در این شرایط، این سوال پیش میآید که بعضی افراد با این که در زندگی خود هدفگذاری مشخصی دارند، اما هیچگاه به اندازه کافی برای رسیدن به اهدافشان تلاش نمیکنند.
خود این مساله نیز میتواند علتهای متفاوتی داشته باشد، از جمله این که شاید آن شخص معنی درست هدف را نشناسد و بیشتر اهدافش در دنیای واقعی قابل تحقق نباشند و به این جهت، اهداف او بیشتر به آرزو شباهت داشته باشند تا هدف.
همچنین افراد برای رسیدن به اهدافشان باید بتوانند بین واقعیتها، امکانات و خواستههایشان تعادل منطقی ایجاد کنند، وگرنه انگیزه آنها برای تلاش در جهت رسیدن به اهدافشان کاهش پیدا میکند؛ ضمن این که افراد باید مهارتهای لازم برای رسیدن به اهدافشان را نیز در خود تقویت کنند، زیرا بدون داشتن این مهارتها، نمیتوانند برای رسیدن به اهداف خود برنامهریزی کنند و همین مساله نیز باعث میشود که انگیزه لازم برای تلاش کردن را از دست بدهند.
از سویی دیگر، گاهی با این که افراد، اهدافی معقول و منطقی برای خود تعیین میکنند و مهارتهای لازم برای رسیدن به آن را نیز دارند، اما عوامل اجتماعی باعث از بین رفتن انگیزه لازم در آنها میشود.
به هر حال انسانها در جامعه زندگی میکنند و شرایط اجتماعی همواره روی انگیزههایشان اثر دارد.
به همین دلیل، وقتی یک شخص میبیند در یک محیط پیشبینیناپذیر مثل شرایط اقتصادی امروز کشور، نمیتواند به نتیجه کاری که انجام میدهد، مطمئن باشد، طبیعتا انگیزه لازم برای انجام آن کار را هم از دست میدهد.
البته بیانگیزگی درمانناپذیر نیست، حتی اگر ریشه در مشکلات اجتماعی داشته باشد. در این شرایط باید توان افراد را برای تحمل فشارهای اجتماعی بالا برد. در این باره باید توجه داشت آستانه تحمل افراد در برابر این فشارها متفاوت است، اما میتوان با استفاده از روشهای مختلف تربیتی، درمانی و مشاورهای افراد را از نظر فکری، رفتاری و عادتی طوری توانمند کرد که بتوانند در برابر این فشارها واکنشهای بهتری از خود نشان دهند.
دکتر عزیزا... تاجیک اسماعیلی
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه خوارزمی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)