به دلایل فرهنگی، نژادی، زبانی، تاریخی و مذهبی جمهوری اسلامی ایران دارای بیشترین و بهترین زمینههای روابط و همکاری با افغانستان بوده است. با این حال، روابط دو کشور از گستردگی کافی برخوردار نبوده است. مهمترین دلایل عدم گسترش روابط دو کشور را میتوان در رقابتهای شرق و غرب در گذشته برای محدود کردن نقش ایران در امور منطقهای و افغانستان بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ناهمگونی اقتصادی ایران و افغانستان مورد توجه قرار داد.
روابط فرهنگی ایران و افغانستان نیز محدود بوده است. این محدودیتها در سابق به دلیل نفوذ انگلیس در افغانستان بوده و در دوران نفوذ شوروی نیز به دلیل سوابق روابط فرهنگی دو کشور گسترش نیافت، بویژه پس از انقلاب اسلامی ایران، نگرانیها و محدودیتهای آنها علیه ایران بیشتر شد.
روابط اقتصادی ایران و افغانستان در گذشته محدود بوده؛ ولی با توجه به شرایط جدید در منطقه تا حد زیادی میتواند گسترش یابد. در سال 1350 روابط اقتصادی ایران و افغانستان در حدود 100 هزار دلار بود و در سال 1355 به دلیل روابط جدید داوودخان به 6 میلیون دلار رسید. این روابط در 9 ماهه اول سال 1356 به یک میلیون دلار رسید و در سال 1357 با سقوط رژیمهای ایران و افغانستان (داوودخان)به پایان رسید و پس از آنها تا زمان سقوط رژیم نجیبالله (ابتدای 1371) مبادلات رسمی صورت نگرفت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بین ایران و دولتهای کمونیستی افغانستان هیچگونه روابط اقتصادی و سیاسی و فرهنگی رسمی مهمی برقرار نشد. ایران هیچگاه رژیمهای کمونیستی حاکم بر افغانستان را به رسمیت نشناخت و با آنان مذاکره نکرد. ایران نخستین کشوری بود که تجاوز شوروی به افغانستان را محکوم کرد و با وجود آنکه خود درگیر جنگ تحمیلی بود، در حد توان از هر گونه کمک به نیروهای جهادی فروگذار نکرد. پس از پیروزی مجاهدین و تشکیل حکومت اسلامی در کابل، ایران جزو نخستین کشورهایی بود که حکومت اسلامی را به رسمیت شناخت و درصدد کمک و حمایت از آن برآمد.
پس از پایان جنگ ایران و عراق، مسوولان جمهوری اسلامی به طور نسبی فرصت یافتند تا با دید کارشناسانهتری به قضیه افغانستان بپردازند و توجه بیشتری نسبت به مساله افغانستان نشان دهند و دستگاه وزارت خارجه ایران که طی سالهای 1367 1360 در انفعال سیاسی و بینالمللی به سر میبرد، به دلیل حضور دولت کمونیستی کامل و حضور نداشتن مجاهدین از شرکت در مذاکرات سر باز زده و با قاطعیت آن را تحریم کرده بود. این در حالی بود که مصوبات «موافقتنامه ژنو» سرنوشت افغانستان را رقم زد و جمهوری اسلامی ایران کاملا در بیاطلاعی قرار داشت. از این رو، ایران ناچار تلاشهای جدیدی از طریق نزدیک کردن احزاب شیعی با مواضع نیروهای جهادی اهل سنت مستقر در پیشاور پاکستان را شروع کرد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این سالها که از حالت انزوای نسبی بیرون آمده بود، یک سلسله اقدامات مقطعی دیپلماتیک را به انجام رسانید که از تاسیس حزب وحدت آغاز شد و به گسترش روابط با تاجیکها، ازبکها و شیعیان اسماعیلی که ادامه آن به ظهور ائتلاف شمال رسید و در نهایت به سقوط رژیم دستنشانده مارکسیستی و تصرف کابل به دست مجاهدین انجامید.
اندکی پس از روی کار آمدن دولت اسلامی به ریاست برهانالدین ربانی و احمدشاه مسعود، حکمتیار با حمایت همه جانبه پاکستانیها که مهمترین حافظ منافع ملی آنها تلقی میشد، در دو جبهه سیاسی در قالب شورای هماهنگی در کنار صاحب مجددی، دوستم و مزاری علیه دولت اسلامی فعال شد و از طرف دیگر از منطقه چار آسیاب به منظور جلوگیری از قوام و قیام دولت اسلامی، کابل را به راکت میبست.
بازیگران سیاست خارجی ایران که از یک طرف در بعد مسائل داخلی از حزب وحدت و شورای خارجی جانبداری و حمایت میکرد، از طرف دیگر حامی دولت همزبان خود در کابل بود و دولت ربانی را به رسمیت شناخته بود و کمکهایی را نیز در اختیارشان قرار میداد.
با روی کار آمدن طالبان در افغانستان، سیاست خارجی ایران وارد مرحله جدیدی شد. اما سرانجام «سقوط طالبان» باعث ایجاد فرصتهای جدیدی برای ایران در افغانستان شد و یکی از مهمترین تهدیدات امنیتی ایران در همسایگی آن حذف شد. پس از سقوط طالبان، ایران با شرکت در نشستهای سازمان ملل متحد در «ژنو، بن و لویه جرگه اضطراری» به نقش فعالتر خود ادامه داد. ایران با تشویق گروههای افغانی برای همکاری با یکدیگر و همکاری با سازمان ملل و نماینده ویژه دبیر کل و همچنین تشویق فرماندهان محلی برای ایفای نقش در سطح ملی و تقویت روابط آنان با دولت مرکزی از روند نوین تحولات دولتسازی افغانستان پشتیبانی کرد.
به علاوه ایران در بازسازی افغانستان مشارکت به نسبت فعالی کرد؛ «ارسال کمکهای بشردوستانه» به مناطق مختلف، شرکت در عملیات جادهسازی و برقرسانی به غرب و شمال غرب افغانستان، فعال کردن مسیر ترانزیت کالا به افغانستان از طریق بندر چابهار، افتتاح بیمارستان و مراکز درمانی در زرنج، کمک به دانشگاهها و استادان آنها، آموزش و تجهیز نیروهای پلیس شهری، احیای تئاتر و سینمای افغانستان از طریق سازمانهای غیردولتی، سوادآموزی کودکان بویژه دختران افغان به وسیله نهادهای دولتی و خصوصی، اعطای فرصت تحصیلی در رشتههای مختلف به جوانان مهاجر افغانی و... از جمله کمکهای جمهوری اسلامی ایران به افغانستان است.
ایران همچنین 600 میلیون دلار کمک بلاعوض برای بازسازی افغانستان به این کشور اعطا کرد که بیشتر از کمکهای ژاپن بود، سفر رئیسجمهوری ایران به افغانستان در 13 اوت 2002 که در واقع اولین سفر یک رئیس دولت خارجی پس از «نشست لویه جرگه اضطراری» بود، نشاندهنده حمایت ایران از دولت جدید افغانستان به ریاست «حامد کرزای» بود.
به طور کلی، سیاستهای راهبردی جمهوری اسلامی ایران در قبال افغانستان در دوره جدید بر 6 اصل استوار است: صلح و ثبات، تامین ارضی، حکومت متعادل (مبتنی بر الگوی ائتلاف منصفانه، مشابه وضعیت عراق نوین)، موازنه قدرت بین گروههای قومی، روابط دوستانه و همکاریهای اقتصادی. ایران 6 اصل یادشده را در یک مجموعه میبیند و میان آنها اولویتی قائل نیست و معتقد است که هر 6 اصل باید با هم و در یک مجموعه فراهم باشند.
در مجموع میتوان گفت که روند تحولات دولت در افغانستان طی 3 دهه گذشته بسیار متغیر بوده است. برخی از این دگرگونیها به جهت منافع جمهوری اسلامی ایران و موفقیت سیاست خارجی آن بوده و برخی دیگر نیز در جهت مخالف منافع امنیت ملی ایران بوده است و بیشتر ناکامیهایی برای سیاست خارجی تلقی میشود.
ملاحظات راهبردی ایران
در یک نگاه کلی میتوان گفت تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در افغانستان تحت هر شرایطی شکل گیرد بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران تاثیر مستقیم و غیرمستقیم بر جای خواهد گذاشت. علت آن است که افغانستان در حوزه فرهنگی تمدنی ایران قرار دارد و دو کشور مرزهای طولانی باهم دارند. مرزهایی که به دلیل ویژگیهای جغرافیایی حفاظت از آنها دشوار و با هزینههای بسیار سنگینی هم به طور کامل عملی نخواهد شد. صلح و ثبات در افغانستان و تشکیل حکومت فراگیر متشکل از همه اقوام میتواند به تثبیت امنیت در ایران منجر شود.
ایران در مرزهای شرقی خود در چند دهه گذشته با مشکلات عدیدهای مواجه بوده است و بیثباتی و هرج و مرج داخلی در افغانستان از عوامل اصلی این مشکلات بوده است. روند دولتسازی نوین در افغانستان مسائلی متفاوت را در مرزهای شرقی ایران حاکم کرده است و برای ایران دارای تهدیدات و فرصتهای متعددی بوده است.
مهمترین فرصت ناشی از روند نوین دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، «حذف تهدید گروه طالبان یا دستکم تضعیف شدید آن» است؛ ولی هنوز نشانههایی از قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان مشاهده میشود.
قدرتیابی موثر و فراگیر مجدد طالبان درخصوص مصالح امنیت ملی ایران نبوده و جمهوری اسلامی ایران باید اقدامات و سیاستهای لازم در این خصوص را مدنظر قرار دهد.
دومین فرصت دولتسازی نوین در افغانستان برای ایران، «افزایش امنیت مرزهای شرقی کشور» به عنوان یکی از ناامنترین مرزهای ایران در چند دهه گذشته بوده است. تولید و قاچاق مواد مخدر عامل اصلی این ناامنی به شمار میرود و مبارزه با قاچاق و تولید مواد مخدر از جمله مسائل و منافع مشترک دولت ایران و حکومت کابل محسوب میشود؛ چراکه مواد مخدر از پشتوانههای مالی طالبان و ناامنکننده مرزهای ایران به شمار میرود. همکاریهای دوجانبه دولت ایران و دولت افغانستان در این حوزه به افزایش امنیت مرزهای شرقی ایران منجر و این موضوع از پیامدهای مثبت دولتسازی نوین در افغانستان تلقی میشود.
سومین فرصت ناشی از دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، افزایش نسبی ثبات سیاسی در افغانستان، در نتیجه شکلگیری اقتدار مرکزی و کاهش بینظمی و هرج و مرج داخلی در این کشور است. ثبات در افغانستان تاثیر مثبت و مستقیمی بر امنیت و ثبات در ایران خواهد داشت و بیثباتی به زیان ثبات و امنیت منطقه منجر میشود.
اقتدار مرکز در افغانستان باعث تسهیل برقراری رابطه، تقویت همکاریها و حل و فصل اختلافات و مسائل مشترک میشود و این موضوع در بلندمدت گام مهمی برای نهادینه کردن روابط و تعاملات دوجانبه و توسعه در سطح منطقهای تلقی میشود.
نکته دیگر فرصتهای ناشی از بازسازی افغانستان برای ایران و مشارکت اقتصادی ایران و توسعه اقتصادی این کشور است. ایران با توجه به مزیتهایی نظیر نزدیکی جغرافیایی، فرهنگی و پتانسیلهای اقتصادی و تکنولوژیک لازم دارای زمینههای مساعدی برای مشارکت در بازسازی افغانستان است و در این خصوص اقداماتی را نیز انجام داده است. گسترش تعاملات و همکاریهای اقتصادی بین دو کشور از یک سو دارای منافع اقتصادی خواهد بود و از سوی دیگر، باعث همگرایی در دیگر حوزهها بویژه حوزههای امنیتی میشود.
با وجود فرصتها و پیامدهای مثبت ناشی از روند نوین دولتسازی در افغانستان برای جمهوری اسلامی ایران، این روند منشاء و دربرگیرنده چالشها و تهدیدهایی نیز برای ایران است.
مهمترین تهدید در این خصوص، «حضور نظامی امریکا در جوار مرزهای جمهوری اسلامی ایران» است.
تهدید دیگر را میتوان کمرنگتر کردن نقش ایران در سطح (High Politics) یا سیاست اعلی و پررنگتر شدن و تداوم نقش آن در سطح (Low Politics) یا سیاست سفلی دانست. برخی بر این باورند که آینده تحولات افغانستان در مسیری قرار گرفته که به احتمال زیاد ایران را از یک بازیگر کانونی و مرکزی به یک بازیگر نیمه حاشیهای تبدیل خواهد کرد. بنابراین دستگاه تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران باید این روند را مورد توجه قرار دهد و با شناسایی دقیق متغیرهای دخیل و دستکاری این متغیرها از وقوع چنین وضعیتی جلوگیری کند.