محمد میآید کنارم، نمیدانم بحث چی میشود که میگوید: توی ضریح پول نیندازید. زمین حرم حضرت، مالک شخصی دارد، هرچه پول توی ضریح میاندازید میآید جمع میکند میبرد توی لبنان خرج میکند، میرسیم به آستانه حرم. دوباره دست بر سینه میگذارم و فقط با یک نام سلام میدهمش: السلامعلیک یا جبلالصبر... کفشهایم را به یک پیرمرد کفشدار میدهم، صورتش نقصی دارد، جذام شاید یا ترکشی که نوازشش کرده، یک کلمن نارنجی بغل کفشداری گذاشتهاند، تشنهام نیست، میخواهم نمکگیر بشوم، دهان زیر شیرش میگیرم چند جرعه میروم بالا... بالا را میمکم و اذن دخولی مسکوب به قلم میرزا نمیدان چی چی هویدا میشود، میخوانمش حالا منم و یک ضریح زنانه و ظریف که زیر گنبدی با شعرهایی فارسی و کاشیکاریهایی به قلم هنرمندان اصفهانی. حالا من هرچه بنویسم چه حس و حالی داشت به خدا اگر شما متوجه بشوید. همه روضهها مجسم میشوند، همه روضههایی که خانم آرمیده در این مزار نقش اولش نبوده باشد، نقش مکملزن بوده است. از کوچه و مادر و به نام زدن کفنها بگیر تا آرام کردن رباب ...
سلیم موذنزاده توی کلهام زینب زینب میخواند و من پلکهایم را میبندم و کمر میچسبانم به ستون خنک مرمر سیاههای ستونهای دور گنبد. یکی صلوات طلب میکند، صعله حنجرهها وا میشود یک عالمه صلوات بال میزنند زیر گنبد و فرشتهها با تور جمعشان میکنند و میبرندشان توی عرش و هر صلوات را توی فولدر صاحب صلوات ذخیره میکنند. من بروم زیارت کنم شما بعد از این یادداشت زینب زینب سلیم دانلود کنید گوش کنید تا من برگردم ...
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)