این روایت یک طرف قضیه است. آن سوی روایت ، آموزگارانی هستند که در سیستم آموزشی چندین نسل پیش ، وارد دستگاه تربیتی شده اند. مثلا در آموزش ابتدایی تنها کاری که برای ارتقای سطح علمی آنها شده ، این بوده که مدرک تحصیلی آنها را از دیپلم به فوق دیپلم بهبود بخشند. البته منکر تجربیات ارزشمند این گروه آموزگاران نیستیم و نادیده گرفتن تجربیات آنها را به معنای از دست دادن قطعات بزرگی از یک پازل ناتمام می دانیم ؛ ولی صحبت از قدمها و نگاهی است که رو به جلو و آینده دارند و همان گونه که معلمان تازه کار نیازمند تجربیات گذشته آموزشی هستند تا جایگاه خود را در چرخه این نظام پویا بیابند؛ آموزگاران باسابقه نیز نیازمند داشتن نگاه و بینش نوین به تربیت و کارکردهای آموزشی هستند تا از قافله رو به جلوی این سیستم باز نمانند. چه بسیار شاهد بوده ایم که مبانی حاکم بر تفکرات آموزشی و تربیتی برخی از معلمان همچنان همان اصول 20 تا 30 سال پیش در نظام معلم سالاری و مدرسه سالاری است.
|
مقیاسی برای سنجش کارآزمودگی معلمان

دانش آموزان به عنوان موضوع اهداف آموزشی در محیطهای مختلف با نیازها، توانایی ها، آموخته ها و تجارب گذشته متفاوتی روبه رو هستند که ساخت شناختی آنها را تشکیل می دهد و قاعدتا روش تدریس معلم نمی تواند از این ویژگی ها متاثر نباشد. دانش آموزان موفقیت یا شکست برنامه های درسی و روشهای تدریس را با گسترش سطح یادگیریشان نشان می دهند. فرآیند آموزش به شاگردان ختم نمی شود و دانش آموز بازخورد برنامه ای است که می تواند ملاک عینی ارزیابی طرحهای مختلف آموزشی باشد و معیاری برای بازتولید برنامه های این فرآیند پیچیده تلقی شود که معیاری ارزشمند است و کمتر در فرم ارزشیابی ما مجال حضور می یابد |
به سرانجام نرسیدن برنامه هایی مثل حذف مشق شب ، امتحانات ثلث و ثبت نمرات در کارنامه و تحویل آن به خانواده ها و دانش آموزان ، خود گواهی است بر این ادعا؛ با وجود حذف مشق شب از برنامه آموزش ، برخی از معلمان با تعیین تکالیف سنگین برای دانش آموزان و با وجود بیان این که این تکالیف اجباری نیست ، خانواده ها را به این تفکر باز می گردانند که دانش آموز باید فقط دروس تعیین شده در کتابهای درسی را به عنوان بهترین و جامع ترین منابع آموزشی تمرین کند و از دیگر آموزش هایی که در خلال بازی ، گردش و دید و بازدید اقوام ، تماشای برنامه تلویزیون ، گذراندن لحظاتی برای گفتگو در کنار اعضای خانواده و حتی استراحت کسب می شود، غافل می کند. و این اواخر بعد از مدتها از تصویب حذف امتحانات ثلث و دادن نمره به دانش آموزان شاهد بخشنامه دردآور دیگری در سیستم آموزشی بوده ایم و آن تاثیر معدل دانش آموزان ، دبیرستان در امتحان ورودی دانشگاه است.
البته امتحان به خودی خود مشکل آفرین نیست که این قبیل آزمون ها در دیگر مناطق جهان نیز برگزار می شود مثل آزمون GCE یا AS که در کشور انگلستان برای تعیین سطح علمی و صلاحیت دانش آموزان برگزار می شود و برای ورود به دانشگاه مورد توجه قرار می گیرد؛ بلکه نحوه و کیفیت ارزیابی مورد نظر است که به چه جنبه و سطح یادگیری امتیاز داده می شود؛ اطلاعات صرف یا درک و یادگیری معنادار و درونی دانش آموزان.
اینها نمونه هایی است که نیاز به بازسازی زیرساخت های فکری معلمان ما را به عنوان بخشی از عوامل تاثیرگذار در روند برنامه ریزی های آموزشی مشخص تر می کند. معلمی که از فلسفه و ایجاب چنین طرحهایی درک عمیق و درستی ندارد، در عمل نمی تواند مجری خوبی برای آن باشد. البته غرض از تاکید بر معلمان گرامی به عنوان عامل موثر در به نتیجه رسیدن برنامه های آموزشی ، نه به معنای تنها عامل تاثیرگذار بر روند برنامه ها، بلکه از این منظر که همواره در سیستم برنامه ریزی از معلمان به عنوان بهترین برنامه ریزان یاد کرده اند و آموزگاران را از عناصر مهم ، چه در تدوین و چه اجرا و نتیجه گیری برنامه ریزی های آموزشی و درسی شمرده اند نگریسته شده و این به معنای نادیده گرفتن و در نظر نگرفتن دیگر عوامل موثر در برنامه ریزی نیست.
فضاهای خلاق
در الگوهای سنتی آموزش که معلم در صدر قرار گرفته و دانش آموزان و حتی اولیای آنها مجبور به اطاعت بی چون و چرای قوانین حاکم بر برنامه کار معلم هستند، تعامل و ارتباط دو سویه ای که در روشهای نوین آموزشی می تواند راهنمای کلاس باشد، عملا حذف می شود و معلم یکه تاز این عرصه باقی می ماند. در این الگوها برنامه ریزی های درسی و آموزشی توسط مسوولان مربوط انجام می شود و معلمان تنها مجریان برنامه های از پیش تعیین شده هستند. هدفها، محتوای برنامه درسی و راهبردها و روشهای یادگیری ارائه شده مجالی برای بروز روشهای دیگر از سوی معلم باقی نمی گذارد و بالطبع معلم نیز از دانش آموزان می خواهد مطابق برنامه معین شده پیش روند. این چرخه خود را به طور مدام باز تولید می کند. یعنی معلم مجری برنامه های برنامه ریزان و دانش آموز نیز مجری معلم باقی می مانند و فضای آموزش و یادگیری ، فضایی خالی از خلاقیت و نوآوری می شود.
در سیستم های متمرکز که جای بسیار کمی برای نوآوری در روابط معلم و شاگرد در نظر گرفته می شود، معلمان به عنوان مهمترین مهره چرخه آموزش وظیفه و رسالتی سنگین تر از دیگر عوامل به عهده دارند. از یک سو برنامه های متعدد درسی که اکثر مواقع به علت همسو نبودن با یکدیگر مشکلات و نارسایی های فراوانی در روند آموزش ایجاد می کند و از سوی دیگر نیازهای روبه رشد و بسیار متغیر دانش آموزان ، معلم را در موقعیتی قرار می دهد که باید آمادگی درک تغییرات و به تبع آن روشهای متناسب با روحیات متنوع شاگردانش را در خود ایجاد کند. با در نظر گرفتن این شرایط، معلم دیگر نه تنها انتقال دهنده اطلاعات و معلومات به دانش آموزان ، بلکه به عنوان راهنما و تسهیل کننده جریان یادگیری خود قسمتی از فرآیند آموزش و یادگیری می شود. فرآیندی که از تعامل دوجانبه معلم و متعلم به وجود می آید، خود تولیدکننده روشها و راهبردهای یادگیری است.
روشهایی که در زمان مناسب خود ایجاد و زمانی که کاربرد خود را از دست بدهد خود به خود حذف می شود. با این تعابیر شاهد هستیم که همچنان علمداری چرخه آموزش به دست معلمان و آموزگارانی است که می توانند با درایت و نکته سنجی در همین موقعیت های موجود، فرصتهایی برای یادگیری و ایجاد انگیزه تحصیل و خودآموزی فراهم کنند. ایجاد این فرصتها نیازمند مطالعات و تحقیقات پیگیر و مداومت در یافتن راهبردهای جدید و کارآمد در تعلیم وتربیت امروز است.
مداومتی که شوق و علاقه به آموزش بن مایه آن است و هر نامزد حرفه آموزگاری پیش از ورود به این حرفه ، باید خود را برای پیمودن راه دشوار معلم بودن بر اساس آن محک بزند.