مرضیه مناعی یکی دیگر از اهالی جماران است او را در حال گذر از مقابل حسینیه امام می بینیم. او هم از دوران و حضور امام در جماران حرفهای زیادی دارد.
می گوید: تا وقتی که امام اینجا تشریف داشتند و تا موقع ارتحال روزهای زیادی بود که توانستیم ایشان را ببینیم و از این بابت خیلی خوشحالم.
او می گوید: اهالی جماران آنقدر مشتاق دیدار امام بودند که این جمله پاسداران بیت ایشان معروف شده بود که شما حضرت امام را از چهره خودتان که در آینه می بینید، بیشتر دیده اید دیگر چه می خواهید....
|
عطر انفاس تو

خرقه پوشان به وجود تو مباهات کنند
ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند
پارسایان سفر کرده به آفاق شهود
در نسیم صلوات تو مناجات کنند
پیش آیینه پیشانی تو هر شب و روز
ماه و خورشید تقاضای ملاقات کنند
پی به یک غمزه اشراقی چشمت بزند
گر چه صد مرحله تحصیل اشارات کنند
بعد از این ، حکمتیان نیز به سر فصل حیات
عشق را با نفس سبز تو اثبات کنند
قدسیان چون ز تماشای تو فارغ گردند
عطر انفاس تو را هدیه و سوغات کنند
بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد
که خط سیر نگاه تو مراعات کنند
|
از او می پرسم: وقتی امام در جماران ساکن شد چه تغییری در اینجا ایجاد شد. او می گوید: تغییر خاصی نبود ما به راحتی قبل در محل رفت و آمد داشتیم تنها برای این که مشکلی پیش نیاید به ما کارتهای مخصوص داده بوند. منتها رفت وآمدها برای زیارت خیلی زیاد بود الان هم هست. الان هم خیلی ها برای دیدن منزل امام می آیند اماآن سالها دیگر تکرار نمی شود. الان یک مقدار شرایط ما سخت تر هم شده است چون حتی از دادن یک خط اتوبوس فعال برای اهالی اینجا دریغ می کنند.»
سید زائر حسینی یک افغانی است که از افغانستان و به همراه همسر و فرزندش به اتفاق خواهرانش برای دیدن بیت و حسینیه امام آمده است. او را وقتی می بینیم که در حیاط پشتی حسینیه و از معبر آهنی حدفاصل اتاق ملاقات های خصوصی امام و حسینیه که محل ملاقات های عمومی ایشان بوده است عکس می گرفت.
به اتفاق همکار عکاسم وارد حیاط کوچک پشت حسینیه شده ایم و یکی از افراد حاضر در مجموعه بیت و حسینیه امام به نام مسعود محسنی برایمان از دیدار ادوارد شواردنادزه وزیر خارجه وقت شوروی با امام در اتاق ملاقات های خصوصی صحبت می کند. سید زائر هم به جمع ما پیوسته است. اتاق ملاقات های خصوصی امام با همان شرایط زمان حیات ایشان منتها با دری قفل شده پذیرای نگاه مهمانان است. کاناپه ای که با ملحفه ای سفید پوشانده شده است سمت راست اتاق را پر کرده است. کنار کاناپه قدیمی رادیو کوچکی روی یک میز کوچک قرار دارد. یک آیفون کوچک کنار آن است پشت سر آینه ای دایره ای شکل و قفسه ای از کتابهای مختلف ، قرآن و ادعیه قرار دارد. محسنی توضیح می دهد که این اتاق کوچک که عینا به همان صورت باقی مانده است محل ملاقات های زیادی بود و تقریبا هر روز شاهد حضور مسوولان داخلی و خارجی بود.
او می گوید: «وقتی شواردنادزه و هیات همراهش برای تقدیم نامه گورباچف آمدند تا چند دقیقه سرپا بودند چون که باورشان نمی شد باید روی زمین بنشینند. حضرت امام یک بار تشریف آوردند اما مهمانان سرپا بودند و به همین خاطر ایشان برگشتند تا این که آنها رضایت دادند که بر روی زمین نشستند البته یک صندلی برای رئیس هیات آماده شد. او در توضیح اخلاق و ویژگی های امام و نحوه برخورد با اطرافیان می گوید: «امام برخوردش با مسوولان محافظان و افراد شاغل در بیت یکسان بود و واقعا از تملق و تعریف بیش از حد از طرف هر شخصی ناراحت می شدند.»سید زائر هم در پاسخ به این سوال که چطور شد به بیت و حسینیه امام آمدن از معنویت حاکم بر این مکان صحبت می کند. او می گوید: «واقعا خیلی جالب است که رهبر یک مملکت در چنین اتاقی پذیرای مهمانان و سران مملکتی بوده اند. در حالی که در همین کشور هنوز هم کاخهای شاه سابق پا برجاست و می توانیم تفاوت بین اینها را بخوبی ببینیم و درک کنیم.»
همسایه های عاشق
ساعت 8 شب است. خورشید غروب کرده و هوا سردتر شده است. حاج رجبعلی شعبانی 78 ساله از شاهرود به اتفاق پسرش محمدرضا شعبانی ، علیرضا ربیعی به اتفاق فرزند 10 ساله اش صابر ربیعی از آخرین کسانی هستند که وقتی نمازشان تمام می شود از حسینیه امام خارج می شوند. غلامی سرباز وظیفه ای که او هم چند هفته ای است به این محل آمده است بنا به دستور مافوقش باید تا فردا صبح در حسینیه را ببندد. حسینیه کوچک با دیوارهای کاهگلی یک سکو روبه روی محل حضور امام در زمان ملاقات های عمومی که مخصوص تصویربرداری از سخنرانی های امام است با دوربینی که جزیی از حسینیه شده است باید با خلوت خود و خاطراتش از زمان حضور امام و ملاقات های مردم و قشرهای مختلف سر کند تا روزی دیگر فرا برسد. از کوچه ای که منزل و حسینیه حضرت امام در انتهای آن قرار دارد خارج می شویم. کوچه همان کوچه مثل هر کوچه دیگری است.
منتها سقفی بر آن گذاشته اند و بر در و دیوار آن عکسهایی از امام و سروده هایی از ایشان به چشم می خورد. وارد کوچه حسنی کیا می شویم. به سمت خیابان یاسر و بعد از آن به سه راه یاسر می رویم. جماران با آرامشی معنوی و با آدمهایی که گویی جزیی از شهر بزرگ و پرهیاهو نیستند شب دیگری را آغاز کرده است. 18 سال بعد از ارتحال امام ، تنها ساختمان دفتر مرکزی ستاد بزرگداشت حضرت امام است که چراغ تمام اتاقهای آن روشن و سروصدا از آن به کوچه می ریزد. چند روز بعد جماران دوباره پر از آدمهایی می شود که برای امام می آید....
«بابایی» و «اربابی» دو نفر از پاسدارهای قدیمی بیت امام هستند که هر سال برای سالگرد ارتحال امام به جماران می آیند. «مرضیه مناعی» همشهری جمارانی آنها را خوب می شناسند و می گوید: «آنها هم ما را به عنوان همسایه های عاشق امام خوب می شناختند و هر وقت دیداری عمومی با امام بود ما را هم به داخل حسینیه راه می دادند.»
حسین مرادیان پاسدار جوانی که تازه به جماران آمده است آیا آنها را می شناسد تا به داخل حسینیه راه دهد.
همه آنها چند روز دیگر دوباره می آیند. در و دیوار جماران همان است که بود.