وقتی طلبم را نگرفتم کودک کر و لال را ربودم

مردی که به انگیزه گرفتن طلب 2.5میلیون تومانی خود از یکی از دوستانش ، کودک کرولال خانواده را ربوده بود، روز گذشته هنگام تحقیقات عنوان کرد:
کد خبر: ۱۳۸۴۴۲
به دلیل علاقه به پسر خردسال او را ربودم.
به گزارش خبرنگار جام جم ، عصر سیزدهم خرداد امسال مردی به دادسرای امور جنایی تهران مراجعه کرد و از ربوده شدن برادر 4ساله کرولالش به نام رضا خبر داد.
شاکی در تشریح ماجرا گفت: یکی از آشنایان به نام محمد به منزلمان در نعمت آباد تهران آمد و در پی اختلاف هایی که با هم داشتیم ، ما را تهدید و سپس منزلمان را ترک کرد. نیم ساعت بعد برادرم برای بازی کردن پیش دوستانش رفت که به یکباره ناپدید شد.
به جستجوی او پرداختیم که محمد طی تماس تلفنی گفت برادرم را ربوده و برای آزادی اش باید 2.5میلیون تومان به وی بپردازیم.
با اطلاعاتی که مرد شاکی در اختیار دادسرا قرار داد، پرونده برای ادامه تحقیقات به اداره 11پلیس آگاهی تهران ارسال شد و کارآگاهان پلیس جستجوی ویژه ای را برای رهایی پسر ربوده شده و دستگیری مرد کودک ربا آغاز کردند تا این که معلوم شد وی در یکی از محله های ورامین زندگی می کند.
ماموران ضمن آموزش به خانواده شاکی از آنها خواستند به محل قرار تحویل پول در یکی از بوستان های ورامین بروند که به این ترتیب ، ماموران با کسب نیابت قضایی به آنجا مراجعه کرده و در پی عملیات ضربتی مرد کودک ربا را در مقابل باجه تلفن هنگامی که قصد داشت با خانواده شاکی تماس بگیرد، شناسایی و دستگیر کردند که با انتقال وی به مرکز پلیس ، او به جرم خود اعتراف کرد.

چرا رضا کوچولو را که کودکی کرولال است ، ربودی؛

من نمی خواستم چنین اتفاقی بیفتد و به عنوان آدم ربا دستگیر شوم. باور کنید فقط طلبم را می خواستم. من چندی پیش بابت هزینه عروسی یکی از برادرهای رضا، مبلغ 2.5میلیون تومان به آنها پرداخت کردم ، اما آنها حاضر به پس دادن پول به من نشدند و مدام می گفتند که پولی به آنها نداده ام.

با خانواده پسر ربوده شده آشنایی داشتی؛

بله ، من با آنها همشهری بودم و بیشتر وقتها به منزل آنها می رفتم ، رضا را خیلی دوست داشتم و هرازگاهی او را به پارک می بردم. او به من علاقه بسیاری داشت و با ایما و اشاره هر چه به او می گفتم ، می فهمید و خیلی با هم دوست بودیم.

چطور روز حادثه رضا را با خود بردی؛

آن روز من به منزل آنها رفتم و طلبم را خواستم که قبول نکردند، در یک لحظه تصمیم گرفتم رضا را با خود ببرم تا شاید خانواده اش پولم را بپردازند. رضا خیلی راحت موقعی که من از منزل خارج شدم با من همراه شد و به منزلم در ورامین آمد و اصلا نگذاشتم او سختی بکشد، او را به پارک و گردش می بردم و احساس تنهایی نمی کرد، بعد با خانواده اش تماس گرفتم و از آنها خواستم طلبم را بدهند تا رضا را آزاد کنم.

فکری به پایان کار خود کردی؛

نه ، می دانم که اشتباه کرده ام و سالهای سال را باید پشت میله های زندان بگذرانم. گمان می بردم خانواده اش پلیس را در جریان نمی گذارند و من هم پس از دریافت پول ، رضا را تحویل می دهم و همه چیز براحتی تمام می شود؛ اما سخت در اشتباه بودم.

وقتی رضا تحویل خانواده اش شد، چه حالی داشتی؛

خوشحال بودم که نزد خانواده اش می رود و ناراحت از این که دیگر او را نمی دیدم. وقتی ماموران به من دستبند زدند تا به بازداشتگاه ببرند، رضا با چشمانی اشک آلود به من نگاه می کرد و حاضر نبود از من جدا شود و خانواده اش به زور او را از من دور کردند. نمی دانم رضا وقتی بزرگ شد، مرا به خاطر گناهی که مرتکب شده ام می بخشد یا نه. از خانواده اش طلب بخشش دارم.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها