طرفداران تعامل همه جانبه نیز، همانند حامیان مذاکره محدود، بر این اعتقادند که امریکا نسبت به برنامه هسته ای ایران در شرایط باخت باخت قرار دارد. یعنی هم ادامه وضعیت موجود و هم حمله نظامی به ضرر امریکا و نفع جمهوری اسلامی است.
|
به طور کلی چهار دیدگاه متمایز و مختلف درباره چگونگی راهبرد و سیاست امریکا در قبال برنامه هسته ای ایران و به تبع آن ، جمهوری اسلامی وجود دارد. این رویکردهای مختلف به ظهور سناریوهای متعدد و متفاوت نسبت به تعامل با ایران می انجامد |
زیرا در هر دو صورت ایران موافق دستیابی به سلاح هسته ای خواهد شد. بنابراین ، هیچ یک از این دو گزینه مطلوب نیست و امریکا باید به یک بازی برد - برد دست بزند. منظور از بازی برد برد، ایجاد شرایط و وضعیتی است که پاسخگویی و اقدام منفی و مثبت جمهوری اسلامی به نفع امریکا خواهد بود. یکی از بهترین انواع بازی برد برد، پیشنهاد مذاکرات همه جانبه از سوی امریکا درخصوص تمامی ابعاد و موضوعات اختلافی حول محور برنامه هسته ای ایران است.
در چارچوب این بازی برد برد، امریکا بسته ای به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند که حاوی تعهدات و الزاماتی است که 2 کشور جهت عادی سازی روابط و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات باید انجام دهند. این بازی مبتنی بر تعامل و مذاکره پیچیده دو سطحی است. از یک طرف ، دو کشور در سطح رسمی به مذاکره خواهند پرداخت ؛ از سوی دیگر، بر پایه دیپلماسی عمومی ، امریکا مستقیما با مردم و جامعه مدنی به تعامل خواهد پرداخت.
هدف از این دیپلماسی ، ایجاد بستر لازم برای تحولات و تغییرات دموکراتیک و در نهایت استقرار لیبرال دموکراسی در ایران است. بر مبنای این بسته مذاکراتی ، ایالات متحده امریکا انجام اقدامات و تعهدات زیر را متعهد و متقبل می شود.
1- پایان دادن به تحریم ها، مجازات ها و محاصره اقتصادی ایران که از آغاز قطع روابط دو کشور، اتخاذ و اعمال شده است.
2- آزادسازی اموال و دارایی های ایران که از سوی امریکا بلوکه شده است.
3- حمایت از آغاز مذاکرات جهت عضویت کامل ایران در سازمان تجارت جهانی.
4- WTO برقراری کامل روابط دیپلماتیک و عادی سازی مناسبات سیاسی در بالاترین سطح.
5- تشویق و حمایت از سرمایه گذاری خارجی در ایران.
6- امضای پیمان عدم تعرض مبنی بر عدم حمله به یکدیگر و متحدان منطقه ای آنان.
7- ایجاد ترتیبات و ساختارهای امنیتی منطقه ای با عضویت و مشارکت ایران.
در مقابل ، جمهوری اسلامی ایران نیز متعهد می شود این تعهدات و اقدامات را جامه عمل پوشد:
1- تعلیق غنی سازی اورانیوم و سپس توقف کامل فعالیت های هسته ای تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی.
2- عدم حمایت و پشتیبانی از جنبش ها و گروههایی که به زغم امریکا، تروریست تلقی می شوند. این مساله مشخصا به معنای توقف حمایت ایران از مقاومت اسلامی فلسطین ، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان است ؛ گروههایی که پیش از آن که تهدیدی علیه امریکا باشند، امنیت اسرائیل را به مخاطره می افکنند.
3- به رسمیت شناختن یا حداقل عدم کارشکنی در روند صلح خاورمیانه.
4- رعایت حقوق بشر و اصول دموکراتیک .از منظر معتقدان به این دیدگاه ، تعامل همه جانبه مطلوب ترین گزینه موجود است ، زیرا اولا؛ بهترین سازوکار خلع سلاح ایران ، تغییر علل و انگیزه های این کشور برای تولید بمب اتمی است. مهمترین دلیل و انگیزه ایران نیز ایجاد قدرت بازدارندگی مقابل امریکاست. در نتیجه ، اگر ایران از سوی امریکا و اسرائیل احساس امنیت کند، دیگر نیازی به تسلیحات هسته ای نخواهند داشت.
ثانیا؛ در صورت پذیرش این پیشنهادها از سوی جمهوری اسلامی ، بتدریج لیبرال دموکراسی در ایران استقرار خواهد یافت. یک ایران لیبرال دموکرات نیز درصدد دستیابی به سلاح هسته ای نخواهد بود. بر این اساس ، نه تنها جمهوری اسلامی خلع سلاح می شود بلکه تمام اهداف دیگر امریکا در ایران نیز تحقق می یابد.
ثالثا؛ در صورتی که جمهوری اسلامی این بسته پیشنهادی را نپذیرد، بر اثر ایجاد شکافهای حاکمیتی و افزایش نارضایتی عمومی ، مشروعیت آن کاهش یافته و بقای آن را به خطر خواهد انداخت. فراتر از این ، رد مذاکرات و مصالحه ، موجب تقویت موضع و گفتمان امریکا مبنی بر تعامل ناپذیر بودن ایران خواهد شد. در نتیجه ، امریکا با استناد به بن بست رسیدن راه حل مسالمت آمیز می تواند مجازات های سیاسی - اقتصادی شدیدتر و گسترده تری را ضد ایران اعمال کند. انتخاب گزینه نظامی و حمله به ایران نیز در این صورت توجیه پذیرتر خواهد بود. به این ترتیب امریکا خواهد توانست بازی باخت - باخت فعلی را به بازی برد- برد تبدیل کند.
نتیجه گیری
براساس مباحث مطرح شده ، گزاره های منطقی زیر را می توان استنتاج کرد.
1- نوعی اجماع درون امریکا در حال شکل گیری است که ادامه سیاست های فعلی در چارچوب راهبرد مهار و انزوای ایران ، مطلوب و تامین کننده هدف خلع سلاح هسته ای نخواهد بود. لذا خلع سلاح ایران مستلزم اتخاذ و اعمال سیاست های انقلابی و رادیکال حمله نظامی یا عادی سازی روابط خواهد بود.
2- با توجه به محتوا و ماهیت بسته پیشنهادی در سناریوی چهارم ، بویژه توقف برنامه هسته ای ، بسیار بعید به نظر می رسد که جمهوری اسلامی آن را بپذیرد.
3- از این رو، حمله امریکا به تاسیسات هسته ای ایران منتفی و بعید نخواهد بود. شواهد و قرائن چندی نیز دال بر تلاش امریکا برای به کارگیری نیروی نظامی علیه ایران وجود دارد. از جمله می توان به این موارد اشاره کرد.
الف) در جریان بودن مباحثات و مناظرات جدی درباره ضرورت ، ماهیت و شیوه برخورد نظامی با برنامه هسته ای ایران در محافل سیاسی ، دانشگاهی و رسانه ای امریکا.
ب) نادیده گرفتن توصیه های گزارش بیکر همیلتون مبنی بر کاهش نیروهای امریکایی در عراق و مذاکره با ایران و سوریه . امریکا برعکس در چارچوب استراتژی جدید خود در عراق ، تعداد نیروها را افزایش داده است.
ج) تاکید بر لزوم مقابله با ایران ، انزوای منطقه ای و عدم دسترسی این کشور به تسلیحات هسته ای.
د) به همین منظور امریکا در ماههای اخیر، بویژه پس از جنگ 33 روزه لبنان در جهت ایجاد اتحاد و ائتلاف منطقه ای علیه ایران تلاش کرده است.
ه)تبلیغات گسترده امریکا بر ضد ایران مبنی بر دخالت این کشور در ناامنی ها و بی ثباتی عراق ، از طریق حمایت تسلیحاتی از گروههای ضدامریکایی.
و) تقویت حضور نیروی دریایی امریکا در منطقه خلیج فارس در چارچوب دیپلماسی قایق های توپدار. همچنین استقرار موشکهای پاتریوت در کشورهای عرب حوزه جنوب خلیج فارس جهت مقابله با حملات موشکی احتمالی ایران.
ز) اشارات مکرر جورج بوش به تهدید ایران و لزوم برخورد با آن در سخنرانی وضعیت اتحادیه خود در ژانویه ز007 تعابیری که بسیار شبیه کلمات به کار گرفته شده از سوی وی درباره عراق پیش از حمله نظامی به آن کشور است.
دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی
دانشیار روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی