محیط خانواده: محیط خانوادگی محیطی است که انسان در آن تربیت می شود. در این محیط فرزندان از عشق و عاطفه بهره مند می شوند و احساسات و امیال عاطفی آنان تربیت می شود. از این رو خانواده را پایه اصلی جامعه خوانده اند؛ چراکه اولین اجتماع کودکان است. در این محیط است که کودکان اولین تجربه زندگی با دیگران را به دست می آورند. در اینجاست که پایه رشد و فعالیت های آینده گذاشته می شود؛ اما از آنجا که خانواده از یک سو می تواند خاستگاه رشد ، کمال و تعالی فرزندان واز سوی دیگر سرمنشاء تباهی آنها باشد بزهکاری کودکان ثمره نقص تربیت از خانه تا جامعه تلقی می شود.
|
در خانواده هایی که اختلاف وجود دارد اعضای آن دائم درحال مقابله بایکدیگر هستند و هریک سعی دارند نظر و عقیده خود را بر دیگری تحمیل کند |
کمبود عاطفه ، تبعیض ، اعمال خشونت ، بی مسوولیتی والدین ، سختگیری افراطی ، ازدواج مجدد والدین ، طلاق و اعتیاد از مسائل قابل مشاهده در زندگی این کودکان است.
برای مثال پدری که خودش معتاد است و هر از گاهی هم زندانی می شود چگونه می تواند پدری صالح برای تربیت فرزند باشد.
تقلیدپذیری اطفال: اما مساله دیگر بحث تقلید اطفال از رفتار والدین است ، زیرا شخصیت آنها هنوز تکامل نیافته و از سوی دیگر تمایل دارند شخصیت خود را نیز به نحوی به دیگران نشان دهند، بنابراین مبادرت به تقلید از دیگران بخصوص از والدین خود می کنند که این عمل را روان شناسان پدیده تشبیه شخصیت نامیده اند. از این رو رفتار، گفتار و معاشرت های والدین تاثیر بسزایی در تکوین شخصیت اطفال دارد.
وجود محیط متشنج در خانواده: چنین محیطی سبب محرومیت عاطفی اطفال می شود. در خانواده هایی که تنش و اختلاف وجود دارد اعضای آن دائم در حال مقابله با یکدیگر هستند و هر یک با قدرت هر چه تمام تر سعی دارد نظر و عقیده خود را بر دیگری تحمیل کند و در صدد تحقیر او برآید. در چنین خانواده هایی معمولا اطفال خود را تنها و مطرود احساس می کنند و فاقد انگیزه لازم برای همانندسازی خود با پدر و مادر یا معیارهای پسندیده رفتار هستند و حتی انگیزه های لازم برای تحصیل یا کار نیز در آنها خنثی می شود؛ در نتیجه اطفال به دلیل نبود آرامش در خانواده دائم در تشویق و اضطراب به سر می برند که این آثار بعدها در سنین بالاتر به صورت عصیان و سرکشی از قوانین و مقررات جامعه نمود پیدا می کند.
وجود مشکلات اقتصادی و مالی: چنین مشکلاتی سبب می شود از یک سو حوائج و نیازهای اطفال برآورده نشود، بنابراین خود در مقام رفع آن برمی آیند که به یقین چنین موضوعی به دلیل ناآگاهی به قوانین و مقررات اجتماعی و نیز سهولت رفع آن موجب دست یازیدن به اموال دیگران خواهد شد که به علت کشف نکردن چنین بزه هایی و یا عدم اعتنای جامعه به دلیل ناچیز بودن مال ربوده شده ، زمینه برای ارتکاب جرایم مالی مهمتر مهیا می شود.
اما از سوی دیگر وجود همین مشکلات مالی سبب می شود والدین ناگزیر به کار در محیط خارج از منزل باشند که همین حضور نداشتن آنان موجب عدم نظارت بر اطفال می شود و به طریق اولی ، اطفال نیز با فراغ بال و آسودگی خاطر از حضور نداشتن والدین و بدون این که کسی را ناظر بر اعمال خود بیابند خودسرانه هر عملی را که تمایل داشته باشند، انجام می دهند.
نقش دوستان و همسالان: همانندسازی شدید با همسالان یا وابستگی به آنان صرف نظر از این که از نظر طبقه اجتماعی اقتصادی عامل مهمی در بزهکاری است ، نوجوانانی را که از سوی والدینشان طرد می شوند برای کسب حمایت و تایید به سمت همسالان می کشانند. چنین نوجوانانی در مدرسه ضعیف هستند و به دنبال افرادی می گردند که مانند خودشان باشند. از این رو احتمال دارد دست به اعمال ضداجتماعی بزنند و همدیگر را برای ارتکاب این عوامل تشویق کنند. در تحقیقی از بزهکاران بند اصلاح و تربیت اردبیل در این باره که از چه کسی بزه را فرا گرفته اند، مشخص شد دوستان بالاترین منبع یادگیری بوده اند.
مدرسه: مدرسه پس از خانواده نقش بسیار مهمی در زندگی اجتماعی کودک و نوجوان به عهده دارد، زیرا اطفال و نوجوانان بیشتر وقت خود را آنجا می گذرانند، بنابراین اولیای آموزشگاه ها بخوبی می توانند ضمن مراقبت و کنترل رفتارهای نوجوانان به مشکلات و ناسازگاری آنان پی ببرند. از طرف دیگر موقعیت ، رفتار و برنامه های معلمان و مسوولان مدارس آنان ، اثر مهمی در علاقه مندی یا فرار نوجوانان از مدرسه دارد. مدرسه همچنین باعث رشد فکری ، عاطفی و اجتماعی کودکان می شود و با آموزش حرفه ای خاص آنان را برای ورود به دنیای بزرگسالان آماده می کند.
مهاجرت: عامل دیگری که امروزه باعث افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان شده است ، مهاجرت از روستاها به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی است. وضع مساعد و مطلوب مراکز شهری و تمرکز امکانات رفاهی در شهرها باعث شده است همه ساله عده ای از روستاییان به نقاط شهری یا از کشورهای فقیر به کشورهای پیشرفته تر مهاجرت کنند. کمبود مسکن مناسب و انطباق نداشتن با قواعد و معیارهای حاکم بر جوامع بزرگتر باعث می شود این گونه مهاجران با سکونت در زاغه های حاشیه شهرها، در عمل زندگی مجرمانه ای را آغاز کنند.