از سوی دیگر ، در عمل هیچ گونه واکنشی به انتصاب یکی از بزرگترین تروریست های بین المللی به عنوان بالاترین مقام مبارزه با تروریسم در جهان صورت نگرفت
کد خبر: ۱۴۶۶۱۹
؛ همچنین این مساله در همان زمان نادیده گرفته شد که ایالات متحده به دراما ریاتلز ، برای تدریس در دانشکده الهیات هاروارد ، ویزا نداد.
وی شیرزن یک قیام مردمی بود که رژیم تبهکار سوموزا در نیکاراگوئه را ساقط کرد. به خاطر این که وی یک دیکتاتور و قتل عام گر مورد حمایت امریکا را ساقط کرده بود ، ایالات متحده وی را یک تروریست محسوب می کند. به قول جورج ارول ، نمی دانیم که به این واقعیت بخندیم یا گریه کنیم .در سال 2005 ، مایکل لیند با افتخار تمام اعلام کرد: «بحث درباره مشروعیت تروریسم بالا گرفته است».
پایان رسمی این مباحثات ، اعلامیه کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل در مارس 2005 بود ، با این مضمون : «هر عملی که به قصد به قتل رساندن یا آسیب رساندن به شهروندان یا غیرنظامیان با هدف ترساندن مردم یا وادار کردن دولت یا سازمانی بین المللی به انجام یا پرهیز از عملی صورت گیرد، اقدامی تروریستی محسوب می شود.» لیند، از این اعلامیه چنین استنباط می کند: «تمامی کشورهای جهان ، با تروریسم علیه شهروندان ، خواه توسط گروهها یا دولتها انجام گیرد ، باید همانند یک جنایت جنگی برخورد کنند. خوشبختانه مفسران غربی به لطف خودبخشودگی ما از اساسی ترین اصل اخلاقی یعنی اصل جهانشمولی ، از این نتیجه گیری واضح مصون شده اند.» اشتیاق برنامه ریزان عالی رتبه برای بالا بردن خطرات تروریسم و احتمالا همراه با عواقبی مهیب ، مطمئنا بدین معنا نیست که آنان از چنین پیامدهایی خوشحال می شوند. بسادگی می توان گفت از نظر اینها، جلوگیری از حملات تروریستی در مقایسه با اهداف استراتژیک و ژئوپلیتیک ، بویژه کنترل بزرگترین منبع انرژی جهان که از دهه 1940 به عنوان منبع عظیم قدرت استراتژیک و یکی از بزرگترین اهداف مادی در تاریخ جهان قلمداد می شود، اولویت چندان بالایی نیست . انگلیسی ها زمانی که قدرت برتر جهان بودند ، بخوبی به این مساله پی برده بودند.در سال 1921 ، فرمانده کل نیروی دریایی انگلیس ، به متخصصان نفتی کشورش چنین گفت : اگر ما منابع نفتی دنیا را در اختیار بگیریم ، هر کاری را که بخواهیم می توانیم انجام دهیم . ایالات متحده با علم بر این نکته ، انگلیس را از ونزوئلا اخراج کرد، کشوری که در سال 1928 به صادرکننده عمده نفت جهان تبدیل شده بود و صادرات نفتی آن کشور را به دست شرکتهای امریکایی سپرد. واشنگتن برای رسیدن به این هدف با حمایت فعالانه از رژیم فاسد و رشوه خوار خوان وینسنته گومز وی را برای الغای امتیازات انگلیس تحت فشار قرار داد. ایالات متحده در همان زمان به دنبال به دست آوردن و تضمین حقوق نفتی در خاورمیانه ای بود که در آنجا انگلیس و فرانسه ، پیشاپیش دیگران قرار داشتند.اندکی پس از حمله به عراق ، زبیگنیو برژینسکی ، یکی از زیرک ترین برنامه ریزان و تحلیلگران امریکا به این مساله اشاره کرد که کنترل امریکا بر منابع نفتی خاورمیانه اهرم فشار غیرمستقیم ولی از نظر سیاسی بسیار مهمی را به امریکا اعطا می کند که از طریق آن می تواند بر اقتصادهای آسیا و اروپا فشار وارد کند ، چرا که آنان نیز به واردات نفتی از این منطقه وابسته هستند. در این مورد برژینسکی داشت نتیجه گیری های جورج کنان ، یکی از مهمترین برنامه ریزان امریکا پس از جنگ جهانی دوم را تکرار می کرد که معتقد بود کنترل منابع انرژی منطقه خلیج فارس به ایالات متحده قدرت وتو در مقابله با رقیبان صنعتی اش اعطا خواهد کرد. اگر بخواهیم فرض را بر این بگیریم که بقای انسان ، در مقایسه با ثروت و قدرت کوتاه مدت ارزشی ندارد، این نتیجه گیری منطقی خواهد بود البته این مساله چیز زیاد جدیدی هم نیست ، این موضوعات در طول تاریخ طنین انداز بوده اند، تنها تفاوت این است که امروزه ، منافع حاصل بسیار بیشتر هستند. در صورتی که ایالات متحده بتواند کنترل خود بر عراق را حفظ کند که دومین منبع عظیم شناخته شده نفت دنیاست و در قلب ذخایر عمده انرژی جهان قرار دارد خواهد توانست قدرت استراتژیک و اهرم فشار حقیقی خود بر رقیبان عمده اش در جهانی 3
قطبی را که در 30 سال آینده در حال شکل گیری است ، افزایش دهد (امریکای شمالی تحت سلطه ایالات متحده یک قطب و اروپا و آسیای شمال شرقی که با اقتصادهای جنوب و جنوب شرق آسیا ارتباط دارد ، به عنوان دو قطب دیگر ، عمل خواهند کرد.)