرجعیت علم توجه ما را جلب می‌کند که در جهان مقبولیت دارد. البته با اندکی تفحص در می‌یابیم گرچه علم بشری به ما میزان و تعریف اهدا می‌کند اما خود تعاریف و میزان‌ها واحد نیستند و با هم اختلاف دارند و دانشمندان هم هریک عناصر اساسی مد نظر خود را در تعریف می‌گنجانند. ما به مرجعیتی پایدار و استوار نیازمندیم. دانش، ایده‌های مختلف دارد. تمدن در تعریف ارسطو با تعریف کانت، هگل، مارکس، اشپینگلر، توین بی، هانتینگتون و فوکویاما فرق دارد. 
اما پاسخ اسلام از ثبات برخوردار است و تمدن خود را عرضه می‌کند. تمدن الهی که پیامبران حاملان راه بر پا ساختنش برابر تمدن‌های عاصی و نفسانیت مدنی بوده‌اند، در زمین تحقق نیافتند و وعده آن به ظهور امام مهدی (عج) مرتبط شده است و در واقع آن رستاخیز، یک قیامت کوچک و یک بهشت زمینی آخرالزمانی است. انقلاب اسلامی منادی این تمدن بوده است و با هزار مشکل و مانع و فشار و فساد مفسدان داخلی و خارجی به قیمت جان هزاران شهید و استقامت مردم پرچمش را برپا داشت. تمدن یکتا‌پرستی ایرانی، متکی بر توحید و خرد و دادگری و آبادانی حکمت مهر و عشق همان هستی ایرانی بود که اسلام آنان را با نابودی نظام ظلم نجات داد و کمالش را با وحی اصیل دین خاتم تضمین کرد و با وعده متعال عدل جانب حیات ابدی به آن بخسبد و همین حقیقت این تمدن است که تمدن شیطانی آمریکایی و نگرش حیوانی صهیونی امروز خواهان دریدن آن هستند. و من در دو دهه اخیر و خصوصا از پاندمی کرونا به این بلعیدن و نقشه استراتژیک تکه پاره کردن ایران تاکید کرده‌ام و خصوصا بر سر کار آوردن ترامپ با بازی شخصیت گول زننده و پسامدرن و عقل ستیز و مکار و نیست انگار و هجو و ناحتمیت گرایش، ۴ سال ویژه کار ضد قانونی، ضد تمدن عقلایی، خشونت بار و وحشیانه جنگی ابلیسی را تدارک دیده‌اند تا یک موجویت تمدنی اصیل و مقاوم برابر تمدن درنده کافر کیش شیطان بزرگ را از میان بردارند و مواهب مادی آن را بربایند و مواهب الهیش را ذبح کنند. این است حقیقت جنگ تمدن‌های کنونی. 
رب‌العالمین، انسان را همچون خلیفه‌الله و آینه خود و گردآمدن اسمای نیکویش آفرید. هبوط انسان، برای سیری است تا تحقق عینی خلیفه الهی. زمین از آدم تا قیامت بدون ولی‌الله و خلیفه آشکار یا نهان نمی‌ماند. و در سیر نهایی به مبارکی ظهور انسان کامل خلیفه الهی در زمین، کره ارض مملو از خلیفه خدا می‌شود و در حقیقت همه انسان‌های مستضعف از نور عدل وجودی امام معصوم عج پر می‌شوند. این سیر آخرالزمانی انسان در زمین است. 
می‌توان تمدن‌ها و آمد و رفتنشان را گونه‌ای از سیر جمعی انسانی، جزئی از دست به دست گشتن ایام دانست که مقصودش شکوفایی استعداد منکشف شدن و کشف کردن قدرت و عظمت الهی برای انسان و در انسان است. در این سیر مثل همیشه قدرت تحولات و کسب توان‌ها، اکثر انسان‌ها را متفرعن و عاصی و اندکی را شکرگزار می‌کند. هر تمدن بشری عرصه ظهور داده‌ها و انکشاف توان‌های بشری و تحقق نعمات و مواهب نهفته در زمین است و نیز ظهور عصیان‌های قدرت‌های فرعونی علیه نعمت‌ها ـ
شکر تمدنی انجام دادن تکالیف الهی در بستر انکشاف نیروهای انسان با سلطه به طبیعت و کشف رازهای آن و تولید علم و فن و ثروت و صرف آن در راه اوامری و عبودیت است. قدرت‌ها با تحریف علم و اهداف اصیل تمدن و گسترش ظلم و فرعونیت، تمدن‌ها را ظلمانی می‌کنند. جنگ تمدن اسلامی / ایرانی برابر تجاوزات تمدن آمریکایی را صورت‌های این دو واقعیت می‌توان به شمار آورد. 
در سیر انسان ظهور تمدن و سیر آن چگونه فهم می‌شود؟ چرا تمدن آمریکایی را شیطانی می‌نامیم و تمدن ابرانی اسلامی را الهی؟ با تبارشناسی تمدن و عناصر آن علت روشن می‌شود. 
تمدن را عبور از کوچ‌نشینی انسان ناتوان در طبیعت به کسب موفقیت بزرگ و تدارک یکجا‌نشینی قانونمند و مضبوط تعریف کرده‌اند. این فرق تمدنی عظیم و سرنوشت‌ساز در تقدیر انسان و توانیابی او و سیر ویژه او در زمین بود. از همان آغاز سیمای شرارت تمدنی و سیمای پیام‌آورانه تمدنی در تغییر وضعیت زیست اجتماعی انسان ظاهر شد. 
الگوی اصلی یکجا‌نشینی را مدنیت، مدینه‌گزینی، شهر‌نشینی، شهرگانی و حتی شهر آئینی دانسته‌اند. یعنی زندگی شهری آیین دارد و آداب، خود را داراست. از این بابت به نظر نگارنده می‌توان گفت شهر با آیین و آداب و قوانین زیستی و مدن حیات اجتماعی بشر را ارتقا داد. حال می‌توان دریافت نقش عنصر قدرت و حکمرانی در تمدن به‌وسیله یک عنصر ذاتی شهرنشینی و قوانین آن تحت احاطه ماهوی است و در زندگی و مرگ تمدن‌ها عنصری برتر از اراده حکمرانان دخیل است. فرسودگی، ناکارآمدی، بی‌اعتباری و پوچیدگی و افول، تهیگی عملی آرمان‌ها و دروغ‌واری تمدنی و افزونی ظلم نشانه‌های مرگ تمدن و افول شهرگانی است و قدرت در این فروپاشی تحت تأثیر فقر تمدنی قرار می‌گیرد یا قدرت جائر به فقر و افول تمدنی کمک می‌کند و هرچند گاه قدرت جائر توانمند است اما عواقب جور قدرت دامنگیر نظم جائر می‌شود یا تمدن پویا با پیشنهاد عالی‌تر سر بر می‌آورد و جامعه را احیا می‌کند یا کل آن قوم و جامعه نابود می‌گردد. نسبت علل داخلی و خارجی دراین فرو‌پاشی قابل تأمل نو است. 
ظهور مقتضیات شهر‌نشینی در ذات شهرگانی وجود دارد. ذات شهریت چیست؟ سکنی‌گزینی!‌ وقتی امکان کسب رزق بجای رنج کوچ و حرکت جبری، محتاج استقرار است همین مقتضای شهریت می‌گردد. نسبت شهر و آیین شهریت هم طبعا جداناپذیر و جبری است، نظام قدرت در شهر هم همگن با ویژگی سکونت در مکان ثابت ظاهر می‌گردد. نظام دولتشهری یا نظام ایرانشهری دو نظام شهری است که در یونان و ایران به نظام قدرت کشوری بدل شد. اینها نظام اداره جدید مکان زندگی ثابت بودند که به نظام اداری دولت ارتقا یافتند. 
ظهور قانون مدنی اولیه و ساختار سیاسی /امنیتی قدرت شهری و دیگر شئون اجتماعی نظم و پیدایش تقسیم‌بندی‌های گوناگون دیگر در جامعه از منظر نظم اقتصادی، سیاسی، طبقاتی، علمی و پیدایش فرهنگ و هنر متفاوت از زندگی کوچ‌نشینی از پیامدهای این تحول تمدنی بود. یعنی جدا از جائر بودن یا نبودن حکومت، مدینه و مدن و دانش ملک راندن و سکنی گزیدن نسبت به زندگی بدوی واجد شرایط زندگی نو محسوب می‌شود و این که دانش مدن و عرف تمدنی چقدر از منظر هدایت الهی با موازین دینی تطابق داشته و حقوق افرادشهر نشین را روشن می‌کرده، یک اصل در سنجش تمدن‌هاست. 
در منزلت شهریگری، از این بابت بین بهره ظالمانه از تمدن، با خود دستاوردهای دانش و فن و قانون ورزی و امکانات مدن و مدنی و امور قابل تأیید بوسیله دین باید تفاوت نهاد. مکانت تمدنی یعنی منزلت شهریگری به معنای وارد شدن در امکانات تازه‌ای از حیات اجتماعی بود که انسان از قیدی رها شد و آن صرف همه عمر در راه نیازهای اولیه بود. یافتن فرصت تولید و ذخیره کردن غذا و دانش و ارزش‌های زندگی اجتماعی متعلق به شرایط سکنی گزیدگی است آداب معاشرت و فهم روابط انسانی و اخلاقی و نقد روابط ظالمانه قدرتمندان با مستضعفان و یا مردم با هم، محصول تمدن است. وجهی مهم از تلاش توحیدی پیامبران همان تلاش برای تمدنی عدالت پرور و یا اصلاح وجوه و یا نفی وجهی تحمل ناپذیر از تمدن منکر بوده است. ولی آن اصلاح جامع و کامل، همانا تکلیف اباصالح (‌عج) و موعود دین خاتم است. 
این ریشه و تبارشناسی جنگ تمدن آمریکایی و اسلامی/ایرانی در این برهه از تاریخ سان است. 
تداوم معنای این جنگ بودن و نبودن خدا بخواهد دنبال خواهیم کرد. 
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها