وقتی کوچولوها پریشان می شوند

: اگر بهداشت روان را مجموعه ای از قواعد و مقررات بدانیم که برای پیشگیری از اختلال ها و بیماری های روانی به کار برده می شود و هدف آن ارتقای سطح سلامت است
کد خبر: ۱۴۴۸۷۴
، خانواده به عنوان یکی از مهمترین نهادها و کانون های اجتماعی در تحقق آن نقش بسزایی دارد ، قواعد و مقررات هر چیزی و به هر شکلی که باشد (خوب یا بد) از طریق برقراری ارتباطات و ارائه اطلاعات (به صور مختلف یادگیری) به دیگران انتقال می دهند.
امروزه بیان می گردد که ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری ما به دوران کودکی مان باز می گردد. به زمانی که آن رفتارها برای ما عادی و برای دیگران آنچنان بااهمیت نبود که در جهت اصلاح آنها قدمی بردارند بنابراین با توجه به آشکار شدن اهمیت دوران کودکی ، یکی از مهمترین وظایف کسانی که با کودکان سر و کار دارند ، تشخیص رفتارهای عادی و غیرعادی آنها و اقدام در جهت بهبود این رفتارهاست.


یکی از نیازهای اساسی والدین و معلمان در امر تربیت و پرورش اخلاقی کودکان ، برقراری ارتباط سالم با آنهاست. ارتباط صحیح بین پدر و مادر و روابط سالم آنان با کودکان ، اولین و مهمترین زمینه رشد و پرورش اخلاقی نونهالان است . بهترین ملاک و معیاری که براساس آن تربیت و کیفیت پرورش اخلاقی کودکان را می توان مورد ارزیابی و دقت قرار داد ، همان شبکه ارتباطی اعضای خانواده با یکدیگر است . به همین اعتبار، خانواده را امروزه به «سیستم ارتباطی» تعریف می کنند که سلامت جامعه ، بازتابی از سلامتی سیستم ارتباطی خانواده است زیرا جامعه سالم ، بدون روابط سالم درون خانواده ها امکان پذیر نیست .اعضای یک خانواده ، ارتباطات خود را با یکدیگر به دو شیوه کلامی و غیرکلامی برقرار می کنند. در جریان استفاده از این دو شیوه ، ارائه اطلاعات و برقراری ارتباط است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم بخش عمده ای از اختلالات ، آموزش و انتقال داده می شوند و باعث تنزل سطح سلامت روان می گردند. گاهی کلمات ناسالم به طور ناخودآگاه در گفتار متداول والدین ، پیامدهای نامناسب و پیامدهای مخربی به بار خواهد آورد و سبب تضعیف و تحقیر شخصیت و آزرده شدن روح یکدیگر می شود.
نقش ارتباط کلامی و غیرکلامی در ایجاد اختلالات : بسیاری از اختلالات رفتاری و روانی ، ناشی از نوع ارتباطات غلط کلامی و غیرکلامی در درون نظام خانواده است . ازجمله این اختلالات به شرح ذیل است :گوشه گیری ، دروغگویی ، اختلالات گفتاری (لکنت زبان) ، رفتارهای کلیشه ای و عادتی مثل ناخن جویدن ، اختلال گستاخی (لجبازی) ، اختلالات تیک ، بی اختیاری ادرار (شب ادراری کودکان) ، اختلالات اضطرابی ، کودک آزاری ، ناهنجاری جنسی ، اختلال سلوک ، اختلال (گستاخی لجبازی) ، بزهکاری در کودکان و نوجوانان و افت تحصیلی.
گوشه گیری در کودکان و راههای پیشگیری و درمان آن : یکی از مسائل و مشکلاتی که در سازگاری کودکان اختلال ایجاد می کند ، انزواگزینی و کناره گیری آنهاست . «نشانه های مرضی واکنش کناره گیری عبارت است از خجالت ، گوشه گیری ، حساسیت ، اضطراب و تواضع بی دلیل».
این کودکان از برقراری تماسهای بین فردی یا روابط رضایت بخش با افراد بیگانه پرهیز می کنند ، آثار کمرویی در صدای آنها پیداست و ممکن است با نجوا صحبت کرده ، یا برای فرار از مورد توجه بودن خود را پشت دیگران پنهان کنند، از خجالت سرخ می شوند ، بسختی صحبت می کنند و شرمساری از خصوصیات آنهاست .کودکان کمرو بیش از اندازه به شکست خود فکر می کنند ، یکی از دلائل کمرویی این است که این شخص به دلیل توقع بی جای اطرافیان ، قادر نیست شکست خود را هضم کند. هرگز نباید کودک گوشه گیر را با دیگران مقایسه کرد زیرا باعث از بین رفتن شخصیت کودک می شود. هر کودکی هم نکات مثبت دارد و هم نکات منفی ، ما نباید روی نکات منفی کودک انگشت بگذاریم بلکه باید نکات مثبت او را مورد توجه قرار داد. والدین نباید در نزد این و آن بگویند کودک ما خجالتی است یا موقع غذا خوردن مادر برایش غذا بکشد. همین امر سبب تثبیت این صفت می گردد. باید کودک را به سوی تلاشهای مختلف هنری و ورزشی سوق داد زیرا شرکت در این فعالیت ها نه تنها کودک را از انزوا بیرون می کشد بلکه در رشد اجتماعی او تاثیر بسزایی دارد. دروغگویی در کودکان علل مختلفی دارد. از آن جمله :
1- دروغگویی ناشی از ترس : ترس از تنبیه و مجازات در صورت انجام عمل خلاف ، یکی از مهمترین علل دروغگویی به شمار می رود.
2- دروغ از روی علاقه : کودک برای این که پدر و مادر را آزرده نکند ، دروغ می گوید.
3- دروغ وعدم موفقیت در کار: برخی از کودکان دوست دارند همیشه دروغ بگویند ، آنها حتی با قاطعیت به گفته های واهی خود پافشاری می کنند و به توجیه دروغهایشان می پردازند. این قبیل کودکان ، غالبا در واقعیت با شکست مواجه می شوند و از محبوبیت نیز برخوردار نیستند.
4- دروغ و قدرت تخیل بسیار قوی : کودکان در دنیایی سحرآمیز زندگی می کنند ، آنها در رویاها و آرزوهای نامتناهی به سر می برند. آنچه بزرگسالان دروغ محض می پندارند ، از نظر آنان واقعیتی مسلم است.
5- الگوهای بدآموزی (تقلید از دیگران): آموزگاران و والدین کودک افرادی هستند که نمونه و الگوی او برای تشخیص و تفاوت قائل شدن بین واقعیت و خیال ، واقعیت و دروغ و... هستند.
6- احساس کمبود: کودک برای جبران کمبودهایی که در موقعیت خانوادگی و اجتماع نسبت به دیگران دارد، احساس کمبود می کند.
شیوه درمان دروغگویی : روش درمان واقعی آن است که ابتدا به انگیزه کودک برای دروغگویی پی برده تا با تبدیل و برطرف کردن نیازها بتوان انتظار بهبودی بیشتری را داشت.
رفتارهای کلیشه ای و عادتی : رفتارهای عادتی یا کلیشه ای مثل ناخن جویدن ، دسته دیگری از اختلالات هستند که نوع ارتباط کلامی یا غیرکلامی اطرافیان در تشدید و حتی پدیدآیی پاره ای از آنها نقش دارد. یکی از شایع ترین واکنش های نوروتیک ناخن جویدن است که در هر سنی و در همه گروههای اجتماعی دیده می شود اما بیشتر در سنین کودکی و اوایل بلوغ اتفاق می افتد و با افزایش سن نیز معمولا از شدت آن کاسته می شود.

دلایل رفتار پرخاشگرانه


حوزه خانوادگی : برخی ریشه پرخاشگری و آمادگی برای خشونت کودکان را در حوزه خانوادگی می دانند.
کمبود حمایت روانی و تایید: وقتی کودک بزرگ می شود باید یاد بگیرد که ممکن است همه خواسته هایش بر آورده نشود به عبارتی کودک باید صرف نظر کردن از علایق و نه شنیدن را بیاموزد. برای این که پس از ناامیدی ، کودک به تعادل برسد ، مهم است که پدر و مادر و مربیان ، به اندازه کافی به او محبت و او را تایید کنند.
کودک نباید فرمان بزرگسالان را برای صرف نظر کردن از چیزی به حساب بدجنسی آنها بگذارد و این احساس را پیدا کند که همیشه در برابر آنها کم می آورد ، چون وقتی کودک احساس کند که دوستش ندارند ، رفته رفته پرخاشگر می شود.
محدود کردن و جلوگیری از فعالیت کودکانه : تربیت مستبدانه و جدی هم یکی از عوامل بروز رفتارهای پرخاشگرانه در کودک است. وقتی به کودک زور گفته می شود ، با این عمل او را مجبور می کنند که حرکات غیر ارادی و نیازهای حرکتی خود را سرکوب کند.
این کار سرانجام به تشنج ناشی از خشم و پرخاشگری منجر می شود. طبیعی است با این محدودیت ها ، یک شیوه تربیتی ، بخصوص تنبیه ، نیز همراه است. فرقی نمی کند چه تنبیه بدنی باشد یا محرومیت از عشق و علاقه.
در هر دو حالت کودک احساس می کند دوستش ندارند ، واکنش دفاعی که کودک بالاجبار به دلیل تنبیه دائمی از خود نشان می دهد ، ممکن است براحتی رفتار او را تغییر دهد و پرخاشگرانه کند.
کمبود اعتماد به نفس : تجربه هایی که یک کودک در محدوده خانواده به دست می آورد ، تاثیر پایدار و زیادی بر رشد او دارد. این نکته تقریبا همیشه در مورد پرخاش و خشونت هم صادق است.
مثلا اگر یکی از والدین به طور کلی تندخو و پرخاشگر باشد ، کودکی که بشدت با او همانندسازی می کند ، مایل است که همان شیوه رفتاری او را نشان دهد و به همان ترتیب به راحتی پرخاشگر می شود.

ناخن جویدن وسیله ای است برای کاهش فشار درونی و در بزرگسالی هم ممکن است مشاهده شود و با اضطراب و تنش همراه است . در بعضی از افراد ناخن جویدن راه مکانیسمی است برای کاهش فشار حاصل از یک هیجان روحی و در بعضی دیگر عکس العمل خصومتی است که از جانب افراد محبوبی مانند مادر در طفل برانگیخته شده است.
علل ناخن جویدن : بسیاری از کودکان فقط موقعی که فشار درونی شان خیلی زیاد است مانند عصبانیت ، زمان امتحان یا هنگام دیدن فیلمهای مهیج ناخن خود را می جوند. گاهی کودکان ناخن جویدن را از والدین خود یاد می گیرند. وقتی می بینند والدینشان در هنگام ناراحتی این عمل را انجام می دهند، آنها نیز برای رفع ناراحتی خود به این کار دست می زنند. وکسلر 3 علت روشن را برای ناخن جویدن مطرح می کند:
1- عصبانیت بیش از حد
2- دلواپسی و تضادهای فکری و مخصوصا قرار گرفتن کودک در موقعیت های حساس ، ترس آور و بلاتکلیفی و حالات هیجانی
3- عادت.
از علل دیگر ناخن جویدن ، احساس ناامنی و محرومیت ، تربیت نادرست ، اختلالات شخصیتی ، خودآزاری ، کمبود محبت ، توقع بیش از حد والدین از کودک ، نکوهش کودک و انتقاد مستمر از او و رفتار نامطلوب والدین و محرومیت از مهر مادر یا بی توجهی مادر و... را می توان نام برد.
شیوه درمان : برای درمان باید ابتدا انگیزه ها و علل ناخن جویدن را شناخت و از بین برد. تشویق رفتارهای مناسب کودک ، افزایش اعتماد به نفس کودک ، برقراری رابطه دوستانه ، تحت فشار قرار ندادن کودک ، افزودن بر آگاهی خود در زمینه مضرات ناخن جویدن ، مشغول نگه داشتن کودک به نوشتن ، نقاشی و بازی کردن ، تغییر وضعیت محیطی ، صحبت از وقایع خوشایند و شادی آفرین در حضور کودک و رفع ناراحتی ها و نگرانی های کودک ، کاهش اضطراب در کودک ، بر طرف کردن علل ناامنی در کودک در رفع این حالات موثر است.
اختلال گستاخی (لجبازی): لجاجت یا لجبازی رفتار نامطلوبی است که گاه دامنگیر بسیاری از کودکان و بعضا بزرگترها می شود. لجاجت قطعا ارثی نیست و نوعی رفتار اکتسابی است و بیانگر یک مشکل زیستی و عاطفی ، ناکامی روانی ، ناآرامی درونی ، فشارهای ذهنی و احساس ناامنی و عدم ارائه الگوهای رفتاری مطلوب توسط والدین است . لجبازی کودکان اساسا در کانون خانواده شکل می گیرد و در این باره نکات زیر می تواند مورد توجه باشد:
کم توجهی یا بی توجهی والدین نسبت به وضعیت حسی ، حرکتی و شرایط زیستی کودک ، ناراحتی های جسمانی ، بیماری های پنهانی ، بی اشتهایی غذایی ، کم خوابی ، تنبیه کودک ، تحقیر کودک ، تعجیل در رفتارهای روزانه و مستمر کودک از جمله در غذا خوردن ، لباس پوشیدن و لجبازی والدین و...
شیوه درمان : بعد از شناخت انگیزه لجبازی در کودکان باید به دو نکته مهم توجه کرد:
1- ایجاد رابطه دوستانه با کودک
2- دادن اعتماد به نفس به او.
به این ترتیب می توان از بروز این اختلال در کودک تا حد امکان جلوگیری کرد.
پرخاشگری : معنی اولیه پرخاش به هیچ وجه چنان منفی نیست که امروز از این کلمه استنباط می شود ، با توجه به ریشه این کلمه ، ممکن است هر کسی ، هر چند با نیتی خوب ، به دیگری نزدیک شود و این نزدیک شدن انعکاس منفی داشته باشد. چون امکان دارد با این کار ، حقوق دیگری را پایمال و او را تهدید کند بنابراین امروزه کلمه پرخاش یا پرخاشگری به طور کلی ، رفتاری درک می شود که به حمله به یک انسان و آسیب رساندن به او می انجامد. وقتی کودکان پرخاشگری می کنند ، این کار نشانه ناتوانی آنها در ابراز نظر و درک است و در ضمن نقص رفتاری شان را نشان می دهد.پرخاشگری شکلی از تخلیه تنشهای انباشته شده است. وقتی پرخاشی از کودک سر می زند ، دلیلی آشکار بر این است که مشکلی در زندگی احساسی او پیش آمده است. بیشتر وقتها پرخاشگری با ترس آمیخته است . اگر چه معمولا از رفتار پرخاشگرانه ترس استنباط نمی شود ، چون ترس در کنار رفتار پرخاشگرانه کودک کمرنگ می شود و به این ترتیب در پشت آن مخفی می ماند. بیشتر وقتها پدر و مادر و مربیان فقط به پرخاشگری کودک توجه دارند و بندرت به ترس پنهان او پی می برند.
شیوه درمان : در اصل برای درمان پرخاشگری یا خشونت کودکان دو چیز مهم است. یکی این که پدر و مادر و مربیان کودک باید شرایطی را برای او فراهم کنند که از پرخاش های او بکاهند. کودک باید بتواند از نیازهای حرکتی خود لذت ببرد. باید فضایی را در اختیار کودک قرار داد که در آنجا کاملا احساس آزادی کند و اجازه داشته باشد به دلخواه خود رفتار و بازی کند. دیگر این که شرایط محیطی باید طوری برای کودک تغییر کند که او بتواند بیاموزد و فعالیت های مثبت خود را انجام دهد.
نتیجه گیری : در رفتار با کودکان ، به طور کلی فکر اصلی باید این باشد که توجه به کودکان بدون توجه به خود بی فایده است. فقط کسی که به خودش توجه دارد و احترام می گذارد ، می تواند به اندازه کافی به دیگران توجه داشته باشد و احترام بگذارد. تفاوت های فردی کودکان در مدرسه ، باعث ایجاد مرزهایی می شود ، چون مدرسه برای گروهی از کودکان فعالیت می کند ، پس کودک باید خود را با مدرسه وفق دهد. کودکان در مدرسه با دیگران بودن را یاد می گیرند و احترام گذاشتن به خواسته ها و نیازهای آنها را می آموزند. به همین دلیل باید رفتار غیرعادی کودکان با توجه به تفاوت های فردی آنها در میان گروه همسالان ، اصلاح شود تا خود آنها هم بتوانند مانند کودکان دیگر از دوره کودکی و دبستانی بهره مند شوند.

فرهاد بلاش
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها