در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چند هفته از مرگ محمدباقر جلیل سرقلعه میگذرد. هنوز هم خانه سوت و کور است. هنوز هم پدر و مادر پیرش منتظرند پسر رعنایشان از در وارد شود. هنوز هم خیره به در ماندهاند. مرگش را همچنان هم باور ندارند. فقط 26 سال داشت و تازه سربازیاش را تمام کرده بود.
یازدهم تیرماه امسال ساعت 10 شب، وقتی با موتور داشت به سمت خانه میرفت، ناغافل با
یک گله دام که ناگهان از تپهای پیدایشان شده بود و محمدباقر به آنها دید نداشت، شاخ به شاخ شد. نتوانست موتور را کنترل کند و با همان سرعت از موتور روی آسفالت سفت و سخت پرت شد و سرش محکم به زمین برخورد کرد.
سیدیعقوب موسویبیدلی، یکی از اقوام محمدباقر درباره این حادثه به تپش میگوید:« پزشکان بعد از معاینه محمدباقر اعلام کردندکه او مرگ مغزی شده است و به هر بیمارستان دیگری هم منتقل شود، شرایط جسمی او تغییر نخواهد کرد، زیرا بافت مغز از بین رفته است. با این خبر، پدر و مادر پیر محمدباقر را در جریان گذاشتم. حرف زدن با آنها برایم بسیار سخت بود و سعی کردم به نحوی که ناراحت نشوند، بگویم که بهتر است اعضای بدنش را ببخشند. به آنها گفتم محمدباقر به خاطر دستگاههایی که به او وصل است، هنوز زنده است و نفس میکشد، اگر دستگاههای پزشکی را از او جدا کنند، فوت میکند، اما با همین شرایط میتواند جان چند بیمار دیگر را که به اعضای بدنش نیاز دارند، نجات دهد.»
برای پدر و مادر پیر محمدباقر خیلی سخت بود که با جدا شدن دستگاهها از بدن عزیز دردانهشان موافقت کنند. با همان بغضی که بیخ گلویشان را چسبیده بود به موسوی گفتند به پزشکان بگوید تا جایی که امکان دارد، کاری کنند محمدباقر سالم و سلامت از روی تخت بیمارستان بلند شود، اما اگر هیچ راه دیگری برای زنده ماندنش وجود نداشت، پزشکان میتوانند اعضای بدنش را جدا کنند.
از نظر پزشکان هیچ راهی برای نجات محمدباقر وجود نداشت. وقتی از بیمارستان شهدای لردگان به بیمارستان شهرکرد منتقل شد، دوباره تیمی متشکل از چند پزشک متخصص با انجام آزمایشهایی مانند سیتیاسکن، ام آر آی و نوار مغزی از مرگ مغزی محمدباقر مطمئن شدند و سپس اعضای قابل اهدای بدنش مانند کبد و کلیهها را جدا کردند تا به بیماران نیازمند اهدا شود.
موسوی میگوید: «محمدباقر کارگر بود و بسیار زحمتکش. او در خانوادهای محروم و فقیر زندگی میکرد که بضاعت مالی خوبی ندارند، اما چیزی که برای من و همه بسیار ارزشمند است، این بود که با این همه فقر و نداری، خانوادهاش آنقدر بزرگوار و بزرگمنش بودند و افکارشان والا بود که حاضر شدند اعضای بدن پسرشان را ببخشند تا بیماران نیازمند از آنها استفاده کنند و خانوادههای دیگری مانند آنان داغدار نشوند. »
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: