محافل سیاسی - نظامی و امنیتی امریکا در چند جنگ گذشته از جمله جنگ اول خلیج فارس ، حمله به افغانستان و همچنین تهاجم نظامی به عراق از طریق محدود کردن یا مدیریت کردن ارائه اطلاعات و انعکاس آن به مردم کوشیدند واقعیات جنگ را وارونه و غیرواقعی جلوه دهند.
کد خبر: ۱۳۰۷۱۰
این مساله از نقش آفرینی تاثیرگذار رسانه ها در بسترسازی و توجیه مداخله نظامی و همچنین پوشش رویدادها و صحنه های جنگ حکایت می کند.
گسترش رابطه جنگ و رسانه تا آنجا پیش رفته است که ژان بودریار، فیلسوف فرانسوی در خصوص جنگ خلیج فارس همه چیز را به دیده تردید می نگرد و آنها را نمادی از تجسم می خواند و این پرسش را در اذهان برمی انگیزد که جنگ خلیج فارس است یا جنگ رسانه؛ به بیان بودریار، جنگ خلیج فارس رخ نداده است و واقعیت ندارد چون هیچ تفاوت بنیادینی میان این جنگ و یک جنگ استودیویی وجود ندارد، در واقع رسانه ها در این جنگ به صورت زیرلایه هایی پنهان از تلاش برای نشان دادن چیزهایی برآمدند که پایه و اساس اطلاعات آنها تغییر کرده است و روی دیگری یافته بودند، به گونه ای که اتفاقی مانند جنگ خلیج فارس برای اکثریت خاموش کشورهای اروپایی و امریکایی چیزی جز برنامه تلویزیونی نیست ، برنامه ای که مانند همه برنامه ها و سریال های دیگر، علاقه مندان خاص خودش را دارد و از تکنیک های خاصی سود می برد. برای هیچ کدام از بینندگان برنامه های جنگ خلیج فارس مهم نیست که آیا واقعا هواپیمایی که بی درنگ میلیون ها تن بمب بر سر عراقی ها ریختند واقعیت دارند یا نه ، بینندگان در پی هیجان هستند و این هیجان می تواند در یک جنگ استودیویی تولید شده باشد و نیز ممکن است که در خلیج فارس با هواپیماهای واقعی ، بمبهای واقعی و قربانیان واقعی تولید شده باشد و شاید بتوان گفت این همان تحولی است که مک لوهان نیز پیش بینی کرده و گفته بود جنگهایی که در آینده رخ خواهند داد به وسیله تسلیحات جنگی و در میدان های نبرد نخواهند بود؛ بلکه این جنگها به دلیل تصوراتی رخ خواهند داد که رسانه های جمعی به مردم القا می کنند. از آغاز فضاسازی هدفمند رسانه های غربی درباره برنامه هسته ای صلح آمیز ایران احتمال حمله نظامی امریکا به ایران نیز همواره به عنوان یکی از گزینه های مطرح در فضای رسانه های غربی برای ترساندن و اعمال فشار به ایران برای توقف برنامه هسته ای مورد توجه بوده است. این رسانه ها در مقاطع مختلف برای پیشبرد این رویکرد تبلیغی ، سناریوهای مختلفی را تدوین و از استراتژی ها و تکنیک های جنگ روانی متنوع و پیچیده ای برای تحقق آن بهره می گیرند. به طور مشخص تحلیل گفتمانی رسانه های غربی در طول 4 سال گذشته از پیگیری چند سناریوی هدفمند حکایت می کند:
1- سناریوی حمله یکجانبه رژیم صهیونیستی به تاسیسات اتمی ایران.
2- سناریوی حمله مشترک امریکا و رژیم صهیونیستی به تاسیسات اتمی ایران.
3- سناریوی حمله نظامی محدود امریکا به تاسیسات اتمی و صنایع نظامی ایران.
4- سناریوی حمله نظامی گسترده امریکا به ایران در مقاطع مختلف. هر یک از این سناریوهای تبلیغی ، چارچوب فضای تبلیغی رسانه های امریکایی را شکل داده است ؛ اما در مواردی نیز این سناریوها به صورت موازی و مکمل هم پیگیری شده است. این که هر یک از سناریوها تا چه مقدار به واقعیت نزدیک است و در واقع شناسایی لایه های واقعیت و مجاز در آنها همواره به عنوان یکی از پرسشهای مورد توجه تحلیلگران سیاسی و رسانه ای بوده است و آنان به بهره گیری از الگوهای مختلف از جمله تحلیل گفتمانی ، تحلیل مقایسه ای و تحلیل روندی می کوشند که مرزهای واقعیت و مجاز را در بررسی موضوع احتمال حمله امریکا به ایران بازنمایی کنند. پرسشی که در اینجا مطرح است و شاید بتوان گفت کمتر مورد توجه قرار گرفته این است که رسانه های غربی برای آماده ساختن زمینه مداخله نظامی در یک کشور از چه الگوهای رسانه ای بهره می گیرند؛ با توجه به تغییر و تحول سریع در روشهای رسانه های غربی در زمینه سازی و توجیه مداخله نظامی در کشورها نمی توان بازنمایی دقیقی از تاکتیک های خبری و استراتژی های رسانه های غربی در ایجاد فضای تهدید علیه ایران ارائه کرد، با این وجود شاید بتوان از منظر دیدگاه برخی تحلیلگران و نظریه پردازان رسانه ای به برخی از مشخصه های تاکتیک های خبری و استراتژی های سناریوهای تبلیغی درباره تهدیدات امریکا علیه ایران و احتمال حمله نظامی به ایران دست یافت. برجسته سازی ارزش خبری: روشهای تبلیغی رسانه های غربی درباره مسائل ایران بویژه مساله هسته ای به گونه ای است که رویکرد به تخاصم و برخورد در آنها بیشتر از رویکرد به صلح است ، درواقع رسانه ها از ارزش خبری برخورد به صورت تکنیکی برای القای فضای تهدید استفاده می کنند، به گونه ای که این رسانه ها در فضایی پیچیده با بهره گیری از تکنیک های متنوع از جمله تحریف و اغراق ، واقعیات را دستکاری و ایران را تهدیدی علیه صلح و امنیت جهان و منطقه معرفی می کنند، بدون این که به علل و زمینه های آن پرداخته شود. تاکتیک تنهاسازی: در عرصه بین المللی ، رسانه های غربی در قالب اخبار و گزارش های خود در پی پیشبرد استراتژی تبلیغی انزوای بین المللی ایران هستند، این رسانه ها با بهره گیری از سوژه ها و تاکتیک های متنوع در پی پیشبرد این رویکرد تبلیغی هستند و این استراتژی به صورت آشکار و پنهان در چارچوب بیشتر گزارش های این رسانه ها پیگیری می شود، درواقع رسانه های غربی با بهره گیری از تکنیک های خبری انگاره سازی و وانمایی ، چهره ای از ایران در عرصه بین المللی ترسیم می کنند که مبنای آن بر این پیش فرض استوار است که ایران هیچ پشتیبانی در جهان ندارد.
به بیان بودریار جنگ خلیج فارس رخ نداده است چون هیچ تفاوت بنیادینی میان این جنگ و یک جنگ استودیویی وجود ندارد
رسانه های غربی پیش از تهاجم به عراق نیز چنین مسیری را پیگیری کردند، به گونه ای که هیچ کشوری جرات مخالفت جدی با تهاجم به عراق را نداشت ، در همین خصوص ، رسانه های غربی به صورت موازی و با هم چهره ای تیره و تار از تحولات ایران در زمینه های مختلف بویژه مساله هسته ای و حقوق بشر ترسیم می کنند و با بالا بردن دامنه انتقادات از ایران و کشاندن آن به عرصه سازمان های غیردولتی اعم از داخلی و جهانی می کوشند روند افکارسازی بین المللی علیه ایران را به لایه های زیرین بکشانند. پیگیری استراتژی تکرار: رسانه های امریکایی و انگلیسی با هدفمندی در پی مخدوش جلوه دادن ماهیت و ارکان نظام اسلامی هستند و با استفاده از تکنیک تکرار کلمات می کوشند چهره نظام اسلامی را در عرصه بین المللی مخدوش سازند، این رسانه ها به صورت موردی با برداشت گزینشی و وارونه از سخنان آقای احمدی نژاد و قرینه سازی آن با دیدگاه های هیتلر می کوشند استراتژی خود را تبلیغ کنند، نمونه عملی این رویکرد تبلیغی را می توان در گزارش های فاکس نیوز درباره مسائل ایران مشاهده کرد، این رسانه وابسته به محافل نومحافظه کار امریکا با چینش هدفمند تصاویر آقای احمدی نژاد در کنار تصویر هیتلر می کوشد تصویری منفی از ایشان ترسیم کند و در عین حال معانی پنهان در پس تصویر هیتلر از جمله نژادپرستی و جنگ طلبی را در ذهن مخاطب تداعی کند. ترسیم چهره های خشن و شرور از فرهنگ و تمدن ایرانی: اقدام رسانه های غربی در مخدوش جلوه دادن چهره ایران به اخبار و گزارش های خبری محدود نمی شوند؛ بلکه در همترازی با آن از دیگر قابلیت های رسانه ای همچون ساخت فیلمهای ضدایرانی نیز برای افکارسازی بین المللی علیه ایران استفاده می کنند، آیا بیراه پنداشته ایم اگر بگوییم رویکرد فیلم 300 تلاشی برای تحریک افکار عمومی برضد ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی است؛ تکنیک لبه پرتگاه: برخی رسانه های غربی در مقاطعی چنان بر طبل جنگ می کوبند و اخبار و گزارش های خبری در این خصوص منتشر می کنند که به صورت هدفمند فضایی بسیار بحرانی ترسیم و تصور می شود و این برداشت را در ذهن مخاطب تداعی می کند که ما در آستانه جنگ هستیم یا جنگ اجتناب ناپذیر است ، اگرچه برخی مقامات امریکایی در واکنش به این فضای رسانه ای تهدیدآمیز علیه ایران ، منکر وجود هر گونه طراحی برای حمله به ایران هستند؛ اما ترسیم فضای تهدیدآمیز علیه ایران همچنان پیش فرض غالب رسانه ای است ، در مقاطعی برخی از این رسانه ها از جمله فاکس نیوز از الگوهایی استفاده می کنند که از آن شمارش معکوس برای حمله به ایران برداشت می شود و در عین حال با ارائه اخبار جدید و بیشتر کذب فضای هیجانی را شکل می دهند که دایره نگرانی از تهدیدات را در لایه های مختلف جامعه گسترش دهند. تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت: تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت از استراتژی های تبلیغاتی ثابت محافل سیاسی و رسانه ای امریکاست. در مقطع فعلی درخصوص ایجاد فضای تهدید و بحرانی علیه ایران ، دامنه فضاسازی رسانه های امریکایی در این خصوص افزایش یافته است ، این رسانه ها از منظرهای مختلف در پی پیشبرد این استراتژی هستند. تشویق قومیت گرایی و تلاش برای ایجاد اختلاف میان شیعه و سنی در چارچوب استراتژی تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت و همچنین فعال کردن زمینه های واگرایی پیگیری می شود، در مجموع می توان گفت جنگ رسانه ای برای بسترسازی حمله نظامی احتمالی به ایران شکل گرفته است و در هر مقطع در چارچوبی جدید خود را نشان می دهد.