آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
با تیمی از بچههای رسانه، بازیگر، خبر و سیما، انوش هم با ماست، انوش معظمی. نشناختیدش نه؟ بازیگر است! بازیگر مختارنامه، کدامشان؟ نقش حرمله، هموکه کلی از دستش حرص خوردیم و اشکمان را در آورد، خوش قد و بالاست با هیکلی تراشیده و تنومند و ورزشکار، دشداشه بلند مشکیای هم پوشیده، توی فرودگاه زائری هموطن میشناسدش و میگوید: «عه آقای حرمله! سلام آقا میشه عکس بگیریم؟!» و انوش مهربانانه عکس میگیرد و لبخند میزند. نشستهایم به ناهار. خوش محضر است و شیرین. کلی میشود باهاش گفت و شنید و خندید. توی هتل بچههای 14 - 13 ساله میآیند و باهاش عکس میگیرند و به غذا خوردنش نگاه میکنند و کیف میکنند.
خودم را جایش میگذارم. اگر حرمله را بازی میکردم و حالا کربلا بودم چه حالی داشتم؟ مثلا توی مقام علیاصغر با چه رویی سرم را بلند میکردم. مثلا من جلوی دوربین داغ پسرتان را بر دلتان گذاشتم. بگویم من دل خانمتان ربابخانم را شکستم و بی پسرش کردم و یک تیر هم به خودتان انداختهام... سخت است. حباب بالای سرم را میترکانم و به خودم میگویم از یک زاویه دیگر به قصه نگاه کن، میگویم حسین مهربانتر از آن است که بخواهد از انوش زهر چشمی بگیرد. میگویم انوش خوب کارش را انجام داد، ما از حرمله متنفر شدیم. نه از انوش و انوش را هم خیلیهامان سر خوشمزه بازیهامان و شیرینکاریهامان با شوخیهامان میرنجانیم و خوش بهحال انوش که فقط لبخند میزند و همه را برای امامحسین(ع) فاکتور میکند.
حامد عسکری
شاعر و نویسنده
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....