ویکز می نویسد که این سخنان سفیر اسپانیا توصیف دقیق و دردناکی از مواضع آدامز هستند.
کد خبر: ۱۵۲۳۷۳
آدامز آگاهانه درباره اهداف و عملکرد سیاست خارجی امریکا به کنگره و مردم دروغ گفت و حقایق را تحریف و مخفی کرد. وی با دفاع صریح از اخراج بومیان ، بردگی و کاربرد زور بدون تصویب کنگره ، اصول اخلاقی اعلانی خود را نیز بشدت زیر پا گذاشت .جنایات جکسون و آدامز، پیش درآمدی بر جنگ دوم برای ریشه کنی قبیله سمینول بود که به واسطه آن بازماندگان قبیله یا به غرب گریختند تا بعدها به سرنوشت مشابهی دچار شوند یا کشته شدند یا به آوارگی در باتلاق های غلیظ فلوریدا مجبور شدند. امروزه ویکز معتقد است که قبیله سمینول در وجدان ملی امریکا به عنوان مایه برکت دانشگاه دولتی فلوریدا زنده هستند؛ مثالی که بسیار آشنا و بازتاب دقیق و دردناکی از چگونگی استفاده ما از آزادی مان است . در حالی که با تمسخر، آنانی را که از رودررویی با گذشته حقارت بارشان دوری می کنند، تقبیح می کنیم .ویکز می گوید آدامز به پوچی استدلالات خود معترف بود، ولی به بیان آدامز احساس می کرد: «بهتر است به سمت زورمندی منحرف شد تا به سوی ضعف .» دین آچسون نیز بعدها برای ابراز احساسات خود به شیوه ای روشن تر از حقیقت ، از این عبارات استفاده کرد. ویکز می نویسد گزارشی که آدامز ارائه کرد به عنوان یک تحریف تاریخی علل و شیوه تسخیر فلوریدا توسط جکسون به یادگار مانده است و به تاریخ نگاران یادآوری می کند که حقیقت را در لابه لای گزارش های رسمی از حوادث جستجو نکنند، توصیه ای که تاکنون امتحان خود را به خوبی پس داده است .ویکز در جایی دیگر اشاره می کند که تحریفات آدامز در گزارش کمیته ویژه سنا برای بررسی جنگ سمینول افشا شد. این گزارش به این نتیجه رسید که جکسون با پشتیبانی از آدامز که به تنهایی مونروئه را به حمایت از جنایات جکسون ترغیب کرد به حیثیت ملی امریکا لطمه وارد کرده است ، ولی ویکز اشاره می کند که تعداد اندکی از امریکایی ها به این انتقادها توجه نکردند. دفاع قاطع آدامز از جکسون ، کانون توجهات را از قوانین بین المللی و دغدغه قانونمندی ، به سوی روایت مقدسی از درستی امریکا در برابر خطای انگلیس ، اسپانیا و بومیان تغییر داد.ویکز به این نکته مهم اشاره می کند که آدامز با حمایت از جنایات جکسون ، اختیار شروع جنگ را با نقض قانون اساسی از کنگره به قوه مجریه انتقال داد. وی به خاطر اتخاذ این موضع منزوی شد. ویراستار نامه های آدامز می نویسد که رئیس جمهور مونروئه و تمامی اعضای کابینه وی به استثنائ آدامز معتقد بودند جکسون نه براساس دستورات رئیس جمهور بلکه برخلاف دستورالعمل های وی عمل کرد. گفته می شد در صورتی که او جنگ با اسپانیا را بدون هیچ گونه توجیهی آغاز کرده باشد و اگر اعضای دولت نیز این اقدام وی را قبول کرده باشد، مردم کشور همگی آنان را کنار خواهند گذاشت ، پیش بینی ای که بزودی ابطال شد. آدامز اواخر عمرش ، نارضایتی قبلی خود را از اختیار کنگره برای آغاز جنگ تقبیح کرد. وی در ضمن نامه ای در سال 1847 به یکی از منتقدان سرسخت جنگ مکزیک ، پیام جنگ رئیس جمهور پولک را که از نظر وی ، نقض صریح و فاحش حقیقت بود، محکوم کرد. وی همچنین از این سنت بازگشت ناپذیر اعلام جنگ از سوی رئیس جمهور ایالات متحده اظهار تاسف کرد. ویکز می گوید آدامز در نهایت به مورد تهدید واقع شدن آزادی و جمهوریخواهی در نتیجه بی اعتنایی وی به قانون اساسی ، اعتراف کرد ولی باز هم به نظر می رسید نقش خود در ایجاد این سنت را قبول نداشته است . این اصل همچنان به قوت خود باقی است و اصل گرایانی که به وفاداری شدید خود به آرمان های بنیانگذاران امریکا مباهات می کنند، هیچ نگرانی از بابت آن ندارند. بدون آن که بخواهیم از سرنوشت قربانیان جنگهای به راه افتاده از سوی قوه مجریه سخنی بگوییم ولی این اصل همچنان آزادی و دموکراسی را تضعیف می کند. ویکز اشاره می کند که آدامز، گزافه گویی روسای جمهور امریکا درباره امپراتوری را نیز بنیان نهاد که در اصل برای جلب نظر موافق و حمایت مردم (و نیز کنگره) از سیاست های رئیس جمهور، طراحی شده است . این چارچوب لفاظی که به عنوان یک جنبه اساسی و ماندگار از دیپلماسی امریکا به یادگار مانده و از سوی نسلهای بعدی دولتمردان امریکا بسط و گسترش یافته ، اساسا در طول تاریخ تغییری نکرده است و براساس 3رکن اصلی مبتنی است : «مفروض قرار دادن فضیلت اخلاقی منحصر به فرد ایالات متحده ، تاکید بر ماموریت آن برای رستگار کردن جهان از طریق اشاعه ایده آل های دروغین و سبک زندگی امریکایی و همواره ایمان به سرنوشت مقدس و مقدر شده کشور». این چارچوب کلامی ، مسائل سیاسی را به انتخابی مابین خیر و شر تبدیل می کند و بنابراین بحثهای منطقی را تضعیف می کند و بر اصول دموکراسی خدشه وارد می سازد. با وجود این ، مشکل دفاع در برابر انگلیس ، یعنی تنها دشمن قابل ملاحظه به بیان بهتر مانع به هیچ وجه پدید نیامد. نخست وزیر وقت انگلیس یعنی کاستلریج ، به قدری مشتاق استحکام بخشیدن به روابط آنگلو امریکن بود که حتی کشته شدن 2تن از شهروندان بی گناه انگلیس به دست جکسون را نادیده گرفت ، البته آدامز از قتل این 2شهروند انگلیسی ، به خاطر سودمندی و ثمربخش بودن ترور، دفاع کرد. ویکز معتقد است آدامز در این باره ، به سخنان تاسیتوس ، مورخ مورد علاقه اش گوش فرا داده بود: «به محض این که جنایتی افشا شد، هیچ پناهگاهی غیر از گستاخی باقی نمی ماند». هدف دیپلماسی آدامز به هیچ وجه امنیت نبود ، بلکه وی بیشتر به دنبال توسعه طلبی ارضی بود، قوای نظامی انگلیس از اشغال کانادا و کوبا از سوی امریکا جلوگیری کرد ، ولی آدامز پیش بینی می کرد به محض این که ایالات متحده بتواند انگلیس را مغلوب کند ، همانند سیبی که بر اثر طوفان از شاخه درخت جدا شده و به زمین می افتد، کانادا و کوبا نیز بنا به قانون جاذبه سیاسی ، به دست ایالات متحده خواهند افتاد.