اگر بخواهی چشمهایت را ببندی و فقط به صدای شرشر آب گوش کنی شاید برایت فرقی نداشته باشد. اما جوی با جوی فرق دارد. مهم است از کجا آمده و به کجا میرود. نمیشود که گذشته و نیت آیندهاش برایت مهم نباشد و فقط به صدای آرامبخشش دلخوش کنی. یک جوی از وسط شهر میگذرد و به شبکه فاضلاب شهری میریزد. یک جوی از دل زمین سر میزند و میرود که روزی درختان باغ را برساند. بستگی دارد جریان زندگی را کنار کدام جوی ببینی. میتوانی مدیر باشی و با کیف دستیات هر روز از کنار جوی خیابان به محل کار بروی یا کارگر باشی و با بیل روی شانهات هر روز از کنار جوی باغ به زندگیات برسی.