jamejamonline
فرهنگی معارف و اندیشه کد خبر: ۱۲۹۸۲۸۹   ۱۰ دی ۱۳۹۹  |  ۰۸:۲۲

انسان بر خلاف همه موجودات جهان آفرينش، دو بُعدي است: نخست ‏بُعد حيواني او كه از اين جهت ‏يعني از جهت تغذيه، زيست، تناسل، تكثير نوع و... با ساير موجودات زنده مشتركات زيادي دارد. اما بُعد ثانوي او كه همان خصوصيت منحصر به فرد اوست و از جهت قواي دماغي و حالات روحي و ويژگي هاي نفساني با ساير موجودات زنده متفاوت است و اين خود محور اصلي تمايز او از ديگر جانداران مي‏ باشد.

به گزارش جام جم آنلاین و به نقل از اندیشه قم، آيا رشد انسان به اين است كه فقط به يك بعد از خود برسد; مثلا به بُعد حيواني كه خور و خواب و خشم و شهوت است‏ بپردازد و يا به كلي از خوردن و لذت بردن خودداري كند و فقط به جنبه‏ هاي انساني بپردازد. اين هم در اسلام مذمت‏شده است، لذا رسول خدا - صلي الله عليه و آله - عثمان بن مظعون را كه خانه و زندگي را ترك كرده بود و به گوشه ‏نشيني و عبادت پرداخته بود مذمت كرد و وي را از اين كار منع كرد. بنابراين بايد ديد رشد و كمال انسان در گرو چه چيز ممكن است؟

قرب به خدا در قرآن
جواب صحيح اين است كه انسان يا هر موجودي از سويي يك كمال نهايي و اصلي دارد، و از سوي ديگر كمالات فرعي و وسيله ‏اي و مقدمه ‏اي، آنچه مربوط به كمال اصلي انسان است هر چه رشد كند و شدت يابد خوب است، و اما كمالات فرعي و وسيله‏اي بايد در حدي كه براي پيشرفت كمال نهايي و اصلي مؤثر است پيش برود ولي در آن جا كه ضربه به رشد اصلي مي‏زند كنترل شود; مثلا اگر قواي بدني انسان قوي شود ولي ضرر به رشد معنوي و كمال انساني او نزند، اين رشد خوب است، اگر انسان شبانه روز به فكر خوردن و ورزش بدن و سلامت جسم خود باشد و از رشد معنوي غافل شود درست است كه كمال بدني قابل تحصيل است اما چون به عبادت، تحصيل علم و كارهاي نيكوي ديگر نمي‏رسد اين كمال نيست‏بلكه ضرر است. پس ما بايد كمال انساني را اين گونه تعريف كنيم: مجموع روابطي كه بين قواي مختلف انسان هست‏به گونه ‏اي تكامل يابد كه براي رشد نهايي و اصلي‏اش مضر نباشد كه هيچ بلكه مناسب هم باشد. بدن هرچه قوي شود خوب است‏به شرط آن كه براي جهات روحي ضرر نداشته باشد و صاحب آن از معنويات و مسائل روحي غافل نباشد.
پس انسان كامل كسي است كه تمام تلاش و كوشش را صرف همه قوا و ابعاد وجودي‏اش كند تا انسان كامل شود.
بايد توجه داشت كه انسان داراي ويژگي خاصي است كه هيچ موجودي ندارد و آن انتخاب آگاهانه و اختياري است كه نه حيوانات اين ويژگي را دارند و نه فرشتگان، تنها جن است كه مثل انسان داراي اين ويژگي است، و اين حالت اختياري كه انسان مي ‏تواند با تفكر و تامل و انتخاب راه بهتر، به عاليترين مقام برسد از خصوصيات انسان است.


حال اين عالي ترين مقام چيست؟
آنچه از آيات و روايات به دست مي ‏آيد آن است كه انسان بايد خود را به آفريدگار وابسته و مربوط بيابد، و وجود خود را غير مستقل و پرتوي از شعاع وجودي او بداند، و هر قدر انسان وابستگي و عدم استقلال خود را بهتر درك كند توجهش به خالق جهان بيشتر خواهد شد و در نتيجه از انوار ربوبي بيشتر بهره ‏مند خواهد گرديد تا آن جا كه آينه تمام نما و مظهر كامل پروردگار جلت عظمته مي‏گردد.
« - الهي - و الحقني بنور عزك الابهج فاكون لك عارفا و عن سواك منحرفا; 
- پروردگارم - مرا به پر بهجت‏ ترين نور عزتت ملحق بساز تا تنها تو را بشناسم و از غير تو رو گردان شوم.»
درباره ائمه عليهم السلام ما همين اعتقاد را داريم كه آن قدر رابطه ‏شان با خدا زياد شده كه ديگر آنان را از خدا جدا نمي ‏دانيم اگر چه پرتوي از شعاع خدايند:
«لا فرق بينك و بينها الا انهم عبادك و خلقك رتقها و فتقها بيدك بدؤها منك و عودها اليك; 
ميان تو و آنان جدايي نيست جز اين‏كه آنان بندگان و آفريدگان تواند، تدبير آنان به دست توست، آغاز ايشان از تو و بازگشتشان به سوي توست.»
و كساني كه رابطه‏ شان با خدا اين‏ گونه است‏سرانجام به جوار رحمت و مقام قرب الهي و به ديدار و وصل محبوب نايل خواهند شد; منزلت اين انسان ها در آيات قرآني اين گونه ترسيم شده است:
1- « يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي ;[فجر (89) آيات 27- 30] اي انسان اطمينان يافته، به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه هم تو از خدا راضي هستي و هم خدا از تو راضي است، پس داخل بندگانم شو و به بهشتم درآي‏»
2- « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ;[قمر (54) آيه 55] درجايگاهي راستين نزد سلطاني مقتدر»
3- « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ;[قيامت (75) آيات 22- 23] چهره‏ هايي در آن روز شادابند و به سوي پروردگارشان مي‏ نگرند.»

قرب به خدا در قرآن
 
قرب خدا
گفتيم هدف از تزكيه رسيدن به مقامي است كه انسان غير از خدا كسي و چيزي و حتي خود را نبيند; به تعبير ديگر هدف از تزكيه نفس، همان قرب خدا، و در مرحله عالي ترين آن فناء في الله است. حال كه دانستيم هدف از تزكيه قرب خداست، در توضيح «قرب خدا» مي ‏گوييم:
نزديك شدن به خداوند تبارك و تعالي نه به معناي كم شدن فاصله زماني و مكاني است; كه مثلا اگر به مكه مكرمه رفتيم از نظر مكاني به خدا نزديك شده باشيم، يا نيمه شب از نظر زماني به خدا نزديكتريم، خير زيرا خداوند تبارك و تعالي خود آفريننده زمان و مكان است و خود محيط بر همه زمان ها و مكان هاست و با هيچ كدام از موجودات نسبت زماني و مكاني ندارد، خود مي‏ فرمايد:
« وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ;[ ق (50) آيه 16] ما از رگ گردن به او نزديكتريم‏»
« هُوَ الأوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ...;[حديد (57) آيه 3] اوست اول و آخر و ظاهر و باطن‏»
«... وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ;[حديد (57) آيه 3] هر جا باشيد او با شماست‏»
«... فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ;[بقره (2) آيه 115] پس‏به هر سو روي آوريدهمان جا روي خداست.»
پس مراد از قرب به خدا، نزديكي مكاني و زماني نيست، بلكه مراد اين است كه انسان در اثر حركت اختياري و انتخابي كه دارد با اعمال و كردار نيكو و دوري از هر زشتي و پليدي به مقامي برسد كه مورد عنايت‏خاص‏الهي قرار گيرد به طوري كه همه درخواست هايش به اجابت‏برسد، يعني به آن جايي برسد كه:
«ان دعاني اجبته و ان سالني اعطيته;  
اگرمرا بخوانداجابت مي‏ كنم اورا و اگر از من ‏چيزي بخواهدبه اوعطا مي‏ كنم.»
بنده‏اي كه به چنين مقامي برسد به كمال خود رسيده است و لذا در عرف جامعه هم كسي كه مورد توجه شخصيتي باشد مي‏ گويند او «مقرب‏» فلاني است، و در قرآن كريم هم بر پيشروان اسلام كه از ارزش بيشتري برخوردارند عنوان «مقربين‏» اطلاق شده است: « وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ; [واقعه (56) آيات 10- 11] پيشي گيرندگان پيشي گرفتگانند . آنان مقربانند.»
و اين قرب به خدا مرتبه‏اي است از وجود كه در آن استعدادهاي ذاتي شخص با سير و حركت اختياري خود به فعليت مي ‏رسد; خواه حركتي سريع و لحظه‏اي كه انبيا و اولياي خدا از لحظات دميده شدن روح در كالبدشان سير تكاملي كردند و در اندك مدتي به كمالات بزرگ و همان قرب حقيقي نايل شدند كه عيسي بن مريم در گهواره مي‏ گويد: « قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا; [مريم (19) آيه 30] گفت من بنده خدايم به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است.»
و طبق رواياتي كه در دست ما شيعيان است ائمه معصومين عليهم السلام حتي در شكم مادر تسبيح خدا مي‏گفتند و به محض به دنيا آمدن سر به سجده گذاشته و شكر خدا نمودند; مثلا علي عليه السلام در هنگام ولادتش قرآن خواند و سوره مؤمنون را تلاوت كرد. و درباره امام زمان عليه السلام داريم كه در دل مادر سخن مي‏ گفت و به دنيا كه آمد سجده كرد. و درباره ام الائمه فاطمه زهرا عليها السلام آمده است كه در دل مادرش خديجه با او تكلم مي‏ كرد. و درباره امام جواد عليه السلام داريم كه نه ساله بود به امامت رسيد. و همين طور ساير ائمه معصومين عليهم السلام كه تمامي ايشان سير تكاملي سريع و برق آسا داشته ‏اند.
اين سير تكاملي كه هدف از تزكيه نفس است مربوط به جسم و بدن انسان نيست ‏بلكه مربوط به روح و دل آدمي است، و شرايط مادي فقط نقش فراهم كردن زمينه سير و سلوك را به عهده دارند و اگر ما به زيارت خانه خدا مي‏ رويم مسلما مكه هدفيست ‏بلكه وسيله‏اي است‏براي همان تقرب روح به خدا، و چه بسا افرادي كه در مكه بودند و حتي با پيامبر اسلام فاميلي داشتند مثل «ابولهب‏» ها ولي از خدا و پيامبرش فرسنگ ها دور بودند، و يا كساني از مكه خيلي دور بودند ولي از بسياري از اصحاب به خدا و پيامبرش نزديكتر بودند، مثل «اويس قرني‏» كه در ركاب علي عليه السلام در صفين به شهادت رسيد، او پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم را نديد اما رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم سفارش او را به علي عليه السلام كرد.
بنابراين ملاك در قرب به خدا كه از تزكيه نفس حاصل مي‏شود زدودن موانع به انضمام رشد دادن نفس به سوي كمال با افعال اختياري به كمك همين بدن و جسم براي توجه دل و قلب  به سوي خداست و هر چه دل انسان بيشتر متوجه خدا باشد و از خود غافلتر باشد او به خدا مقرب تر است تا آن جا كه ديگر غير از خدا كسي ديگري را نمي ‏بيند مثل پيامبران و اولياي معصومين كه تنها توجه ايشان به خدا بوده است و بس، و غير از خدا را نمي‏ بينند، لذا علي عليه السلام در دعاي كميل به پيشگاه خداوندي عرضه مي ‏دارد:
«فهبني صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك وهبني صبرت علي حر نارك فكيف اصبر عن النظر الي كرامتك; 
بارالها، گيرم بر عذاب تو صبر كردم چگونه بر فراق تو صبر كنم، و گيرم بر حرارت آتشت صبر كردم اما چگونه از نگاه به سوي جلال و شكوهت صبر كنم.»
اين حالت تنها براي كساني حاصل مي ‏شود كه از ما سوي الله قطع رابطه كنند و تنها خدا را ببينند.
باز از آن حضرت آمده است كه مي‏ فرمود:
«ما رايت‏شيئا الا و رايت الله قبله و بعده و معه;
هيچ چيز را نديدم جز آن كه خدا را قبل از آن و بعد از آن و با آن ديدم.»
و يا در جواب كسي كه از او سؤال كرد: «هل رايت ربك؟ ; آيا پروردگارت را ديده‏اي؟» فرمود: «افاعبد مالا اري؟ ;  آيا عبادت مي‏كنم كسي را كه نمي ‏بينم.»
حال انساني كه فقط خدا را مي ‏بيند مانعي ندارد آنان كه دلشان با خداست چون پيامبران و امامان عليهم السلام را دوست داشته باشد زيرا حب آنان خود حب الله است، ولي چيزي كه ضد خداست نمي ‏تواند در دل او جا بگيرد و حب دنيا ضد خداست و لذا عارف بالله نمي‏تواند حب دنيا در دل داشته باشد در قرآن كريم مردم به دو دسته تقسيم مي‏ شوند: « مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ...; [ اسراء (17) آيه 18] آن كس كه زندگي زود گذر (دنياي مادي) را مي ‏طلبد آن مقدار از آن را كه بخواهيم و به هر كس اراده كنيم مي‏ دهيم.»
كسي كه دنياطلب شد نمي ‏تواند خداجو باشد و لذا در حديث آمده: «حب الدنيا راس كل خطيئة;  محبت دنيا منشا همه خطاهاست.»
مقابل اين دسته آن كساني‏اند كه آنچه در رابطه با خداخواهي است دوست مي‏دارند: « وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا; [اسراء (17) آيه 19] و آن كس كه سراي آخرت را بطلبد و سعي و كوشش خود را براي آن انجام دهد، در حالي كه ايمان داشته باشد، سعي و تلاش او پاداش داده خواهد شد.»
همان گونه كه امام علي عليه السلام در نهج البلاغه فرموده است كساني كه فقط خدا را مي‏خواهند و براي خدا كار مي‏كنند چند دسته‏اند:
«ان قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار;
مردمي خدا را به اميد بخشش مي‏ پرستند، اين پرستش بازرگانان است، و گروهي او را از روي ترس عبادت مي‏كنند و اين عبادت بردگان است، و گروهي وي را براي سپاس مي‏پرستند و اين پرستش آزادگان است.»
و همين حالت عالي در پيشوايان دين اسلام بوده است كه فقط براي خدا عبادت مي‏ كردند و تمام حركات و سكناتشان براي خدا بوده است. امير المؤمنين علي عليه السلام هنگامي كه فرقش شكافته شد گفت: «فزت و رب الكعبة‏» و حسين بن علي عليه السلام در گودال قتلگاه مي ‏گويد: «الهي رضا بقضائك و تسليما لامرك لا معبود سواك.»
 

قرب به خدا در قرآن
توضيح
اولياي خدا كه فقط رضاي خدا را در كارهاي خود در نظر گرفته‏اند به لذايذ بهشتي و به «جنات عدن تجري‏» و به «حور العين‏» و به «لحم طير مما يشتهون‏» و ساير لذات بهشتي هم علاقه ‏مندند منتهي آنان آن لذايذ را به خاطر آثار رحمت الله دوست دارند بر خلاف ما كه دوست داشتنمان به خاطر خود آنهاست; مثلا در يك ‏ميهماني گاهي توجه‏ شما فقط به غذاي‏ صاحب خانه‏ است اماگاهي اگر مهمان عالمي عابد شدي‏خود صاحب خانه را دوست‏داري و اگر غذاي او را مي‏ خوري به خاطر خود صاحب خانه است نه غذا و هر غذايي باشد فرق نمي ‏كند.
انبيا و اوليا اگر به لذايذ بهشتي مي‏ نگرند به خاطر رحمت الهي است نه به خاطر لذايذ.
باز بايد توجه داشت كه سير الي الله و توجه قلبي به خدا منافات با دوست داشتن انبيا و امامان ندارد، زيرا محبت‏ به اين بزرگواران شعاعي از سير الي الله است نه مزاحم او، اين كه شما به كسي علاقه‏ منديد خانه و لباس او را دوست داريد، فرزندش را دوست داريد، معناي دوست داشتن متعلقات او همان خود اوست نه ضد او و نه مزاحم او پس محبت ‏به خدا با محبت‏ به پيامبر و فاطمه و علي- عليهم السلام- و اولياء خدا مزاحمت ‏با دوستي خدا ندارد، بله اگر دشمن خدا را دوست‏ بداري اين محبت ضد خداست و مزاحم سير الي الله است.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
شعر در خانه ملت

شعر در خانه ملت

امروز سالگرد شهادت سید حسن مدرس نماینده شجاع مجلس به دست عوامل رضاخان و روز مجلس است. در دوره‌های مختلف مجلس چه پیش و چه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شعر در صحن علنی خانه ملت همواره حضور پررنگی داشته است.

رسانه ملی، کثرت در عین وحدت

رسانه ملی، کثرت در عین وحدت

ما زمانی می‌توانیم از یک رسانه هویت‌ محور و عدالت‌ گستر و دارای صفات‌نیکو و پسندیده صحبت کنیم که رسانه‌ نگاری و رسانه‌ گری را به‌عنوان یک کار مبتنی بر اصول حرفه‌ای و در سطح استانداردهای حرفه‌ای جهانی در نظر بگیریم.

گفتگو

بیشتر

پیشنهاد سردبیر

بیشتر

پیشخوان

بیشتر

نیازمندی ها