1- سهم او از همه حقی که بر گردن من دارد، در این سالهای دور از قیل و قال مدرسه ، تماس تلفنی کوتاهی است که 12اردیبهشت را تبریک می گوید.
کد خبر: ۱۳۲۹۶۲
سهم من از همه آنچه که از او آموخته ام ، در این سالها که آموختن روی صفحه نمایشگر و لوحهای فشرده که اکنون خودشان استادی شده اند و سخت ترین مباحث را می توان با همین لوح فشرده که مثلا کلاس درس فلان استاد است ، آموخت ؛ شنیدن صدای گرم او در 12اردیبهشت است. کلاس ما بهشت بود، بهشتی که مباحث مکتوبش را هنوز هم می توان در همان لوحهای فشرده آموخت ؛ اما مباحث غیرمکتوبش و به قولی درسهای زندگی اش در هرگز و هیچ جا. سهم او از همه آنچه که این سالها در بهشتهای کوچک مدرسه به ما داد، عینکی قطور و دستانی لرزان است که هنوز خوش می نویسد. سهم من روزمرگی و اعصاب خراب و شبی یکی دو صفحه خواندن آنچه که او توصیه می کرد، آن هم به طور نصف و نیمه. سهم من این بهانه بیهوده است که: «اگر غم نان بگذارد...»
2- اردیبهشت پارسال بود. با خودم عهد بسته بودم ، این بار هر طور که شده ، تبریک حضوری داشته باشم.رفتم. گویی منتظر بود. گرم صحبت شدیم . میان صحبتها در بالکن را باز کرد و اشاره کرد که بیایم. گلدان کوچکی بود با گلهای شکفته و نشکفته. گفت: خوب نگاهشان کن ! خوب که نگاه کردم ، ادامه داد: اگر می خواهی نهال زندگی ات همیشه بار داشته باشد، جوان بماند، تحسین همه را با خود داشته باشد، سهمت را از آموخته های زندگی زیاد کن.
3- زندگی پر از سهم است. سهمهایی که می گیری ، سهمهایی که زندگی نصیبت می کند، سهم صاحبان همه آن بهشتهای کوچک مدرسه ، یادآوری کوچکی است و شاید یک تشکر تلفنی کوتاه.