ولنسی دختری است که اوایل دهه ۱۹۲۰ در شهری واقع در اونتاریوی کانادا زندگی میکند. شهر «دیروود» البته شهری تخیلی و ساخته نویسنده بوده، اما بر مبنایی واقعی نوشته شده است. وی دختری ۲۹ ساله است و با مادر و دخترعمهاش زندگی میکند. او هرگز پا را فراتر از دستورات آنها نگذاشته و هرگز پاسخی به بیاحترامیها نداده است. اقوامی که همیشه در حال عیبجویی و خردهگیری از سایرین هستند و خود را مردمانی پرهیزگار و با تقوا میدانند. ولنسی در پی دردهای قلبی به پزشک مراجعه میکند و متوجه میشود که مبتلا به بیماری قلبی بوده و حداکثر تا یکسال دیگر فرصت زندگی دارد. اینجاست که نویسنده مهارت خود در غافلگیر کردن مخاطب را به تصویر میکشد.