یادداشتی بر کتاب «آنجا که نامی نیست»

عاشقانه‌ای دلچسب

«نام» بعضی از نویسنده‌ها و شاعرها کافی است تا خیال خوانندگانشان برای خرید کتاب راحت شود. حتی اگر نام آنها، به‌عنوان نویسنده و شاعر کتابی باشد که نامی نداشته باشد.
کد خبر: ۱۲۱۳۹۴۵

«آنجا که نامی نیست» مجموعه شعری از یوسفعلی میرشکاک است. مجموعه‌ای که شعر در آن، دقیقا از آنجا شروع می‌شود که نامی نیست، یعنی از روی جلد، نه بعد از صفحه عنوان و فهرست و شناسنامه و... چرا که همین بی‌نامی، خواننده را به تامل وا می‌دارد و چند دقیقه‌ای به نامی فکر می‌کند که نیست و نام‌هایی که می‌توانستند باشند، در حالی که توانسته‌اند نباشند!
52 غزل، صفحات این کتاب را پر کرده‌اند که شاعرشان مدعی است، سهم عشق در نوشتن آنها بیشتر از خود شاعر است. شاعری که در آستانه 60 سالگی از زمستان عمر می‌گوید و از جنونی که تا امروز با او برآمده و بالیده است و با مقدمه‌ای شعرگون در آغاز کتاب گوشزد می‌کند که در سطرسطر این شعرها باید جنون و دیوانگی را به نظاره نشست.
غزل‌های میرشکاک در این مجموعه از تنوع وزنی بالایی برخوردارند و شاعر در آنها برای ایجاد تاثیر و زیبایی، از امکانات زبانی به خوبی بهره گرفته است. او گاهی این تازگی و تاثیر را با «تکرار» ایجاد می‌کند:
«پرسیدی از من «من»؟ گفتم آری تو/ ای همچو جان در تن با لحظه جاری تو»
گاهی با «تضاد»:
«هزاران قصه بیدار است در اندوه چشمانم/ هزاران بوسه خوابیده ست بر لب‌های خاموشت»
و از این نوع موارد در این مجموعه فراوان دیده می‌شود.
زبان غزل‌ها از سادگی و روانی برخوردار‌ند و تسلط شاعر بر زبان تا اندازه‌ای‌ است که به سهولت شش جمله کامل را در حالات مختلف خبری، پرسشی و امری در یک بیت می‌گنجاند بی‌آن‌که سخنش دچار تعقید و پیچیدگی شود:
«گفتی دلم آغوش می‌خواهد این خواهش آیا طنز و تمسخر نیست؟/ این گفته را باور نمی‌دارم بپذیر از من جای باور نیست».
میرشکاک از «جادوی مجاورت» واژگان نیز غافل نشده است وقتی که می‌سراید: «روح القدس در نام و جام و جامه‌ات جاری است!»
یا در جایی دیگر: «چگونه رام کنم با کدام دانه و دام...»
سراینده این اشعار در عین غافل نبودن از پسند زمانه، به دور از هر گونه تقلید از غیر و تکرار خود، مخاطب را واژه به واژه و بیت به بیت با دنیای شاعرانه‌ای همراه می‌کند که ساخته و پرداخته خود اوست.
و در مجموع هر آنچه در این مجال ذکر شد - و بیش از این - عاشقانه‌ای دلچسب را ترتیب داده‌اند که استواری و تازگی زبان در آن قدرتمندانه خودنمایی می‌کند. عاشقانه‌ای سرشار از مضامین لطیف و خواندنی که گاه با تصاویری ناب دیدنی می‌شوند:
«گمان مدار دلم روی دست من مانده است/ بنه ز دست اگر می‌بری که بازآری».

مرضیه رحیمی
منتقد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها