بازی پرسپولیس و راه آهن با آن که در یکی از روزهای میانی هفته برگزار می شد، اما تقریبا کل ظرفیت ورزشگاه آزادی را پر کرد که از این بابت باید به فوتبال تبریک گفت.
کد خبر: ۱۴۶۱۶۴
اما با این حال چند نکته در آن وجود داشت که البته قابل بررسی است:
1- کسانی که آن شب همزمان با آغاز بازی به ورزشگاه رسیدند، جبرا باید به طبقه دوم می رفتند چون طبقه اول صندلی خالی نداشت. در طبقه دوم هم بجز دو در تمام درها بسته شده بود تا به این ترتیب فرد برای ورود به ورزشگاه مجبور شود یک نیم دایره کامل آن هم با وسعت بیرون ورزشگاه را طی کند (درهای طبقه دوم از دقیقه 60 به بعد باز شد که همه تماشاگران وارد ورزشگاه شده بودند. گویا فقط خروج تماشاگران اهمیت زیادی دارد) ضمن آن که مسائل رفاهی برای این خیل عظیم از جمله آب خنک و سرویس بهداشتی تقریبا در حد صفر است.
2- مه غلیظی که کل فضای باز بالای چمن و مجموعه ورزشگاه را احاطه کرده بود، توجه هر تازه واردی را به خود جلب می کرد. این نه به آلودگی هوای تهران ارتباطی داشت و نه به گازسوزکردن خودروها، این مه غلیظ، دود سیگار تماشاگرانی بود که به دیدن یک بازی فوتبال آمده بودند.
3- شعارهای جمعی کنترل شده بود و قابل شنیدن ، اما فریادهایی که تماشاگران به صورت انفرادی آن هم در اعتراض به موقعیت های از دست رفته تیم خودی یا شیوه بازی تیم حریف سر می دادند، اصلا قابل تحمل نبود. همین نکته بسیاری از پا به سن گذاشته ها را بر آن داشته قشر پایین سن جوانی را از رفتن به ورزشگاه منع کنند (هرچند 80 درصد تماشاگران یکشنبه متعلق به همین گروه سنی بودند.)
4- برگشت از ورزشگاه آزادی ، خستگی این سفر چندساعته را بر تن تماشاگرانی باقی می گذارد که برای دیدن فوتبال زیبا به ورزشگاه رفته بودند و بدون رسیدن به هدف خود، بازگشتی بی خطر و بدون مشکل را انتظار دارند.تمام اتوبان های منشعب از ورزشگاه آزادی بخصوص شیخ فضل الله با خرده شیشه فرش شده و دیدن زه در شیشه های اتوبوس آن هم در حالی که بازی بازنده نداشت همه را شگفت زده می کند.
در این میان دیدن اتوبوس های بدون شیشه و متوقف شده در کنار اتوبان آن هم در حالی که همه مسافران توسط نیروی ویژه پلیس کنترل می شوند، بیش از آن که تعجب آور باشد، تلخ است و واژه گس «بی فرهنگی» را به ذهن می آورد. با دیدن این صحنه ها شاید بیش از هر زمان دیگری به واقعی بودن آمار تکاندهنده خسارت و آسیب شرکت واحد پس از دارابی تهران پی می بری و این آرزوی محال را زمزمه می کنی که «کاش هیچ مسابقه ای چنین فرجامی نداشته باشد».