انتخاب سخت

از زمان طرح پرونده فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی ، ایالات متحده امریکا تلاش کرده است ، ایران را به توقف آن وادار سازد.
کد خبر: ۱۳۵۰۷۰

علی رغم بازرسی های صورت گرفته از سوی آژانس و توضیحات ایران مبنی بر صلح آمیز بودن این برنامه ، امریکا همواره اصرار می ورزد که برنامه هسته ای ایران ماهیت و نیت نظامی دارد، زیرا اعلان آژانس مبنی بر نبود اسناد و شواهد آشکار دال بر انحراف فعالیت هسته ای ایران ، به معنای صلح آمیز بودن آن نیست.
بنابراین از همان آغاز امریکا سعی وافری مبذول داشت تا پرونده را به شورای امنیت سازمان ملل احاله دهد و سرانجام نیز موفق به تحقق این هدف شد، به گونه ای که تاکنون 3 قطعنامه درباره لزوم تعلیق و توقف فعالیت هسته ای ایران صادر شده است.
با وجود این ، مباحثات و مناظرات فراگیر و جدی در زمینه چگونگی و شیوه برخورد با برنامه هسته ای ایران در جریان است. به طور کلی چهار دیدگاه متمایز و مختلف درباره چگونگی راهبرد و سیاست امریکا در قبال برنامه هسته ای ایران و به تبع آن ، جمهوری اسلامی وجود دارد. این رویکردهای مختلف به ظهور سناریوهای متعدد و متفاوت نسبت به تعامل با ایران می انجامد. هر یک از این گزینه ها و سناریوها بر گمانه ها، گزاره ها و گزینه های ادراکی و سیاسی خاصی استوار است که ذیلا مورد بحث و بررسی قرار می گیرد؛ زیرا پیش بینی سیاست و اقدام امریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران بدون درک ، فهم و واکاوی مبانی و معانی این دیدگاه ها و برداشت ها امکان پذیر نیست.
هر چهار دیدگاه ، درباره این که فعالیت هسته ای ایران برای دستیابی به چرخه کامل سوخت هسته ای باید متوقف شود؛ اتفاق نظر دارند. وجه تمایز و اختلاف آنها تنها در زمینه راهها و ساز و کارهای دستیابی به این هدف است. گروهی بر لزوم به کارگیری روشهای مسالمت آمیز تاکید می ورزند. دسته ای نیز به ضرورت راه حل های قهرآمیز و حتی نظامی اعتقاد دارند. بنیاد و مبنای این اختلاف نظرها را نیز تصور و تلقی از ماهیت تضاد و تعارض ایران و امریکا تشکیل می دهد، زیرا یک رویکرد بر این اعتقاد است که تضاد بین ایران و امریکا ذاتی و ماهوی بوده ، بنابراین قابل حل نیست و تقابل بین آنان نیز اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. رهیافت دیگر، برعکس ، بر این باور است که آنها تعارض ذاتی ندارند، بلکه منافع و دیدگاه های متعارضی دارند، لذا جنگ و رویارویی آنان نیز اجتناب پذیر است و امکان مصالحه وجود دارد. نهایتا باور اول به اندیشه و راهبرد تغییر نظام می انجامد و اعتقاد دوم به تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران.

سناریوی اول: ادامه وضع موجود

یکی از گزینه های پیش روی نومحافظه کاران به رهبری جورج بورش ، ادامه وضع موجود نسبت به ایران است ، یعنی اعمال دیپلماسی قهرآمیز در حوزه های مختلف علیه جمهوری اسلامی به منظور اقناع و الزام آن به توقف غنی سازی اورانیوم. سازوکارها و ابزارهای تحقق این راهبرد عبارتند از فشارها و محدودیت های سیاسی - دیپلماتیک ، مجازات ها و تحریم های اقتصادی - تجاری ، جنگ روانی و رسانه ای ، انزوا و امنیتی کردن ایران.
در چارچوب این راهبرد، همانند گذشته امریکا تلاش خواهد کرد جمهوری اسلامی ایران را به عنوان کشوری سرکش ، متمرد و شرور، تهدیدی علیه صلح و امنیت منطقه ای و جهانی معرفی کند. امنیتی کردن ایرانی مستلزم تبلیغات گسترده و همه جانبه مبنی بر نظامی بودن برنامه هسته ای جمهوری اسلامی است تا افکار عمومی بین المللی به این جمع بندی و نتیجه گیری برسد که ایران برای ساخت سلاح هسته ای تلاش می کند و باید از آن جلوگیری کرد؛ لذا اعمال فشارها و ایجاد محدودیت های سیاسی - اقتصادی از طریق صدور قطعنامه های شورای امنیت در ذیل ماده 41 فصل هفتم منشور استمرار می یابد. در همین زمینه پس از اعلام استراتژی جدید امریکا در عراق در 10 ژانویه 2007 ، این کشور تلاش می کند جمهوری اسلامی را عامل ناامنی و بی ثباتی عراق وانمود سازد. در این راهبرد بر لزوم مقابله با ایران از طریق انزوای منطقه ای و عدم دستیابی به سلاح اتمی تاکید شده است.
در ماه های اخیر، بویژه پس از گزارش تحقیقاتی بیکرهمیلتون ، این راهبرد مبتنی بر مهار و انزوای جمهوری اسلامی از سوی هر دو گروه طرفداران تعامل و تقابل با ایران مورد انتقاد شدید قرار گرفته است. زیرا هر دو دیدگاه بر این باورند که این سیاست و راهبرد نمی تواند ایران را از دستیابی به سلاحهای هسته ای باز دارد. اما آنها دو راه حل و راهبرد متمایز و متعارف را پیشنهاد می کنند. نومحافظه کاران افراطی و تندرو تنها راه حل را حمله نظامی می دانند. در حالی که هیات حاکمه سنتی امریکا، اعم از جمهوریخواه و دموکرات ، خواستار تعامل محدود و یا همه جانبه هستند.

سناریوی دوم: مذاکره محدود

طرفداران مذاکره محدود استدلال می کنند که استمرار راهبرد موجود امریکا نمی تواند هدف خلع سلاح هسته ای این کشور را فراهم سازد. بنابراین ، امریکا باید مستقیما در مورد موضوع هسته ای با جمهوری اسلامی وارد مذاکره شود. این گروه ، تعمدا سعی دارند مسائل و موضوعات اختلافی دیگر همانند دموکراسی ، حقوق بشر و تروریسم یا به عبارت دیگر صلح خاورمیانه را از دستور کار مذاکرات هسته ای خارج سازند. بعضی از افراد در درون این اردوگاه معتقدند که مذاکرات کنترل تسلیحات و خلع سلاح می تواند به بازسازی روابط با ثبات منجر شود.

در چارچوب بازی برد - برد، امریکا بسته ای به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند که حاوی تعهدات و الزاماتی است که 2 کشور جهت عادی سازی روابط و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات باید انجام دهند

زیرا در شرایط فعلی کانون تعارضات ایران و امریکا برنامه هسته ای این کشور است که باید از ادامه و گسترش آن جلوگیری کرد. از منظر این رویکرد، امریکا در وضعیت بسیار نامطلوب باخت باخت قرار گرفته است ، به گونه ای که استمرار و اعمال راهبرد تدریجی مهار ایران از طریق اعمال مجازات های اقتصادی و دیپلماسی قهرآمیز به صورت یک و چندجانبه در چارچوب شورای امنیت ناکافی و ناکارآمد خواهد بود. یعنی نمی تواند از دستیابی ایران به سلاحهای هسته ای جلوگیری نماید. از طرف دیگر، گزینه نظامی نیز نتیجه عکس خواهد داد و روند تسلیح اتمی جمهوری اسلامی را تشدید و تسریع می کند؛ لذا تنها راه ممکن آغاز مذاکرات خلع سلاح با ایران است.
بحران عراق می تواند آغازگر این گفتگوها باشد. این سناریو، پس از گزارش بیکر همیلتون ، در سطوح مختلف هیات حاکمه سنتی امریکا بویژه دموکرات ها مورد توجه قرار گرفته است.
با وجود این ، این راهبرد نیز از سوی هر دو گروه طرفدار تقابل و تعامل همه جانبه با ایران مورد مخالفت قرار گرفته است. نومحافظه کاران تندرو و جنگ طلب ، از یکسو استدلال می کنند که این گونه مذاکرات نه تنها به خلع سلاح ایران می انجامد، بلکه این کشور را نیز تشویق می نماید. از طرف دیگر حامیان تعامل فراگیر نیز، مذاکرات محدود را برای اقناع ایران جهت توقف فعالیت هسته ای کافی نمی دانند. زیرا در صورتی می توان جمهوری اسلامی را به خلع سلاح راضی کرد که در مقابل آن مابه ازای قابل قبولی دریافت کند. مشوق هایی که در این سناریوی محدود، تعمدا پیش بینی نشده است.

سناریوی سوم: حمله نظامی

نومحافظه کاران افراطی امریکا و جمهوریخواهان اسرئیل گرا شدیدا از حمله نظامی به تاسیسات هسته ای و اقتصادی ایران حمایت می کنند. به نظر آنان هیچ یک از دو سناریوی مذاکره و مهار به صورت فعلی نمی تواند جمهوری اسلامی را خلع سلاح هسته ای کند. زیرا دیپلماسی قهرآمیز چندجانبه در شورای امنیت در صورتی موثر خواهد بود که تحریم ها و مجازات های بسیار شدید سیاسی اقتصادی بر ضد ایران اتخاذ و اعمال شود. ولی به علت عدم آمادگی روسیه و چین و حتی اروپا برای به کارگیری این راهکارها، این راهبرد چندجانبه عملا به خلع سلاح ایران نخواهد انجامید. لذا، همانند مورد عراق ، امریکا باید مستقیما از طریق اسرائیل تاسیسات هسته ای و مراکز اقتصادی مهم ایران را بمباران کند.
حمله به مراکز اتمی جمهوری اسلامی ایران حتی اگر قادر نباشد فعالیت هسته ای ایران را متوقف سازد حداقل می تواند چندین سال آن را به تاخیر اندازد. به نظر آنان شاید، عملیات محدود نظامی ، مطلوب و بهینه نباشد، ولی در مقایسه با سایر گزینه ها، از جمله تعامل با ایران ، از مطلوبیت بیشتری برخوردار است. زیرا همان گونه که ذکر شد، جنگ طلبان نومحافظه کار بر این اعتقادند که مذاکره و تعامل سیاسی با ایران از دو نظر نامطلوب و ناموفق خواهد بود. اولا هرگونه مذاکره با ایران به مثابه به رسمیت شناختن و مشروعیت بخشیدن به جمهوری اسلامی و به تبع آن تضمین ادامه حیات آن است. ثانیا، تجربه مذاکرات هسته ای ایران و اروپا بخوبی نشان می دهد که بحران ایران را از طریق دیپلماتیک و مذاکره نمی توان به پذیرش توقف برنامه هسته ای وادار کرد. در نتیجه تنها از طریق حمله نظامی می توان همانند مورد لیبی ، جمهوری اسلامی را به قبول خلع سلاح هسته ای مجبور کرد.
فراتر از این ، از آنجا که هدف نهایی این گروه از نومحافظه کاران ، تغییر نظام جمهوری اسلامی است ، عملیات نظامی بخوبی قادر است این هدف را تامین کند، زیرا اولا موجب اختلافات در درون حاکمیت جمهوری اسلامی و درگیری جناحهای سیاسی مختلف می شود. یعنی از طریق حمله نظامی اجماع موجود در مورد لزوم و ضرورت حفظ برنامه هسته ای بر هم خواهد خورد، ثانیا و مهمتر از آن در اثر عملیات نظامی ، نارضایتی عمومی و مخالفت مردم با جمهوری اسلامی افزایش یافته و به شورشهای گسترده و حتی انقلاب منجر خواهد شد. به عبارت دیگر، حمله نظامی به ایران به مثابه کاتالیزوری در جهت تغییر نظام عمل خواهد کرد. یا در نازل ترین سطح جمهوری اسلامی را متوجه هزینه بسیار سنگین و گزاف برنامه هسته ای نموده و آن را به پذیرش خلع سلاح ترغیب خواهد کرد بنابراین اگر مذاکرات خلع سلاح ضروری باشد، تنها پس از یک ضربه مهلک و جراحی گونه عملی و کارآمد خواهد بود.
این سناریو و گزینه با انتقادها و مخالفت های گسترده ای در داخل و خارج امریکا روبه روست ، زیرا به نظر مخالفان و منتقدان ، اول این که حمله نظامی به ایران مستلزم لوازم و شرایط ویژه ای است که فعلا همه آنها فراهم نیست. دیگر این که بر خلاف اعتقاد و انتظار نومحافظه کاران ، حمله نظامی پیامدها و آثار نامطلوبی در پی خواهد داشت که هیچ یک از اهداف امریکا حتی خلع سلاح ایران را نیز تامین نخواهد کرد.
الف) شرایط و لوازم حمله نظامی
امریکا برای حمله نظامی یکجانبه به تاسیسات هسته ای و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران باید زمینه ها و بستر مناسب آن را فراهم کند. بعضی از این الزامات و زمینه ها به شرح زیر است:
1-
امنیتی شدن جمهوری اسلامی در افکار عمومی بین المللی به عنوان تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت بین المللی به گونه ای که جامعه جهانی بپذیرد که تنها راه ممکن برای دفع این تهدید عملیات نظامی است.
2- اجماع سازی در 3 سطح داخلی ، منطقه ای و بین المللی مبنی بر لزوم حمله نظامی.
3- شکسته شدن اجماع داخلی در ایران مبنی بر لزوم و ضرورت حفظ برنامه هسته ای.
4- به بن بست کشاندن راه حل های سیاسی و مسالمت آمیز به منظور توجیه ضرورت حمله.
5- اثبات و اقناع افکار عمومی امریکا مبنی بر در خطر بودن امنیت ملی این کشور.
6- اثبات و القای ناکارآمدی دیپلماسی قهرآمیز چندجانبه در چارچوب شورای امنیت.
7- اثبات ناکارآمدی ترتیبات و ساز و کارهای امنیتی منطقه ای و بین المللی جهت مهار و خلع سلاح ایران.
8- القا و اثبات این که جمهوری اسلامی قابل کنترل و تعامل سیاسی نبوده و چاره ای جز عملیات نظامی وجود ندارد.
9- فراهم ساختن توجیه اخلاقی و حقوقی برای حمله نظامی از طریق بی اعتبار کردن ایران.
10- پیوند زدن فعالیت هسته ای ایران به تروریسم و ناامنی در عراق و خاورمیانه.
ب) پیامدها و تاثیرات حمله نظامی
اگر چه امریکا درصدد فراهم کردن شرایط لازم برای حمله نظامی به ایران است ، ولی به فرض موفقیت در این امر، موانع و محدودیت های دیگری ناشی از عواقب حمله وجود دارد که بشدت مطلوبیت آن را مورد شک و تردید قرار می دهد. بعضی از این پیامدهای نامطلوب عبارتند از:
1- حمله نظامی محدود به تاسیسات هسته ای ایران به هیچ وجه باعث تخریب قطعی و توقف برنامه هسته ای ایران نخواهد شد.
2- عملیات نظامی حتی روند دستیابی ایران به سلاح هسته ای را نیز کند نکرده و به تاخیر نخواهد انداخت. زیرا موجب خروج ایران از ان.پی.تی ، تلاش مضاعف آن برای تولید بمب و تقویت گفتمان و موضع ایران مبنی بر ضرورت قدرت بازدارنده هسته ای خواهد شد.
3- جمهوری اسلامی ایران را در 3 سطح داخلی ، منطقه ای و بین المللی تقویت خواهد کرد، زیرا برخلاف انتظار، حمله نظامی به جای ایجاد شکاف در درون حاکمیت نظام اسلامی و برانگیختن مخالفت ها و نارضایتی های مردم ، باعث تقویت وحدت ملی و پشتیبانی ملت از حکومت خواهد شد. بنابراین به جای تغییر نظام سیاسی جمهوری اسلامی ، باعث استمرار و ادامه حیات آن خواهد شد. همچنین ، اقدام نظامی علیه ایران ، اعتبار آن را در جهان اسلام و کشورهای در حال توسعه افزایش خواهد داد. در نتیجه حمله نظامی بیش از آن که اهداف امریکا را برآورده کند، در جهت منافع جمهوری اسلامی خواهد بود.
4- تقویت اسلام سیاسی و بنیادگرایی اسلامی در سطح منطقه ای و جهانی.
5- دامن زدن به اقدامات و عملیات تلافی جویانه ایران به منظور ضربه زدن به منافع امریکا و متحدان آن.
6- کامل شدن محور و قوس بحران در خاورمیانه از فلسطین تا افغانستان و به تبع آن تشدید و تقویت گرایش های ضدامریکایی و تروریسم و ناامنی و بی ثباتی در منطقه.
7- ایجاد شکاف بین اعضای شورای امنیت و خروج اروپا از ائتلاف ضدایرانی.
8- کاهش اعتبار و انزوای بین المللی امریکا.
9- کشته شدن شهروندان غیرنظامی و به تبع آن تضعیف موضع امریکا و تقویت موضع سیاسی و اخلاقی ایران.
10- تضعیف موقعیت مخالفان جمهوری اسلامی در خارج و اصلاح طلبان در داخل و در پی آن فرآیند دموکراسی در ایران. بر این اساس ، مخالفان حمله نظامی امریکا به ایران استدلال می کنند که به جای تقابل همه جانبه با جمهوری اسلامی باید به تعامل همه جانبه با آن پرداخت.

سناریوی چهارم: تعامل همه جانبه

طرفداران تعامل همه جانبه نیز، همانند حامیان مذاکره محدود، بر این اعتقادند که امریکا نسبت به برنامه هسته ای ایران در شرایط باخت باخت قرار دارد. یعنی هم ادامه وضعیت موجود و هم حمله نظامی به ضرر امریکا و نفع جمهوری اسلامی است.

به طور کلی چهار دیدگاه متمایز و مختلف درباره چگونگی راهبرد و سیاست امریکا در قبال برنامه هسته ای ایران و به تبع آن ، جمهوری اسلامی وجود دارد. این رویکردهای مختلف به ظهور سناریوهای متعدد و متفاوت نسبت به تعامل با ایران می انجامد

زیرا در هر دو صورت ایران موافق دستیابی به سلاح هسته ای خواهد شد. بنابراین ، هیچ یک از این دو گزینه مطلوب نیست و امریکا باید به یک بازی برد - برد دست بزند. منظور از بازی برد برد، ایجاد شرایط و وضعیتی است که پاسخگویی و اقدام منفی و مثبت جمهوری اسلامی به نفع امریکا خواهد بود. یکی از بهترین انواع بازی برد برد، پیشنهاد مذاکرات همه جانبه از سوی امریکا درخصوص تمامی ابعاد و موضوعات اختلافی حول محور برنامه هسته ای ایران است.
در چارچوب این بازی برد برد، امریکا بسته ای به جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند که حاوی تعهدات و الزاماتی است که 2 کشور جهت عادی سازی روابط و حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات باید انجام دهند. این بازی مبتنی بر تعامل و مذاکره پیچیده دو سطحی است. از یک طرف ، دو کشور در سطح رسمی به مذاکره خواهند پرداخت ؛ از سوی دیگر، بر پایه دیپلماسی عمومی ، امریکا مستقیما با مردم و جامعه مدنی به تعامل خواهد پرداخت.
هدف از این دیپلماسی ، ایجاد بستر لازم برای تحولات و تغییرات دموکراتیک و در نهایت استقرار لیبرال دموکراسی در ایران است. بر مبنای این بسته مذاکراتی ، ایالات متحده امریکا انجام اقدامات و تعهدات زیر را متعهد و متقبل می شود.
1- پایان دادن به تحریم ها، مجازات ها و محاصره اقتصادی ایران که از آغاز قطع روابط دو کشور، اتخاذ و اعمال شده است.
2- آزادسازی اموال و دارایی های ایران که از سوی امریکا بلوکه شده است.
3- حمایت از آغاز مذاکرات جهت عضویت کامل ایران در سازمان تجارت جهانی.
4- WTO برقراری کامل روابط دیپلماتیک و عادی سازی مناسبات سیاسی در بالاترین سطح.
5- تشویق و حمایت از سرمایه گذاری خارجی در ایران.
6- امضای پیمان عدم تعرض مبنی بر عدم حمله به یکدیگر و متحدان منطقه ای آنان.
7- ایجاد ترتیبات و ساختارهای امنیتی منطقه ای با عضویت و مشارکت ایران.
در مقابل ، جمهوری اسلامی ایران نیز متعهد می شود این تعهدات و اقدامات را جامه عمل پوشد:
1- تعلیق غنی سازی اورانیوم و سپس توقف کامل فعالیت های هسته ای تحت نظارت آژانس بین المللی انرژی اتمی.
2- عدم حمایت و پشتیبانی از جنبش ها و گروههایی که به زغم امریکا، تروریست تلقی می شوند. این مساله مشخصا به معنای توقف حمایت ایران از مقاومت اسلامی فلسطین ، جهاد اسلامی و حزب الله لبنان است ؛ گروههایی که پیش از آن که تهدیدی علیه امریکا باشند، امنیت اسرائیل را به مخاطره می افکنند.
3- به رسمیت شناختن یا حداقل عدم کارشکنی در روند صلح خاورمیانه.
4- رعایت حقوق بشر و اصول دموکراتیک .از منظر معتقدان به این دیدگاه ، تعامل همه جانبه مطلوب ترین گزینه موجود است ، زیرا اولا؛ بهترین سازوکار خلع سلاح ایران ، تغییر علل و انگیزه های این کشور برای تولید بمب اتمی است. مهمترین دلیل و انگیزه ایران نیز ایجاد قدرت بازدارندگی مقابل امریکاست. در نتیجه ، اگر ایران از سوی امریکا و اسرائیل احساس امنیت کند، دیگر نیازی به تسلیحات هسته ای نخواهند داشت.
ثانیا؛ در صورت پذیرش این پیشنهادها از سوی جمهوری اسلامی ، بتدریج لیبرال دموکراسی در ایران استقرار خواهد یافت. یک ایران لیبرال دموکرات نیز درصدد دستیابی به سلاح هسته ای نخواهد بود. بر این اساس ، نه تنها جمهوری اسلامی خلع سلاح می شود بلکه تمام اهداف دیگر امریکا در ایران نیز تحقق می یابد.
ثالثا؛ در صورتی که جمهوری اسلامی این بسته پیشنهادی را نپذیرد، بر اثر ایجاد شکافهای حاکمیتی و افزایش نارضایتی عمومی ، مشروعیت آن کاهش یافته و بقای آن را به خطر خواهد انداخت. فراتر از این ، رد مذاکرات و مصالحه ، موجب تقویت موضع و گفتمان امریکا مبنی بر تعامل ناپذیر بودن ایران خواهد شد. در نتیجه ، امریکا با استناد به بن بست رسیدن راه حل مسالمت آمیز می تواند مجازات های سیاسی - اقتصادی شدیدتر و گسترده تری را ضد ایران اعمال کند. انتخاب گزینه نظامی و حمله به ایران نیز در این صورت توجیه پذیرتر خواهد بود. به این ترتیب امریکا خواهد توانست بازی باخت - باخت فعلی را به بازی برد- برد تبدیل کند.

نتیجه گیری

براساس مباحث مطرح شده ، گزاره های منطقی زیر را می توان استنتاج کرد.
1- نوعی اجماع درون امریکا در حال شکل گیری است که ادامه سیاست های فعلی در چارچوب راهبرد مهار و انزوای ایران ، مطلوب و تامین کننده هدف خلع سلاح هسته ای نخواهد بود. لذا خلع سلاح ایران مستلزم اتخاذ و اعمال سیاست های انقلابی و رادیکال حمله نظامی یا عادی سازی روابط خواهد بود.
2- با توجه به محتوا و ماهیت بسته پیشنهادی در سناریوی چهارم ، بویژه توقف برنامه هسته ای ، بسیار بعید به نظر می رسد که جمهوری اسلامی آن را بپذیرد.
3- از این رو، حمله امریکا به تاسیسات هسته ای ایران منتفی و بعید نخواهد بود. شواهد و قرائن چندی نیز دال بر تلاش امریکا برای به کارگیری نیروی نظامی علیه ایران وجود دارد. از جمله می توان به این موارد اشاره کرد.
الف) در جریان بودن مباحثات و مناظرات جدی درباره ضرورت ، ماهیت و شیوه برخورد نظامی با برنامه هسته ای ایران در محافل سیاسی ، دانشگاهی و رسانه ای امریکا.
ب) نادیده گرفتن توصیه های گزارش بیکر همیلتون مبنی بر کاهش نیروهای امریکایی در عراق و مذاکره با ایران و سوریه . امریکا برعکس در چارچوب استراتژی جدید خود در عراق ، تعداد نیروها را افزایش داده است.
ج) تاکید بر لزوم مقابله با ایران ، انزوای منطقه ای و عدم دسترسی این کشور به تسلیحات هسته ای.
د) به همین منظور امریکا در ماههای اخیر، بویژه پس از جنگ 33 روزه لبنان در جهت ایجاد اتحاد و ائتلاف منطقه ای علیه ایران تلاش کرده است.
ه)تبلیغات گسترده امریکا بر ضد ایران مبنی بر دخالت این کشور در ناامنی ها و بی ثباتی عراق ، از طریق حمایت تسلیحاتی از گروههای ضدامریکایی.
و) تقویت حضور نیروی دریایی امریکا در منطقه خلیج فارس در چارچوب دیپلماسی قایق های توپدار. همچنین استقرار موشکهای پاتریوت در کشورهای عرب حوزه جنوب خلیج فارس جهت مقابله با حملات موشکی احتمالی ایران.
ز) اشارات مکرر جورج بوش به تهدید ایران و لزوم برخورد با آن در سخنرانی وضعیت اتحادیه خود در ژانویه ز007 تعابیری که بسیار شبیه کلمات به کار گرفته شده از سوی وی درباره عراق پیش از حمله نظامی به آن کشور است.


دکتر سید جلال دهقانی فیروزآبادی
دانشیار روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها