همنشینی با مرگ

فاصله دنیای این طرف و آن طرف تنها یک شیشه مشجر به ضخامت 2 سانتی متر است. دنیای این طرف سیاه رنگ همراه با شیون و زاری بازماندگان برای وداع آخر است و دنیای آن طرف پاک و سفید و آغازی دوباره برای زندگی...
کد خبر: ۱۴۲۰۶۸

این طرف بوی بی تابی و آشفتگی می دهد و آن طرف بوی کافور و آرامش. ورودی عمومی غسالخانه زنان ، دو سالن دارد که در اولی عده ای منتظرند تا متوفیان را از دریچه ای که با یک ریل و با برانکارد آهنی پس از شستشو به بیرون می فرستد، تحویل بگیرند و در سالن دوم عده ای مراسم تغسیل و کفن پوشاندن را تماشا می کنند.
در این سالن به جز متوفیان ، زنانی در روپوش های سفید، پیش بندهای سبز، دستکش های زرد و چکمه های سفید دیده می شوند که صورتهایشان با ماسک سفیدی پوشیده شده است.
گفتگو با یک مرده شوی زن چندان هم آسان نبود، چون حاضر نشد نه اسمش و نه عکسش را چاپ کنیم و البته ما هم پذیرفتیم. در نگاهش به دنبال سردی و خشونت می گردم ، دنبال ترسی پنهان که در ذهن من از شغلی به نام مرده شویی نقش بسته ، اما هرگز آن را نمی یابم. نگاهش مثل من ، مثل تو، در پی زندگی است. آرامش در چشمانش موج می زند و به زندگی امیدوار است. خودش می گوید از 51 سال بهار زندگی اش 15 سال را در خدمت مردگان بوده و آنها را غسل داده است. یک ساعت گفتگو با این زن ، ابعاد تازه ای از وضعیت زندگی ، کار و معیشت این گروه از زنان جامعه ما را که متاسفانه نزد بسیاری از مردم ، شغلشان جایگاه منفوری دارد، برایمان روشن می کند.

15 سال پیش همسرم ، بی خبر من و 7 فرزندم را رها کرد و رفت. شوک این اتفاق از یک طرف و فکر و خیال این که حالا چطور باید شکم بچه هایم را سیر کنم از سوی دیگر، کابوس روزها و شبهایم شد تا این که سرانجام به کمک یک نیکوکار در غسالخانه بهشت زهرا برایم کار پیدا شد.
روزهای اول ، اینجا برای همه روزهای سخت و شرایط غیرقابل تحملی است. خوب به یاد دارم ، آن روزها که کارم را در غسالخانه شروع کردم ، پایم را که به محیط غسالخانه می گذاشتم با دیدن یک مرده ، مرتب گریه می کردم و ناراحت می شدم ، مدام حالت تهوع داشتم و تا مدتها چیزی از گلویم پایین نمی رفت. وقتی به خانه می رفتم ، هر چه لباس در کمد داشتیم جمع می کردم و می گفتم لباس کفنی است ، اما کم کم عادت کردم تا بالاخره آن روزهای سخت هم سپری شد.
می گوید: هر غسال روزی 18 یا حداقل 10 متوفی را می شوید، 8 صبح می آییم تا 4 بعدازظهر، روزهای پنجشنبه و جمعه هم روزهای شلوغی کار ماست. وقتی از وضعیت زندگی اش می پرسم ، ادامه می دهد: یک خانه 60 متری در باقرشهر دارم. اوایل که دخترها ازدواج نکرده بودند 8 نفره توی یک خانه 60 متری خیلی سخت بود، اما حالا که چند تا از بچه ها رفته اند سرخانه و زندگی خودشان ، یک طوری با این شرایط کنار آمده ایم ، البته جایمان خیلی تنگ است اما خدا را شکر سقفی بالای سرمان است که لااقل برایش اجاره نمی دهیم.
تازه خیلی از همکارانم شرایط بدتر از ما را دارند. اکثر این زنان از باقرشهر، شهرری ، ورامین و جاده ساوه می آیند و تعداد زیادی از آنها مستاجر هستند.

سلسله مراتب مرده شویی

کارکنان اینجا به ترتیب رتبه ، خلعت بر، آب ریز، کمک غسال یا غسال هستند. 3 ماه اول ورودشان ابتدا بریدن خلعت ، جنازه خالی کردن ، آب ریختن و غسل دادن را می آموزند و زنان از بدو ورود تا غسال شدن حداقل یک دوره 6 ماهه وقت نیاز دارند.
می گوید: فکر می کنم حدود 20 زن دیگر در غسالخانه کار می کنند. البته 15 سال پیش که من تازه در اینجا مشغول کار شده بودم ، زنان جوان را نمی پذیرفتند، اما حالا میان غسالان زنان جوان بین 25 تا 30 سال هم داریم ، اما آنچه مهم است ، بحث معتقد بودن است که شرط اصلی گزینش برای این شغل است.
از او درباره برخورد بستگان و نزدیکان با شغلش می پرسم ، می گوید: اوایل از سوی فامیل اذیت می شدم ، اما برایم مهم نبود. بارها از اطرافیان شنیدم که پشت سرم گفته بودند مگر کار قحطی بود که این شغل را انتخاب کرده. من هم وقتی دیدم این حرفها تمامی ندارد یک روز بزرگترهای فامیل را جمع کردم و به آنها گفتم اگر سر این کار نروم ، شما خرج ما را می دهید؛
من کار آبرومندانه ای را برای گذران زندگی بچه هایم انتخاب کردم و راضی ام که لقمه ای نان حلال به خانه می برم.
درباره حقوقش که می پرسم می گوید: دقیقا نمی دانم. باورتان می شود؛ من فقط هر ماه فیش حقوقم را به یکی از بچه هایم می دهم تا بروند و از بانک برایم تحویل بگیرند. اما شکر خدا راضی هستم ، چون 3 فرزند دانشجو دارم که باید هر ترم بالای 1.5 میلیون تومان برایشان به حساب بریزم ، حالا خرج رفت و آمد و پول کتابهای گرانقیمت شان جای خود دارد.
خوشحال است که سازمان بهشت زهرا امکانات تفریحی و زیارتی برای غسالان و کارکنان تدارک دیده ، می گوید: یک بار با کمک سازمان به مکه رفته ام و در فصل تابستان هم برایمان با خانواده سفر به شهرهای شمال کشور یا مشهد فراهم می شود.

تلخ ترین خاطره

وقتی از او درباره خاطره تلخ دوران کاری اش می پرسم ، با مهربانی و تالم آهی می کشد و می گوید: چند سال پیش یک عروس و داماد را که در راه مسافرت ماه عسل تصادف کرده بودند، به غسالخانه آوردند. شیون و بی قراری خانواده عروس جوان به حدی بود که ما هم با این که هر روز از این صحنه ها می بینیم و تقریبا به آن عادت کرده ایم ، اما باز هم نمی توانستیم جلوی ریزش اشکهایمان را بگیریم.
او با اشاره به بیماری افسردگی که زنان مرده شور را تهدید می کند، می افزاید: البته کار در غسالخانه و این که هر روز چندین ساعت پشت سر هم شیون و زاری مردم را ببینی و هر طرف چشم بچرخانی فقط جسد بی جان ببینی ، نتیجه اش این می شود که آدم دچار فرسودگی روحی و روانی می شود. اکثر زنانی که در غسالخانه کار می کنند خودشان در خانواده دارای مشکلات فراوانی هستند که مسلما کار در این محیط هم از نظر روحی ، آنها را در شرایط دشوارتری قرار می دهد. مواردی هم بوده که غسالان زن پس از چند سال کار در غسالخانه ، دچار افسردگی شدید شده و چندین ماه خانه نشین شده اند.

معاینات پزشکی دوره ای

زن مرده شوی از کارش راضی است و همچنین از خدماتی که به او داده می شود، می گوید: هر چند ماه معاینه پزشکی می شویم ، آزمایش خون ، نوار قلب و... بیمه هم هستیم و اگر بیماری هم داشته باشیم درمانگاه شهرداری به ما خدمات پزشکی می دهد. چند سال پیش عمل قلب داشتم که هزینه اش را با بیمه پرداخت کردم و گرنه خدا می دانست که از نظر شرایط مالی با 3 فرزند دانشجو چطور می توانستم خرج عمل جراحی قلبم را بپردازم.

هر غسال روزی 18 یا حداقل 10 متوفی را می شوید، 8 صبح می آییم تا 4 بعدازظهر روزهای پنجشنبه و جمعه روزهای شلوغی کارماست

پزشک روانکاو هم هرچند وقت یک بار کارکنان را از نظر وضع روحی معاینه می کند. علاوه بر این روزهای سه شنبه هر هفته کلاسهای دوره ای مذهبی با حضور یک فرد روحانی برگزار می شود که در این دوره ها در مورد آداب و شرایط کار در غسالخانه ، مراحل شستشو و کفن متوفیان و... نکاتی را تذکر داده و یادآوری می کند.
مشکل او و دیگر زنان مرده شوی ، نگاه مردم به آنان است. می گوید: ما برای آرامش و آسایش خانواده همیشه مجبوریم شغلمان را از دیگران پنهان کنیم ، چون در جامعه افرادی هستند که به سبب نوع شغل ما، افراد خانواده را مورد تمسخر قرار می دهند و باعث آزار روحی فرزندانمان می شوند.
علاوه بر این که اکثر غسالان دارای فرزندانی هستند که در مدرسه یا دانشگاه درس می خوانند و از این که والدینشان در غسالخانه کار می کنند، معذب هستند؛ به همین دلیل ترجیح می دهند حرفی از شغل پدر یا مادرشان به زبان نیاورند.
وی می افزاید: کار کردن در مرده شوی خانه دل می خواهد. باید لطف خدا شامل حالت شده باشد تا بتوانی همه جور مرده ای را تماشا کنی و آخ نگویی . تحمل کنی ، سرت را بیندازی پایین و کارت را انجام بدهی و یادت بیاید که تو مرده ای را می شویی که شاید آدمهای نزدیک به او هم دلشان نخواهد یا نتوانند به آن دست بزنند. این است که می گویم داشتن این شغل یعنی این که خدا به تو نظر انداخته و آنقدر به تو دل داده که همه جور مرده ای را ببینی. از جنازه سوخته گرفته تا افرادی که بر اثر تصادف صورتشان کاملا له شده و قابل تشخیص نیستند. از یک نوزاد یک روزه تا پیرزن 90 ساله.
این شغل ماست که بتوانیم با مرده ها مهربان باشیم و این مهر را خدا توی دل ما گذاشته است و البته از بعضی مردم گله هم می کند: بعضی وقتها به ما توهین می کنند. ما داریم یک مرده را مثل همه مرده های دیگر می شوییم و برای پوشاندن کفن آماده اش می کنیم ، ولی صاحبان متوفی مدام به شیشه می زنند و فحش می دهند که سرش را محکم زدی به پاشویه یا دستش زیر تنش مانده و... ما می فهمیم که آنها عزادارند و در حالت طبیعی نیستند، ولی به خدا مسبب مرگ مرده آنها ما نیستیم. پس نباید به ما توهین کنند. چون ما داریم کار خیلی سختی انجام می دهیم. فشارهای عاطفی و روحی یک طرف ، برخورد نامناسب مردم یک طرف دیگر. باز هم ما چیزی نمی گوییم. راضی هستیم. می گوییم بگذار ما هم یک ثوابی برده باشیم.
دهن کجی ها و چپ چپ نگاه کردنشان را به جان می خریم و باز هم با روی خوش با همه برخورد می کنیم و از کارمان چیزی کم نمی گذاریم. چون نمی خواهیم فردا مدیون جنازه باشیم.

حرف آخر

محیط اینجا آدم را بی قید می کند. فکر می کند که این دنیا ارزش ندارد و آدم حالت مسافر دارد. اینجا هر لحظه با مرگ هستیم و مرگهای متفاوت را به چشم می بینیم. برای همین همیشه سعی می کنم در این دنیا به اعمال و کارهایم رسیدگی کنم تا شرمنده خداوند نباشم. این کار روی روحیه ما اثر می گذارد. شاید آن طور که باید شاد و سرحال نیستیم ، اما لااقل این چند سال زندگی در محیط غسالخانه باعث شده که مرگ را از نزدیک باور کنیم.


بهناز محمدی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها