تعریف خوش گذراندن برای کسی ممکن است این باشد که تنهایی برود جایی، بگردد، بچرخد، بخوابد و آرامش داشته باشد. تعریف عدهای دیگر هم این است با خانواده برود و با بچهها باشد و به بچهها خوش بگذرد و آنها با دنیاهای جدید آشنا بشوند؛ برای همین اگر تعریف مشخصی از خوش گذشتن داشته باشیم، دیگر ماجرا خیلی برایمان سخت نمیشود. خب ما یکی از اهدافی که در زندگی شخصی خودمان داریم این است که بچههایمان را بهخوبی تربیت کنیم، موقعیتهای خوبی را برایشان فراهم آوریم و بخشی از این هدف را در سفر کردن میبینیم. بالاخره هر هدفی سختیهای خاص خودش را دارد که برای رسیدن به آن باید برایش تلاش و آنها را تحمل کنیم و آنقدر که میتوانیم سختیها را به خوشی تبدیل کنیم. در ضمن من یک اعتقاد شخصی دارم سفرهایی در ذهن ما میمانند که توام با کمی سختی هستند و همانها خاطرات خوب ما را در آینده تشکیل میدهند. در مجموع ما چون هدفمان این است که به بچهها خوش بگذرد و با علم به اینکه هر آینه ممکن است اتفاق یا مشکلی پیش بیاید، به سفر میرویم و آماده پذیرش سختیهایش هم هستیم و در عین حال به ما خیلی خوش میگذرد. خب طبیعتا در سفر مشکلاتی ناگزیر وجود دارد که برای ما بچهدارها پیش میآید. بچهها وقتی زیاد در ماشین میمانند کلافه میشوند، ممکن است مریض شوند، حالشان بد شود، شبها نخوابند و مسائلی شبیه این. مساله این است هدف چیست؟ خیلیها میگویند خب با بچه به مسافرت نروید. این حرف دقیقا مثل این است که به یک کوهنورد بگویند این همه سختی میکشی که آخرش به قله برسی؟ خب نرو، چه کاری است؟ اما آن کوهنورد، سختیهای راه را بهخاطر هدف بزرگتری قبول میکند. من واقعا فکر میکنم بچهها در سفر بزرگ میشوند، مخصوصا وقتی چند خانواده باشند و از همدیگر یاد بگیرند. اتفاقات سفر، روی تعاملات اجتماعی بچهها، رفتارشان، میزان یادگیریشان و خیلی از ویژگیهای شخصیتیشان اثر میگذارد و من دوست ندارم این مزیتهای سفر را از آنها دریغ کنم؛ موضوعاتی که شاید بعدا با نبود آنها در زندگیشان دچار مشکل بشوند. ضمن اینکه خوب است آدم همه نوع سفری را تجربه کند؛ هواپیما، قطار، ماشین، سفر کوتاه، سفر طولانی، سفر دور یا نزدیک و هر نوع دیگری که میتواند اتفاقات جدیدی را برای شما رقم بزند. من فکر میکنم هرکدام از این سفرها خاصیتهایی دارند که نمیشود یکی را حذف کرد؛ خوب است بچهها همراه پدر و مادرشان همه نوع سفری را تجربه کنند.