امریکا بارها تلاش کرده است تا حمایت اعضای دائم شورای امنیت را برای اعمال تحریم های گسترده علیه ایران ایجاد کند که البته در این راه بارها ناکامی و شکست خود را درخصوص ناتوانی برای ایجاد یک جبهه واحد بین المللی به نظاره نشسته است.
اما ما شاهد بودیم در جریان صدور قطعنامه اخیر تلاش های کاخ سفید بیشتر بر روی اعضای غیر دائم نظیر پرو، پاناما و حتی قطر متمرکز بود در حقیقت امریکا خواست بدون حمایت چین و روسیه و با تکیه به رای اعضای غیر دائم شورای امنیت تحریم ها را وسعت بخشد.
|
سران کاخ کرملین نیک می دانستند که پرونده ایران ، بستر مناسبی است که مسکو بتواند دوباره وزن بالای سیاسی خود در نظام بین المللی را به رخ بکشد |
در حقیقت واشنگتن در جریان تصویب این قطعنامه چین و روسیه را کنار گذاشت و خاویر سولانا و یورو را نیز از دور خارج کرد. رفتار مسکو بعنوان تنها حامی دیپلماتیک و سرمایه گذار تاسیسات هسته ای در برخورد با قطعنامه اخیر یادآور یک نکته تامل برانگیز است و آن این که زمان روی مانور حمایت و توازن روسها هر چند که خیلی وقت است به سر آمده است ، اما در این برهه ، عملا مهر تاییدی بر پایان رسیدن این حمایت بود.
مقامات روسیه همواره با استناد به بازرسی ها و گزارشات آژانس بین المللی انرژی اتمی از برنامه های ایران ، آن را صلح آمیز و بدون تهدید تلقی کرده اند، البته این موضوع در حالی بود که مسولان کاخ کرملین نظیر پوتین و لاوروف در موضع گیری های خود از برنامه صلح آمیز ایران حمایت کرده اند و اظهار نظرهای آنها نرم بوده است ، اما در مواقع حساس نظیر رای گیری های شورای حکام و شورای امینت ، ما شاهد مواضع منفعل و دور از انتظار روسها بوده ایم.
اما در جریان دور جدید تحرکات کاخ سفید که عملا از قطعنامه 1696 شروع شد روسها دیگر حتی بر مواضع اولیه خود نیز اصراری نداشتند و از همان ابتدای کار با واشنگتن هم آواز می شدند. شاید تجربه 3قطعنامه علیه فعالیت های هسته ای ایران در کمتر از یک سال یاد آور این مساله باشد که دیگر روسیه نباید جایی در دیپلماسی هسته ای ما به عنوان حامی دیپلماتیک داشته باشد. گفته های سعیدی معاون سازمان انرژی اتمی پس از بازگشت از مسکو در ماه گذشته گویای این واقعیت است.
حقیقت امر این است که سیاستمداران پراگماتیک (عملگرای) روسیه از پروسه پرونده هسته ای ایران برای ارتقاء جایگاه بین المللی مسکو استفاده کرده اند و به تعبیری این فقط اهرمی برای چانه زنی بوده است.
در این خصوص روسیه ، ایران را کشوری مهم در تنظیم روابط با غرب و جایگاه روسیه در نظام بین المللی می داند و درصدد تعامل با غرب و ایران جهت تامین منافع ملی خویش است. سیاست یک بام و دو هوای مسکو باعث شده است همواره با اتخاذ سیاستی مبهم اعلام کند که از هرگونه راه حل دیپلماتیک برای حل مساله هسته ای ایران حمایت خواهند کرد و به گونه ای به رفتار سیاسی خویش تداوم بخشیدند که بتوانند به صورت همزمان از ایران و غرب امتیاز بگیرند. سران کاخ کرمیلن نیک می دانستند که پرونده ایران بستر مناسبی است که مسکو بتواند دوباره وزن بالای سیاسی خود در نظام بین المللی را به رخ بکشد و اکنون این موضوع محقق شده است و از همین روست که دیگر ما اثری از آن همراهی پیشین مسکو را سراغ نداریم . به هر حال واضح است در این برهه ایران ، بدون یک متحد قابل اعتماد و اتکا در عرصه تحولات بین الملل است ، اما وزنه های دیگر ما نظیر منابع عظیم انرژی ، آنقدر اعتماد برای تهران ایجاد کرده که می شود بر روی چین حساب های باز کرد، اما در این میان تمایل نداشتن پکن به آشکار شدن نیت واقعی اش و نمود یافتن آن محافظه کاری همیشگی آنها، نشان دهنده سنگین بودن انتخاب و همراهی با ایران برای این کشور است.
به هر حال باید دانست که کنار زدن نگاههای آژانس و شورای امنیت بر سر پرونده هسته ای ایران به نظر نمی رسد که با تداوم رفتارهای اعتماد ساز به سرانجامی برسد و منوط به دلایل حقوقی باشد چرا که به قول پل اینگرام ، پژوهشگر ارشد شورای کمیسیون اطلاعاتی امنیتی بریتانیا و امریکا، سقف و خواسته اعتماد سازی مورد قبول غرب در مواجهه با برنامه هسته ای ایران تنها صرف نظر کردن از تمام داشته ها و دست آوردها است و تحقق این مساله نیز صرفا نیاز به مصالحه و یک معامله سیاسی دارد و البته این امری موضوعی است که برای تهران قابل توجیه نیست.
از این رو تنها می شود گفت ؛ مگر این که ایران به جایی برسد که دنیا را در مقابل کار انجام شده قرار دهد و این نقطه تعیین کننده است هم برای تهران و هم برای غرب.