شهرچند قومیتی

مهاجرت ، جمعیت ابرشهر تهران را به 8.5 میلیون نفر در شب و 11 میلیون در روز رسانده است.
کد خبر: ۱۴۰۴۳۴

این پدیده آنقدر جریان های اجتماعی این سالها را تحت تاثیر قرار داده و آنقدر در حاشیه پایتخت ، ناهنجاری ها پدید آورده است که در دستورکار تمام نامزدهای دوره نهم ریاست جمهوری قرارگرفته است. محمود احمدی نژاد که پیش از رئیس جمهور شدن بر کرسی اداره پایتخت نشسته بود بارها در برنامه های خبری و اعلام برنامه های آینده خود تاکید کرد که باید بسیاری از شرکتها، مراکز صنعتی و حتی وزارتخانه ها با نیت تمرکززدایی از تهران خارج شوند تا ثروت ، توزیع شود و مهاجرت معکوس شکل بگیرد.
اگرچه این نظریه پس از رفتن احمدی نژاد از خیابان بهشت به میدان پاستور در دستورکار استانداری تهران با نام سند مهاجرت معکوس با 2 نیت خروج تدریجی مهاجران حاشیه نشین و تقویت استان های مهاجرفرست قرار گرفت ، اما این طرح اجتماعی و انتقال مراکز ثروتزای صنعتی به دلیل مشغله های فراوان سیاسی دولتی ها، گردی از فراموشی رویش نشست و مهاجرت همچنان پایان نیافت. اظهارنظر کامران دانشجو، استاندار تهران در هفته گذشته که خبر از ارسال سند مهاجرت معکوس به وزارت کشور و بی پاسخ ماندن آن می داد، تایید این ماجراست.

بی تردید مهاجرت ، موضوعی تاریخی است. به روایت سیدحسن حسینی ، جامعه شناس و استاد دانشگاه ، مهاجرت قدیمی ترین رفتار گروههای انسانی است که از دوره گردآوری خوراک با کاهش منابع غذایی ، افزایش بلایای طبیعی ، شرایط بد جوی و... درطول وعرض جغرافیایی شکل گرفته است.
در ادامه روایت او از تاریخ مهاجرت ، به دوره کشاورزی می رسیم که به دلیل انتخاب زمین ، شرایط برای انسان مساعدتر می شود، اما بازدردوره شهرنشینی این پدیده که انگار با هبوط انسان رقم خورده است شکل تازه تر به خود می گیرد.
سیدحسن حسینی معتقد است: ییلاق و قشلاق نیز دسته ای از مهاجرت های قبیله ای است. اما باید دور تاریخی را با چرخشی به سرعت نور طی کنیم تا بتوانیم وضعیت مهاجران به تهران یا ری که یونانیان آن را راگا نوشته اند، بررسی کنیم.
عبدالله منافی ، کارشناس تاریخی درخصوص شکل تاریخی این شهر توضیح می دهد که رضاخان با تقلید از اروپاییان ، تهران را شکل نداد؛ بلکه پیش از او ری که از دوره ساسانیان دیگر شکوه و اهمیت خود را از دست داده بود دارالخلافه ایل قاجار شده و ناصرالدین شاه با الگوبرداری از پاریس این شهر را به صورت هشت ضلعی و با 12 دروازه در طول 5 سال با کندن خندق به آن شهر شبیه کرد. تغییرات ناصرالدین شاهی ، اگرچه به دلیل ظاهری مشابهت با فرنگ اتفاق می افتد، اما مهاجرت نیز در این تحول نقش بسیار داشته است.
براساس مطالعات منافی ، شهر در سال 1166 که آغا خان آن را پایتخت اعلام می کند، 15 هزار نفوس داشته و در سال 1250 که ناصرالدین شاه 4 محله عودلاجان (محله اعیان نشین) چالمیدان ، بازار و سنگلج را تغییر می دهد، رقم ساکنان به 90 هزار می رسد.
شهرسازی با ورود میرپنج به کاخ گلستان شکلی دیگر می یابد و دارالخلافه به بلدیه تغییرنام می دهد و همچنان جمعیت به دلیل شرایط بحران کشور به پایتخت امن تر از دیگر نقاط، مثل سیل سرازیر می شود و دیگر سدی برای کنترل حاشیه نشینی و افزایش جمعیت شکل نمی گیرد.

تمرکزگرایی نه صنعتی شدن

دکتر حسینی تاکید می کند که ما صنعتی نبوده و نیستیم و در ادامه ، دور جدید مهاجرت به تهران را از دهه 40 می داند و اضافه می کند: شهرنشینی جدید به دلیل صنعتی شدن و توسعه یافتگی واقعی نبود، بلکه حکومت تمام امکانات را در پایتخت متمرکز می کند و به این دلیل مردم بخشهای دیگر سرزمین برای کسب این امکانات مهاجرت می کنند.
وی فروش نفت و درآمدهای نفتی و از طرفی تصمیمات نظام گذشته و اصلاح اراضی را نیز ازجمله دلایل مهاجرت می داند و می افزاید: صنعتی شدن تهران موج مهاجرت دهه 40 را موجب شد. حسینی یکی از دلایل انقلاب مردمی سال 1357 را بی توجهی به حاشیه و اختلافات اقتصادی حاشیه مهاجرنشین و متن مرکزنشین می داند.

تمام مهاجرت به این نکته گره می خورد که ثروت ، توزیع یکسان ندارد و تجمع ثروت موجب می شود مهاجران برای سهم خواهی به این نقاط بیایند

مهاجرت اما به نظر این استاد جامعه شناس اگرچه در دولتهای انقلاب مورد توجه بوده ، اما سیاست ها همچون ارائه زمین رایگان ، پاسخ معکوس به طرحهای دولتهایی است که قصد کاهش مهاجرت را داشته اند. اما بنا به گفته دکتر سیدحسن حسینی برای مهاجرت به پایتخت همچنان می توان جنگ تحمیلی را افزود؛ جنگی ناخواسته که موجب شد سیل آوارگان آن در پایتخت سکونت یابند و بخشی از آنان در سالهای پایان جنگ به دلیل نبود امکانات و ارائه نکردن درست خدمات در تهران بازماند. اقلیم هم درساختارمهاجرت بسیارتاثیرگذاربوده است.
بخصوص در فلات ایران که بلایای طبیعی از زلزله گرفته تا سیل و خشکسالی هرچند وقت یکبار چهره مناطق مسکونی شهری و روستایی کشور را زخم می زند. حسینی این شرایط را تکرار شونده توصیف می کند و بر دلایل مهاجرت می افزاید.

جذابیت پنهان

پایتخت حتی در حاشیه نیز جذابیت دارد؛ یکی از این جذابیت ها مشاغل کاذب است. مشاغلی با سرمایه اندک سود مکفی مثل مشاغلی که به خیابان وابسته است نظیر دوره گردی ، جمع آوری زباله و فروش سیگار. دکترحسن مرادی روان شناس به سیاهه جذابیت های پایتخت وشهرهای بزرگ ، گمنامی را می افزاید و تشریح می کند: بسیاری از مهاجران به دلیل داشتن هویت اجتماعی در روستا، شهرستان و دیار خویش حاضر به انجام هرکاری نیستند. در شرایط بحرانی که یک منطقه را در برمی گیرد، به عنوان مثال یک کشاورز که صاحب زمین و... است ، در سال خشکسالی نمی تواند به مشاغل خیابانی روی بیاورد؛ اما در شهرهای بزرگ که کسی او را نمی شناسد و گمنام است می تواند هر شغلی را برای کسب درآمد انتخاب کند. او ادامه می دهد: گمنامی یک پدیده روانی اجتماعی است.
در شهرهای بزرگ بسیاری از مشاغل خیابانی و کاذب را مهاجران به عهده دارند که در بعضی از موارد به صورت فصلی به کلانشهرها مهاجرت می کند و مثلا به صورت سیار به مشاغلی همچون واکس زدن ، سیگارفروختن و... مشغول می شوند. در مواردی نیز مهاجران به صورت دسته جمعی و خانوادگی به کلانشهرها مهاجرت می کنند و به عنوان مثال در کوره پزخانه و مشاغل جمعی از این دست مشغول می شوند و پس از پایان فصل چنین مشاغلی به زادگاه خود بازمی گردند.
وی به فرسایش این روند هم اشاره دارد و تاکید می کند: رفت و آمد به کلانشهرها و بازگشت به زادگاه پس از مدتی که زادگاه به لحاظ توسعه امکانات و... تغییری نکرده بلکه تخریب نیز شده است ، خانواده مهاجر مجبور به فروش مایملک شده و به مهاجرت دست می زند.

توزیع ، یکسان نیست

تمام مهاجرت به این نکته گره می خورد که ثروت توزیع یکسان ندارد و تجمع ثروت در پایتخت و کلانشهرها از سویی و ارائه خدمات بهتر در این شهرها موجب می شود مهاجران برای سهم خواهی به این نقاط بیایند. دکتر حسینی مقایسه ای می کند تا نشان دهد چگونه خدمات ، توزیعی یکدست ندارند: خدمات آموزشی ، فرهنگی ، بهداشتی و... که در تهران ارائه می شود با شهرهای زیر 2 میلیون نفر جمعیت قابل مقایسه نیست.
وی تصریح می کند: خداوند به انسان عقل داده است و مشاهده و مقایسه از ابزارهای آن است. چطور می شود به یک روستایی گفت وقتی به کلانشهرها می آیی ، انواع امکانات ارائه شده را نبین و مقایسه نکن. هر فردی در مقایسه با خود خواهد گفت چرا دیگرانی در این سرزمین هستند که بهتر و با رفاه بیشتر زندگی می کنند.
او به عنوان نمونه به توزیع معلمان در نظام آموزشی اشاره می کند و می گوید: در نظام آموزشی ما این گونه تعریف شده است که معلم تازه فارغ التحصیل شده باید به مناطق محروم و حاشیه شهرهای بزرگ برود و سالهای اول را آنجا بگذراند. به طور قطع نبود تجربه کافی این معلم در روند تحصیلی دانش آموزان منطقه تاثیر خواهد داشت و همچنین نگاه متفاوت به منطقه محروم و حاشیه را نشان می دهد.
حسن حسینی همچنین مقایسه دیگر را بیان می کند: وضعیت ما با کشورهای توسعه یافته چگونه است؛ به گفته او درکشورهای صنعتی اروپایی ، خدمات و سطح زندگی به گونه ای توزیع شده که مهاجرت منفی است. در شهرهای حاشیه ای شهرهای بزرگ و شهرهای کوچکتر آنچنان ثروت ، رفاه و امکانات توزیع شده است که اگر کسی در شهربزرگ شاغل باشد حاضر است کیلومترها طی کند تا شب را در شهر زادگاه خود باشد.


حسین قره
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها