طبق آمار، از کل 157 هزار نفر زندانی در کشور 4 هزار و 800 نفر آنان را زنان تشکیل می دهند که به دلیل ارتکاب به جرائم مختلفی مانند مواد مخدر، اعتیاد، جرائم مالی ، سرقت و روابط غیراخلاقی تحمل حبس می کنند اما اکثر آنها متاهل و دارای فرزند هستند و عدم حضورشان در کانون خانواده مشکلات عاطفی و اجتماعی مختلفی را برای فرزندانشان در پی دارد.
این مساله که زن پیش از هر چیز و پیش از این که مجرم باشد مادری است که تعدادی کودک چشم به محبت و امید به نگهداری او دارند و با نبود او می توان شاهد از هم پاشی نظام خانواده ای بود و بقیه افراد خانواده را بر لبه پرتگاه انحراف دید.تحقیقات نشان می دهد احتمال بزهکاری در فرزندان این گونه مادران به مراتب بیشتر است ؛ البته وقتی پدر خانواده هم دچار بزهکاری باشد، باز هم این احتمال وجود دارد؛ اما به این دلیل که مادر محور خانواده است و پایه اصلی احساسات کودکان بر این اساس شکل می گیرد و فرزندان معمولا گرایش شدیدی از لحاظ عاطفی و رفتاری نسبت به مادر دارند، جرم مادر می تواند زمینه ساز بزهکاری فرزندان باشد و به مراتب احتمال بزهکاری دختران این گونه مادران به دلیل وابستگی شدید عاطفی بیشتر است.
|
در نظام قضایی اسلام زندان هرگز به عنوان یکی از ارکان اصلی مجازات مطرح نشده است |
برای کاهش مشکلات فرزندان زنان زندانی ابتدا باید ریشه بزهکاری زنان بازشناسی شود تا از ابتلا و گرایش آنان به بزهکاری جلوگیری شود و سیستم قضایی کشور با ملاحظه و تخفیف به زنان بزهکار که عموما مادر هستند، در صدور احکام تا جایی که قوانین اجازه می دهد، تعلیق مجازات ، جرائم و سایر مجازات های جایگزین حبس را برای مجازات آنها انتخاب نماید یا مدت حبس زنان را کاهش دهد تا زودتر به کانون خانواده بازگردند.
همچنین در سطح زندان ها مشاوره های روانی را گسترش دهیم تا زنان زودتر اصلاح شوند و همچنین از ارتکاب آنها به جرم جلوگیری کند.
مردان زندانی
عموما در کشورهای شرقی و خصوصا در کشور ما، مرد مرکز و محور خانواده هاست ، به طوری که همه تشویق ها و تنبیه ها و تعیین و ترسیم خطوط فرهنگی ، سیاسی و اخلاقی خانواده از جانب مرد صورت می گیرد. همچنین قطب اقتصادی مرد است و به این ترتیب در هر خانواده مرد حکم مرکز ثقل و کانون جاذبه را دارد که دیگر افراد خانواده پیوسته تحت تاثیر این جاذبه قدرتمند در گردشند. در چنین وضعیتی تنها الگوی موجود برای اعضای خانواده همان مرد است و با محبوس شدن پدر، فرزندان منبع تغذیه فرهنگی و تربیتی خود را از دست می دهند. فاجعه دقیقا از همین جا آغاز می شود.
در واقع محبوس شدن پدر یعنی مجروح شدن روح و روان فرزند و دفن فرهنگ نپخته اش که در نهایت این فرهنگ منفی و به عبارتی ضد فرهنگ در جامعه تکثیر و منتشر می شود. همچنین تحقیقات نشان داده عدم حضور پدر می تواند در هویت یابی کودک اختلال ایجاد کند. بنابراین ملاحظه می شود که زندان علاوه بر ایفای نقش در زمینه تامین امنیت می تواند خود تهدیدکننده امنیت در جامعه نیز باشد مگر این که برای بازپروری و حمایت زندانیان برنامه های منظم و علمی در نظر گرفته شود.