نیمه شبی در میدانی نیمه تاریک در حومه سیده زینب دمشق است. اتوبوسی میایستد و بعد اتوبوسهایی دیگر. چهرههایی خسته و سرگردان در حالی که متعلقات اندک خود را از قسمت بار برمیدارند ، با بچههایی که روی شانههای آنان خوابیدهاند ، پیاده میشوند.
کد خبر: ۱۴۶۱۲۲
اینان پناهندگان عراقی هستند. هر شب همین صحنهها اینجا تکرار میشود. چهار سال پس از حمله امریکا و انگلیس در حالی که مهاجرت از عراق ادامه دارد هر روز حدود دو هزار نفر به سوریه میآیند.
حداقل 1.5 میلیون نفر به سوریه آمدهاند که بیش از هر کشور دیگر منطقه است اما آنچه که سازمان ملل متحد بزرگترین بحران آوارگی در خاورمیانه ، از زمان آوارگی فلسطینیان، میداند هنوز با توجه چندانی از جهان خارج مواجه نشده است. با خروج فراوان افراد آموزش دیده و تحصیلکرده از عراق، بسیاری از کارشناسان بیم دارند این امر میتواند بختهای عراق را کمرنگتر کند و در حالی که هیچ نشانی از پایان این بحران دیده نمیشود ، سیل آوارگان به سوریه عواقبی جدی برای این کشور به بار آورده است.
جمعیت آن نزدیک به 10 درصد، به علت سیل آوارگان، رشد کرده که معادل اسکان 6 میلیون نفر در انگلیس در طول چند سال است.
این که مسوولان سوری تاکنون به آوارگان اجازه دادهاند به جای اردوگاهها، آزادانه زندگی کنند باعث تراکم بیش از حد جمعیت در بخشهای زیادی از دمشق شده است. خدمات اساسی مانند برق، آب و فاضلاب تحت فشار شدید قراردارند.
مردم سوریه شروع به شکایت از تاثیر آوارگان بر اوضاع اقتصادی نه چندان مساعد خود کردهاند. حکومت سوریه ، که به علت مخالفتهایش با امریکا منزوی شده امیدوار بود برای مراقبت از عراقیها اعتبارهایی بینالمللی به دست آورد و از کمکهای بیشتری برخوردار شود.
اما چنین نشده است و با توجه به این که نشانی از خاتمه بحران وجود ندارد مسوولان سوریه به بیبیسی گفتهاند حالا مجبورند سختگیری بیشتری به عمل آورند. آنان ممکن است اردوگاههای آوارگان در نزدیکی مرز عراق برپا کنند. دکتر فیصل مقداد کمکی را که وی میگوید امریکا پیشنهاد داده مسخره میکند. وی گفت: شنیدهایم امریکاییها 17 میلیون دلار کمک کردهاند. اما در مقایسه با آنچه که دارند در عراق خرج میکنند این پول توجیبی هم نیست.
تعداد عراقیهای مستقر در سیده زینب به قدری زیاد است که حالا به نام بغداد کوچک معروف شده است.
جاده اصلی آن حالا خیابان عراق نامیده میشود که پر از مغازهها و کافههایی است که کالاهایی با سلیقههای عراقی عرضه میکنند و نامهایی مثل رستوران فلوجه و نانوایی بغداد دارند. در آنجا سیف 14 ساله را دیدم که 3 سال پیش با خانوادهاش از جنوب بغداد گریخت و از آن زمان به مدرسه نرفته است.این یکی از بزرگترین نگرانیها است که بسیاری از کودکان آواره دیگر امکان تعلیم دیدن ندارند. او در حال حاضر در کافه یوسف، پدرش در کنار خیابان کار میکند. یوسف میگوید: دوست دارم همه بچههایم درس بخوانند. اما پول آن را ندارم. اگر سیف به مدرسه برود کسی را ندارم اینجا کمکم کند. اما بچههای خانوادههای ثروتمندتر عراقی از این نظر امکاناتی دارند. ما به دیدن یک دانشگاه خصوصی رفتیم که یک تاجر عراقی تاسیس کرده و بیش از نیمی از دانشجویان آن عراقی هستند. محمد در دانشکده مهندسی آن گفت خیال دارد برای گرفتن لیسانس به اروپا برود. او که میخواهد مهندس نفت شود با قاطعیت میگوید «البته نه در عراق»
همه اینها بخشی از یک جریان فاجعهآمیز فرار مغزها است.
پروفسور حکمت الشعربا، رییس دانشکده پزشکی که شغل مشابه خود را دو سال پیش در بغداد رها کرد ، میگوید: «حالا موقعیت در عراق مشابه سال 1970 است. همه پیشرفتهای آموزشی حاصل شده در دهههای 1970 و 1980 بر باد رفته است.»
نهاد رسیدگی به آوارگان سازمان ملل متحد امسال مرکز پذیرش تازهای برای رسیدگی به تعداد روزافزون آوارگان تشکیل داد.
دفتر موجود آن در مرکز شهر پاسخگوی انبوه آوارگان نیست. اما حتی با خانهای بزرگ که در اختیار آن گذاشته شده و کارمندان بیشتر باز هم با مشکلات فراوانی مواجه است.
وقتی ما رسیدیم صدها نفر منتظر گرفتن وقت برای مصاحبه بودند. به همه آنان گفته خواهد شد برای رسیدگی به ادعای آوارگی خود باید حداقل 6 ماه منتظر بمانند اما بسیاری از عراقیها متقاضی برخورداری از موقعیت پناهندگی نیستند و هنوز امیدوارند شاید سرانجام بتوانند به کشورشان برگردند. لارنس جولز، رئیس کارگزاری آوارگان سازمان ملل در دمشق میگوید: «مشکل این است که پایانی برای این بحران به نظر نمیرسد. نه آوارگان و نه مسوولان نمیدانند سیل آوارگان چه زمانی پایان مییابد.»
در قسمت دیگری از دمشق با تازهواردی مواجه شدم که او را خوب میشناسم. من و محمد در بغداد با هم کار میکردیم. دو ماه پیش شبه نظامیان ساختمان آپارتمان او را گرفتند و اگر میفهمیدند که با خارجیها کار میکند، زندگی او در خطر میافتاد.
او کاری خوب و با حقوق عالی داشت و نمیخواست از عراق برود اما به این نتیجه رسید که چارهای ندارد. «در هر لحظه ممکن بود کسی در خانهام را بزند، مرا بکشد یا یکی از بچههایم را بدزدد. باید بین شغلم، زندگی خودم و زندگی خانوادهام انتخاب میکردم.»
با این حال مانند عراقیهای بسیاری که با آنان حرف زدم او گفت: تاکنون نشانی از تنشهای فرقهای که هنوز در قسمتهایی از عراق وجود دارد، در اینجا مشاهده نکرده است. او میگوید: «همه عراقیها اینجا با هم زندگی میکنند. شیعه، سنی، حتی مسیحیان.»
این یک نشانه امید در میان یأس و ناامیدیهای فزاینده است.