حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
گفت اگر بنویسی قمه، بنویسی دست چپم، بگویی طرح و بنویسی خانه قمرخانم، در زندان هم که باشند بو میکشند و دردسر درست میکنند. گفتند اگر بنویسی کرمان، اگر بگویی تیراندازی و کاروان مواد، قاچاقچیها اگر بفهمند این سرباز گمنام هنوز زنده است تا تیر خلاصش نزنند آرام نمیگیرند.
دو جانباز مواد مخدر روبهروی من هستند، هر دو عاشق، هر دو پاگیر شده شغلی که دارند، دنبال اجرمعنوی در یک زندگی مادی که پر از خطر است. یکی از بچههای پلیس رفته بود دادگاه که شهادت بدهد، قاچاقچیها برایش پول فرستاده بودند اگر خوب حرف بزند، بشود برای خودش و اگر نزند دخلش را بیاورند که رفته بود دادگاه و خوب حرف زده بود، خوب به سنجه وجدانش البته. این را با آب و تاب تعریف میکنند و میگویند تا دلمان بخواهد بچههای مبارزه با مواد مخدر تهدید میشوند، به کتک، به آزار، به تهمت، به انگ، به مرگ حتی. عصایش را زیرصندلی جابه جا میکند و پای باندپیچی شدهاش را که نشان جانبازی است راحتتر میگذارد روی زمین و با خندهای تا بناگوش میگوید پیغام دادهاند در خانهات خواهیم آمد و به رگبارت خواهیم بست. یار سومشان میگوید بنویس که بچههای مبارزه با مواد مخدر سپرشان فقط توکل به خداست و بس.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....