جنگ تحمیلی به روایت مایکل مور و جورج لوکاس

صدام، دارت ویدر «جنگ‌های‌ستاره‌ای» بود

صدام در ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح روز ۱۳دسامبر ۲۰۰۳ طی عملیاتی به‌نام «سپیده‌دم سرخ» دستگیر شد. مایکل مور، مستند‌ساز معروف آمریکایی که با فیلم «بولینگ برای کلمباین» در مراسم اسکار همان سال ۲۰۰۳ جایزه بهترین فیلم مستند را از آن خود کرده بود، در همان روز ۱۳دسامبر، دستگیری صدام را برای آمریکا همچون به‌دام‌انداختن هیولای فرانکشتاین دانست.
کد خبر: ۱۳۸۱۵۹۳
نویسنده سعید مستغاثی - مستندساز و کارشناس سینما
افسانه فرانکشتاین سال ۱۸۱۸ توسط نویسنده‌ای انگلیسی به نام مری شلی به رشته تحریر در آمد و درباره دانشمند جوانی به نام ویکتور فرانکشتاین بود که با پیوند زدن اجزای اجساد مختلف و با استفاده ویژه از نیروی برق، آدم‌واره‌ای قدبلند و درشت‌هیکل به‌وجود می‌آورد که می‌توانست بفهمد و تصمیم بگیرد. از همین روی هیولای فوق، با دریافت این‌که چگونه و با چه هدف و مقصدی به‌وجود آمده، علیه دکتر فرانکشتاین عصیان کرد و در این مسیر برای انتقام، دست به قتل و کشتار انسان‌های مختلفی زد، اما وقتی برادر و همسر دکتر فرانکشتاین را به قتل رساند و درصدد کشتن او برآمد، ویکتور فرانکشتاین بالاخره تصمیم گرفت هیولای خود را پیداکرده و نابود سازد.

مایکل مور در مقاله‌ای تحت عنوان «بالاخره هیولای فرانکشتاین‌مان را دستگیر کردیم» صدام برای آمریکا را به هیولایی تشبیه کرد که دکتر ویکتور فرانکشتاین به‌وجود آورده بود. او در آن مقاله ضمن اشاره به هیولا‌های دیگری که آمریکا طی سال‌ها به‌وجود آورد و به جان ملت‌ها انداخت، به‌صراحت از نقش ایالات‌متحده در مسلح‌کردن صدام به انواع و اقسام سلاح‌های کشتارجمعی پرده برداشت و نوشت: «آمریکا دوست صدام بود.
 
ما عاشق صدام بودیم. ما او را مسلح کردیم. ما به او کمک کردیم که ایرانی‌ها را با گاز شیمیایی نابود کند... این اولین‌بار نبود که ما از یک رژیم جنایتکار حمایت می‌کردیم. اصولا ما دوست داریم نقش فرانکشتاین داشته باشیم. هیولا‌های زیادی درست کرده‌ایم: شاه ایران، سوموزای نیکاراگوئه، پینوشه شیلی و ... و موقعی که دیوانه‌وار به جان مردم افتاده‌اند بی‌تفاوت شده یا خود را حیرت‌زده نشان داده‌ایم. ما صدام را دوست داشتیم، چون حاضر شد به جنگ آیت‌ا... برود. اطمینان حاصل کردیم میلیون‌ها دلاری که برای خرید اسلحه لازم داشت به‌دست‌آورد؛ سلاح‌های تخریب همگانی. درست خواندید، او به این سلاح‌ها مجهز بود. ما خوب می‌دانیم، چون خودمان به او داده بودیم! ما اجازه دادیم و حتی تشویق کردیم که شرکت‌های بزرگ آمریکایی در سال‌های دهه۱۹۸۰ با وی معامله کنند. به این طریق او موارد و دارو‌های شیمیایی را به‌دست‌آورد که بتواند در سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیکی به کار گیرد ....»

مایکل مور در آن مقاله به بخش دیگری از کارنامه سیاه آمریکا در حمایت همه‌جانبه از صدام در جنگ با ایران اشاره و اضافه می‌کند: «.. به قدری با صدام‌جان خودمونی شده بودیم که تصاویر ماهواره‌ای از مخفیگاه‌های سربازان ایرانی را در اختیار وی قرار می‌دادیم. تقریبا هم مطمئن بودیم که از این اطلاعات چه استفاده‌هایی خواهد کرد. حدس‌مان هم درست بود، چون به مجرد دریافت تصاویر جاسوسی، همه را به گاز شیمیایی بست و ما سکوت کردیم، چون صدام دوست ما و ایرانیان دشمن ما بودند ....»

فرانکشتاین ساخت آمریکا

مایکل مور در مقاله خود، ادامه حمایت آمریکا و غرب از صدام را این‌گونه توصیف نمود: «.. درست یک سال بعد از این‌که ایرانیان را به گاز شیمیایی بست، ما مجددا رابطه کامل سیاسی با وی برقرار کردیم! پس از مدتی صدام ملت خودش، کرد‌ها را به گاز شیمیایی بست و شما تصور می‌کنید ما با او فاصله گرفتیم؟ ... با این فرانکشتاین ساخت خودمان رابطه تنگاتنگ و عشق مجازی داشتیم و دقیقا مثل فرانکشتاین افسانه‌ای ناگهان فنرهایش پاره و از کنترل خارج شد. او دیگر از از دستورات ارباب خود اطاعت نمی‌کرد و بایستی دستگیر می‌شد. حال که وی را از بیابان‌های وحشی برگردانده‌اند شاید چیزی برای گفتن از خالقان خود داشته باشد. شاید بشود چیز‌های جالبی آموخت. شاید دونالد رامسفلد بتواند مجددا به صدام خنده زده و همچنان که در سال ۱۹۸۳ به ملاقات وی رفت، دست وی را بفشارد. شاید دنیا هرگز در چنین موقعیتی نبود اگر رامسفلد، بوش پدر و شرکا در سال‌های ۱۹۸۰ مست رابطه دوستانه با غول کویر نمی‌شدند ....»

اشاره مایکل مور در این سطور به ملاقات‌های مکرر صدام با مقامات آمریکایی پیش از آغاز جنگ تحمیلی علیه ایران و همچنین در جریان آن جنگ بود. چنانچه روزنامه ایت دیز در ۱۱اکتبر۱۹۸۰ درباره تحرکات سیاسی پیش از آغاز جنگ توسط آمریکا نوشت: «.. برژینسکی (مشاور امنیتی جیمی‌کارتر (برای آماده‌سازی و اطلاع از وضع عراق برای شروع جنگ، سفر‌های محرمانه مکرری به بغداد کرد، به‌طوری‌که مجله ژورنال استریت مورخ ۸ فوریه ۱۹۸۰ یکی از این سفر‌های محرمانه را فاش ساخت و تایمز لندن مورخ ۱۷ ژوئن ۱۹۸۰ به ملاقات برژینسکی و صدام اشاره کرد ....»

دیدار دونالد رامسفلد (وزیر جنگ آمریکا) نیز در همان ایام از عراق و ملاقات با صدام در جریان همین توافق‌های محرمانه صورت گرفت و استفن سولارز نماینده کنگره آمریکا نیز در ابتدای سال ۱۹۸۰ (یعنی چند ماه پیش از آغاز جنگ تحمیلی) با صدام دیدار داشت تا از قول‌های وی به آمریکاییان اطمینان حاصل کند. نکته جالب این‌که براساس نقل قول چهار نفر از نگهبانان آمریکایی صدام در دوران زندانی‌بودنش که در مجله «جی‌کیو» در سال ۲۰۰۵ انتشار یافت با زبان دست و پا شکسته انگلیسی مدام از آمریکاییان و خصوصا دوران رونالد ریگان تعریف کرده و آن دوران آمریکا را برای خود، روزگار طلایی دانسته بود. صدام به آن نگهبانان به انگلیسی شکسته می‌گفت: «ریگان و من، خوب… کلینتون، خوب...»

صدام درباره این‌که چطور ریگان «هواپیما و بالگرد» به او فروخت و کمک‌های نقدی برای جنگ با ایران به او داد با آن‌ها سخن گفته بود. او همچنین به آن‌ها گفته بود که آرزو دارد اوضاع به همان وضع دوران رونالد ریگان برگردد.
مایکل مور در انتهای مقاله خود، به دیگر هیولا‌های امروز و فردای آمریکا اشاره کرده و دنیا را نسبت به حضور آن‌ها در صحنه‌های جهانی هشدار داده بود. مور نوشته بود: «.. کسی خبر دارد فردی که ۳۰۰۰نفر را در ۱۱سپتامبر به قتل رساند، کجاست؟ هیولای فرانکشتاین دیگرمان؟ شاید در سوراخ موش فرو رفته است! چه تعداد زیادی از این هیولا‌ها و چقدر وقت کم تا انتخابات بعدی... کشتار متوقف نخواهد شد. دنیا از ما به شدت متنفر است و ما هزینه‌های این رفتار را در سال‌های آینده از جیب‌مان پرداخت خواهیم کرد. چیز‌هایی که امروز (یا در ۹ ماه گذشته) اتفاق افتاده حتی یک ذره ما را امن‌تر بعد از ۱۱سپتامبر نکرده است. صدام هرگز خطری برای امنیت ملی ما نبود. تنها علاقه‌ای به ایفای نقش دکتر فرانکشتاین ما را نابود کرد.»

مایکل مور تنها فیلمساز مشهور آمریکایی نبود که پس از دستگیری و رسوایی صدام، سران ایالات متحده را برای حمایت همه‌جانبه و شراکت در جنایات صدام به چالش کشید و شاید بتوان سخنان مهم‌تر در افشای رسوایی آمریکا برای به‌وجود آوردن هیولایی به نام صدام را متعلق به جورج لوکاس، فیلمساز معروف آمریکایی و یکی از پنج فیلمساز پدیدآورنده هالیوود نوین و سازنده سری فیلم‌های جنگ‌های ستاره‌ای دانست که در کنفرانس خبری پس از نمایش فیلم «جنگ‌های ستاره‌ای: انتقام سیث» در جشنواره کن سال ۲۰۰۵ (یک‌سال و نیم پس از دستگیری صدام) به رابطه آمریکا و صدام پرداخت. این در حالی بود که کلیت ششمین فیلم از سری «جنگ‌های ستاره‌ای» (که در واقع قسمت سوم آن به حساب آمد) به شکلی آشکار، سیاست‌های جنگ‌طلبانه و تجاوزکارانه آمریکا در آن سال‌های اشغال عراق و افغانستان را به چالش می‌کشید. در واقع آنچه در این قسمت از مجموعه جنگ‌های ستاره‌ای برای تبدیل یک جمهوری دموکرات (به رهبری جِدای‌ها) به یک امپراتوری دیکتاتور (به سرکردگی لرد سیث) به تصویر کشیده شد را با عملکرد سلطه‌طلبانه آمریکا در دوران بوش پسر مقایسه کرده بود. جورج لوکاس در آن کنفرانس خطاب به خبرنگاران گفت: «.. در روم باستان چرا بعد از کشته‌شدن سزار، سنا چرخید و دولت را به برادرزاده سزار داد؟ چرا فرانسه بعد از این‌که شاه را از میدان راند، همه سیستم چرخید و به ناپلئون داده شد؟ این همان چیزی است که در آلمان و با هیتلر اتفاق افتاد... شما در تمام این مثال‌ها به نوعی شاهد بازگشت هستید. جایی که یک دموکراسی به یک دیکتاتوری تبدیل می‌شود و به نظر می‌آید این فرآیند همواره به همان صورت اتفاق می‌افتد. با همان نسخه تهدید از خارج و لزوم کنترل بیشتر و... این‌که یک ساختار دموکراتیک و یک سنا نمی‌تواند این مسیر را به‌طور درستی برود، زیرا همه با آن درمی‌افتند. این دقیقا یک انحراف و تباهی است.»

تزریق مالی دیکتاتور

جورج لوکاس در آن کنفرانس مطبوعاتی، سپس به مقوله تجاوز و جنگ صدام با ایران اشاره کرد و این‌که چگونه ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک مدعی دموکراسی از موجود جنایتکاری همچون صدام حمایت نمود، او را مسلح کرد و به جنگ ایران فرستاد. لوکاس صراحتا گفت: «ما خودمان به صدام پول دادیم و او را مجهز به سلاح‌های کشتار جمعی کردیم، اما هرگز فکر نمی‌کردیم که صدام روزی قرار است دشمن ما شود. ما به جنگ با ایران رفتیم و از صدام به‌عنوان نماینده خودمان استفاده کردیم. وقتی من در پایان جنگ ویتنام و در دوران نیکسون داستان نخستین «جنگ‌های ستاره‌ای» را می‌نوشتم، بیشتر می‌خواستم موضوع تبدیل‌شدن دموکراسی به دیکتاتوری را به چالش بکشم. در آن دوران هنوز چیزی به اسم جنگ عراق وجود نداشت...، اما تطابق آنچه ما در جنگ با ویتنام و عراق انجام دادیم واقعاً غیرقابل باور است.»

فیلمساز مشهور آمریکایی از احساس ناخوشایند خود نسبت به خطر از دست‌رفتن ایده‌آل‌های دموکراسی آمریکایی گفت و افزود: «آنچه امروز در ایالات متحده رخ می‌دهد، درست شبیه وقایع درون فیلم است. البته گمان نمی‌کنم اوضاع به این زودی‌ها درست شود و امیدوارم کشور ما دچار سرنوشت داستان فیلم من نشود».
در فیلم جنگ‌های ستار‌ه‌ای: انتقام سیث، شخصیتی به نام آناکین اسکای واکر، آلت دست عامل اصلی بخش تاریکی به نام پالپاتین یا لرد سیث قرار گرفته، تبدیل به یک لرد تاریکی به نام دارت ویدر شده و علیه نیروی مثبت یعنی جدای و حکومت آن‌ها به کار گرفته می‌شود. دارت ویدر فرمانده بخشی از نیرو‌های شر گردیده و تحت هدایت لرد سیث به جنایات و تجاوزات بسیاری دست می‌زند.


ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها