تمام مهاجرت به این نکته گره می خورد که ثروت توزیع یکسان ندارد و تجمع ثروت در پایتخت و کلانشهرها از سویی و ارائه خدمات بهتر در این شهرها موجب می شود مهاجران برای سهم خواهی به این نقاط بیایند. دکتر حسینی مقایسه ای می کند تا نشان دهد چگونه خدمات ، توزیعی یکدست ندارند: خدمات آموزشی ، فرهنگی ، بهداشتی و... که در تهران ارائه می شود با شهرهای زیر 2 میلیون نفر جمعیت قابل مقایسه نیست.
وی تصریح می کند: خداوند به انسان عقل داده است و مشاهده و مقایسه از ابزارهای آن است. چطور می شود به یک روستایی گفت وقتی به کلانشهرها می آیی ، انواع امکانات ارائه شده را نبین و مقایسه نکن. هر فردی در مقایسه با خود خواهد گفت چرا دیگرانی در این سرزمین هستند که بهتر و با رفاه بیشتر زندگی می کنند.
او به عنوان نمونه به توزیع معلمان در نظام آموزشی اشاره می کند و می گوید: در نظام آموزشی ما این گونه تعریف شده است که معلم تازه فارغ التحصیل شده باید به مناطق محروم و حاشیه شهرهای بزرگ برود و سالهای اول را آنجا بگذراند. به طور قطع نبود تجربه کافی این معلم در روند تحصیلی دانش آموزان منطقه تاثیر خواهد داشت و همچنین نگاه متفاوت به منطقه محروم و حاشیه را نشان می دهد.
حسن حسینی همچنین مقایسه دیگر را بیان می کند: وضعیت ما با کشورهای توسعه یافته چگونه است؛ به گفته او درکشورهای صنعتی اروپایی ، خدمات و سطح زندگی به گونه ای توزیع شده که مهاجرت منفی است. در شهرهای حاشیه ای شهرهای بزرگ و شهرهای کوچکتر آنچنان ثروت ، رفاه و امکانات توزیع شده است که اگر کسی در شهربزرگ شاغل باشد حاضر است کیلومترها طی کند تا شب را در شهر زادگاه خود باشد.