یک روز که مرحوم والد برای اقامه نماز جمعه به مسجد تشریف میبرند، با ژ-۳ ایشان را مورد هدف قرار میدهند که خوشبختانه تیر به ایشان نمیخورد. مرحوم ابوی به حضرت رضا(ع) متوسل میشوند که: آقا! من میخواهم به شما پناهنده شوم! ایشان سپس به دیدار امام میروند و میگویند: دیگر ماندن من در زنجان درست نیست! امام هم قبول میکنند و ایشان به مشهد برمیگردند. همواره میفرمودند: من به حضرت رضا(ع) پناهنده شدهام و دیگر به زنجان بازنمیگردم! اما ارتباطشان را با مردم زنجان قطع نکردند و آنها چه از طریق مکاتبه یا حضوری، پرسشهای خود را مطرح میکردند و پاسخ میگرفتند.
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)