جماران

18 سال بعد از آن روزی که خبر ارتحال امام خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی اعلام شد؛ در سال 1386 و در یک بعدازظهر عادی از خرداد وارد محله جماران می شویم.
کد خبر: ۱۳۶۰۷۷

سربالایی خیابانی باریک و قدیمی را طی می کنیم تا به خیابان شهید حسنی کیا برسیم. خیابانی که نیمی از آن را طی می کنیم و بعد دری را روبه روی خود می بینیم و پاسدار جوانی که یک پایش را به دکه نگهبانی سبزرنگ و کوچکی تکیه داده است و با تعجب به سمند زردرنگی نگاه می کند که من و عکاس روزنامه سرنشینان آن هستیم و صدای گزارشگر رادیو زودتر از سلام و علیک ما به گوش او می رسد، وقتی که از حاشیه های روز آخر لیگ فوتبال ایران در روز هفتم خرداد گزارش می دهد، اما گوش پاسدار نگهبان که حالا جمع و جورتر از لحظه ای قبل ایستاده و به ما تازه واردان نگاه می کند بدهکار فوتبال نیست و صدای فوتبال در فضا محو می شود.

نسیم خنکی در امتداد خیابان شهید حسنی کیا می ورزد و نشانی از هیاهوی تهران نیست. جماران انگار چون یک کوهنورد خسته و آرام رویش را از شهر بزرگ برگردانده و به بیتوته آخر پیش از صعود به البرز می اندیشد و تپه ها و کوهپایه های البرز نگاهشان بیش از آن که تا انتهای شهر بزرگ را بپیماید در نگاهی خلسه وار چشم در چشم جماران دوخته و هر آنچه از جماران دارد در ناخودآگاه ذهن خود نهان کرده است که سخت بتوان پی به رازهای نهانش برد. در این خیابان آرام و کوچه پس کوچه هایی که راهی به کوهپایه ها دارند و چشمی به شهر بزرگ ، «حسین مرادیان» پاسداری که از 3 روز قبل به جماران آمده است با آرامشی از جنس جماران به ما پاسخ می دهد که: 20 متر جلوتر که بروید حسینیه حضرت امام سمت راست کوچه قرار دارد. بازدید آزاد است. هیچ مشکلی نیست. فقط دوربین را شاید... جمله اش را تمام نمی کند.

قرار ما و جماران

هوا رو به تاریکی است. قرار ما این می شود که تا خورشید بساطش را جمع نکرده عکسهایی با نور مناسب از در و دیوار محله جماران ، از مردم شهر ثبت شود. قرار دیگر ما این است که پای صحبت مردم محله جماران بنشینیم و از 18 سال قبل ، از روزهای خرداد 1367 ، از شبهای آن ماه ، از سال 58 از ورود امام به جماران از آمدها و رفت های مختلف به جماران وقتی امام بود و وقتی رفت بپرسیم. حسین مرادیان 3 روز بیشتر نیست که به جماران آمده است ، ساکت است و شاید به اقتضای حرفه نظامی اش نمی تواند و نباید حرفی بزند حرف خاصی هم نمی زند، فقط وقتی از او می پرسم از امام چه می دانی سعی می کند امام را در قالب ، بهترین و زیباترین کلماتی که می داند تعریف کند. او می گوید: قدرت رهبری امام بر هیچ کس پوشیده نیست.
حضرت امام در روزگاری که قدرت های بزرگ آرامش را در پناه زور یا تزویر برقرار کرده بودند و جهان چشمهایش را ظاهرا با آرامش برهم گذاشته بود، اما کابوس می دید، امام انقلاب ایران را رهبری کرد و بعد در همین محله در همین کوچه و در خانه ای کوچک با عشق به رهبری خود ادامه داد.می خندد. یعنی این که خواهشا به همین جملات اکتفا کنید. می گویم: آفرین خیلی زیبا گفتی و می خندم: خدا وکیلی این سخنرانی یک دقیقه ای از یک هفته نگهبانی سخت تر نبود و نمی مانم که پاسخش را بشنوم. شاید این اعتراف برای او که یک نظامی آرام است سخت باشد. 50 متر آن طرف تر پیرمردی بر روی تک پله مغازه ای کوچک نشسته است. کنارش می نشینم. حدسمان درست است او از قدیمی های جماران است. خودش می گوید: «من و ننه ننه ننه ننه ام ساکن جماران بوده ایم.» یعنی تو خود بخون حدیث مفصل از این مجمل. به همکار عکاسم که آمده است تا عکسی از این ساکن قدیمی جماران بگیرد می گویم: «فکر می کنی جمله حاج آقا با گزارش ما جور دربیاد».
نام پیرمرد «حاج اکبر عرفاتی» است. می پرسم از امام و روزهایی که به جماران آمد برایمان حرف بزن. یادت هست که...؛
«مگر می توانیم نام و یاد سید خدا را از یاد ببریم. سال 58 بود که در محله پیچید که آقا قرار است به جماران بیاید و وقتی که آمد محله جماران روزهای خیلی شلوغی را به خود دید. نگاه به حالا نکن جماران آن موقع برای خودش یک دنیایی بود».
او اولین دیدار خود را با امام این طور توضیح می دهد: من آن موقع کارم نجاری بود یکی از همان شبهای اولی که امام آمده بود به جماران و منزل آقای امامی جمارانی ، پیغام داده بودند که برای منزل آقا یک لوله کش و نجار بیاید تا برای استفاده امام یک ظرفشویی درست کنند. من و یک لوله کش از همین محل به بیت ایشان رفتیم در حال کار بودیم که ناگهان امام آمد و تا وارد آشپزخانه شدند این لوله کش بنده خدا دست و پایش را گم کرد و به من گفت چکار کنیم. گفتم بنده خدا چه خبرت است. مردم کلی دردسر می کشند پول خرج می کنند که آقا رو زیارت کنن آن وقت تو....
حاج اکبر ادامه می دهد: حضرت امام گفت شماها رو کی آورده اینجا. گفتیم: حاج صدرا حضرت امام پرس و جو کردند که از آمدن ما مطمئن شوند و بعد که ما کارمان تمام شد من یک ظرف آب از همین قناتی که از منزل امام رد می شود خدمت آقا بردم تا متبرک کنند. بعد از آن در هفته 2 تا 3 بار می رفتیم منزل آقا و کارهای مختلف را انجام می دادیم و اکثرا می توانستیم امام را زیارت کنیم.
این پیرمرد جمارانی می گوید: در طول حیات و حضور حضرت امام در اینجا ایشان حتی یک بار هم از منزل بیرون نیامدند و اگر هم به قم تشریف می بردند شبانه بود. حتی یادم هست که وقتی تهران بمباران می شد برای امام یک اتاق امن و ضدگلود تدارک دیدند که امام اصلا پا به داخل اون اتاق نگذاشت.
او می گوید: سید خدا همیشه و در هر حالی مسوولان را نصیحت می کرد که حواستان جمع باشد این میزها و مسوولیت ها زودگذر است ، کاری نکنید که موجب نگرانی مردم بشود.

روزهای دیدار امام

مرضیه مناعی یکی دیگر از اهالی جماران است او را در حال گذر از مقابل حسینیه امام می بینیم. او هم از دوران و حضور امام در جماران حرفهای زیادی دارد.
می گوید: تا وقتی که امام اینجا تشریف داشتند و تا موقع ارتحال روزهای زیادی بود که توانستیم ایشان را ببینیم و از این بابت خیلی خوشحالم.
او می گوید: اهالی جماران آنقدر مشتاق دیدار امام بودند که این جمله پاسداران بیت ایشان معروف شده بود که شما حضرت امام را از چهره خودتان که در آینه می بینید، بیشتر دیده اید دیگر چه می خواهید....

عطر انفاس تو


خرقه پوشان به وجود تو مباهات کنند
ذکر خیر تو در آن سوی سماوات کنند
پارسایان سفر کرده به آفاق شهود
در نسیم صلوات تو مناجات کنند
پیش آیینه پیشانی تو هر شب و روز
ماه و خورشید تقاضای ملاقات کنند
پی به یک غمزه اشراقی چشمت بزند
گر چه صد مرحله تحصیل اشارات کنند
بعد از این ، حکمتیان نیز به سر فصل حیات
عشق را با نفس سبز تو اثبات کنند
قدسیان چون ز تماشای تو فارغ گردند
عطر انفاس تو را هدیه و سوغات کنند
بعد از این شرط نخستین سلوک این باشد
که خط سیر نگاه تو مراعات کنند


زکریا اخلاقی

از او می پرسم: وقتی امام در جماران ساکن شد چه تغییری در اینجا ایجاد شد. او می گوید: تغییر خاصی نبود ما به راحتی قبل در محل رفت و آمد داشتیم تنها برای این که مشکلی پیش نیاید به ما کارتهای مخصوص داده بوند. منتها رفت وآمدها برای زیارت خیلی زیاد بود الان هم هست. الان هم خیلی ها برای دیدن منزل امام می آیند اماآن سالها دیگر تکرار نمی شود. الان یک مقدار شرایط ما سخت تر هم شده است چون حتی از دادن یک خط اتوبوس فعال برای اهالی اینجا دریغ می کنند.»
سید زائر حسینی یک افغانی است که از افغانستان و به همراه همسر و فرزندش به اتفاق خواهرانش برای دیدن بیت و حسینیه امام آمده است. او را وقتی می بینیم که در حیاط پشتی حسینیه و از معبر آهنی حدفاصل اتاق ملاقات های خصوصی امام و حسینیه که محل ملاقات های عمومی ایشان بوده است عکس می گرفت.
به اتفاق همکار عکاسم وارد حیاط کوچک پشت حسینیه شده ایم و یکی از افراد حاضر در مجموعه بیت و حسینیه امام به نام مسعود محسنی برایمان از دیدار ادوارد شواردنادزه وزیر خارجه وقت شوروی با امام در اتاق ملاقات های خصوصی صحبت می کند. سید زائر هم به جمع ما پیوسته است. اتاق ملاقات های خصوصی امام با همان شرایط زمان حیات ایشان منتها با دری قفل شده پذیرای نگاه مهمانان است. کاناپه ای که با ملحفه ای سفید پوشانده شده است سمت راست اتاق را پر کرده است. کنار کاناپه قدیمی رادیو کوچکی روی یک میز کوچک قرار دارد. یک آیفون کوچک کنار آن است پشت سر آینه ای دایره ای شکل و قفسه ای از کتابهای مختلف ، قرآن و ادعیه قرار دارد. محسنی توضیح می دهد که این اتاق کوچک که عینا به همان صورت باقی مانده است محل ملاقات های زیادی بود و تقریبا هر روز شاهد حضور مسوولان داخلی و خارجی بود.
او می گوید: «وقتی شواردنادزه و هیات همراهش برای تقدیم نامه گورباچف آمدند تا چند دقیقه سرپا بودند چون که باورشان نمی شد باید روی زمین بنشینند. حضرت امام یک بار تشریف آوردند اما مهمانان سرپا بودند و به همین خاطر ایشان برگشتند تا این که آنها رضایت دادند که بر روی زمین نشستند البته یک صندلی برای رئیس هیات آماده شد. او در توضیح اخلاق و ویژگی های امام و نحوه برخورد با اطرافیان می گوید: «امام برخوردش با مسوولان محافظان و افراد شاغل در بیت یکسان بود و واقعا از تملق و تعریف بیش از حد از طرف هر شخصی ناراحت می شدند.»سید زائر هم در پاسخ به این سوال که چطور شد به بیت و حسینیه امام آمدن از معنویت حاکم بر این مکان صحبت می کند. او می گوید: «واقعا خیلی جالب است که رهبر یک مملکت در چنین اتاقی پذیرای مهمانان و سران مملکتی بوده اند. در حالی که در همین کشور هنوز هم کاخهای شاه سابق پا برجاست و می توانیم تفاوت بین اینها را بخوبی ببینیم و درک کنیم.»

همسایه های عاشق

ساعت 8 شب است. خورشید غروب کرده و هوا سردتر شده است. حاج رجبعلی شعبانی 78 ساله از شاهرود به اتفاق پسرش محمدرضا شعبانی ، علیرضا ربیعی به اتفاق فرزند 10 ساله اش صابر ربیعی از آخرین کسانی هستند که وقتی نمازشان تمام می شود از حسینیه امام خارج می شوند. غلامی سرباز وظیفه ای که او هم چند هفته ای است به این محل آمده است بنا به دستور مافوقش باید تا فردا صبح در حسینیه را ببندد. حسینیه کوچک با دیوارهای کاهگلی یک سکو روبه روی محل حضور امام در زمان ملاقات های عمومی که مخصوص تصویربرداری از سخنرانی های امام است با دوربینی که جزیی از حسینیه شده است باید با خلوت خود و خاطراتش از زمان حضور امام و ملاقات های مردم و قشرهای مختلف سر کند تا روزی دیگر فرا برسد. از کوچه ای که منزل و حسینیه حضرت امام در انتهای آن قرار دارد خارج می شویم. کوچه همان کوچه مثل هر کوچه دیگری است.
منتها سقفی بر آن گذاشته اند و بر در و دیوار آن عکسهایی از امام و سروده هایی از ایشان به چشم می خورد. وارد کوچه حسنی کیا می شویم. به سمت خیابان یاسر و بعد از آن به سه راه یاسر می رویم. جماران با آرامشی معنوی و با آدمهایی که گویی جزیی از شهر بزرگ و پرهیاهو نیستند شب دیگری را آغاز کرده است. 18 سال بعد از ارتحال امام ، تنها ساختمان دفتر مرکزی ستاد بزرگداشت حضرت امام است که چراغ تمام اتاقهای آن روشن و سروصدا از آن به کوچه می ریزد. چند روز بعد جماران دوباره پر از آدمهایی می شود که برای امام می آید....
«بابایی» و «اربابی» دو نفر از پاسدارهای قدیمی بیت امام هستند که هر سال برای سالگرد ارتحال امام به جماران می آیند. «مرضیه مناعی» همشهری جمارانی آنها را خوب می شناسند و می گوید: «آنها هم ما را به عنوان همسایه های عاشق امام خوب می شناختند و هر وقت دیداری عمومی با امام بود ما را هم به داخل حسینیه راه می دادند.»
حسین مرادیان پاسدار جوانی که تازه به جماران آمده است آیا آنها را می شناسد تا به داخل حسینیه راه دهد.
همه آنها چند روز دیگر دوباره می آیند. در و دیوار جماران همان است که بود.


صولت فروتن
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها