سیزدهبهدر بود رفیق!
آمار را مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) منتشر کرده و مربوط به اسفندماه است. در پروسه این آمارگیری از ایرانیان پرسیدهاند با چه فواصلی به کنسرت، سینما و تئاتر میروند. این آمار از توجه ایرانیان به تفریحات فرهنگی، طبق انتظار، نتیجه اسفناکی داشته است. جزئیات را خواهیم گفت اما عجالتا این را بگوییم که این آمار اصلا تازه نیست. حتی انتشار آن نیز به این روزها مربوط نیست؛ دوازدهم فروردین بود که ایسپا این آمار را منتشر کرد. چه روز بدی! هیچکس به آن توجه نشان نداد و تا امروز هم این آمار و تحلیلهایی که به دست میدهد مغفول مانده است. یک روز پیش از شال و کلاهکردن ایرانیان برای برپایی سفره سیزدهبهدر وقت انتشار چنین گزارش مهمی نیست واقعا!
دست کم میتوانستند انتشار چنین گزارشی را که شاید میتوانست روی چند نفر تاثیر بگذارد و تلنگری بزند، چند روزی به تعویق بیندازند. به هر حال ما امروز با این گزارش مواجه شدیم و تعجب هم کردیم که چرا رسانهها این گزارش را طی این یک ماه و اندی ندیدهاند و به آن نپرداختهاند.
سهگانه انحطاط
در این نظرسنجی که البته اعلام نشده، جامعه آماری آن چه کمیت و کیفیتی داشته، در سه حوزه تئاتر، سینما و موسیقی از مردم سه سوال پرسیدهاند: ابتدا اینکه آخرین بار چه زمانی به سینما رفتهاند و دو سوال دیگر اینکه هر چند وقت یکبار به تئاتر یا کنسرت میروند؟
به پاسخها به تفکیک نگاهی کنیم.
سینما: همین ابتدای کار بگوییم که 2/30 درصد مردم گفتهاند تا حالا یک بار هم به سینما نرفتهاند! این آمار یک بخش تفکیکی هم دارد و آن هم اینکه از بین زنانی که در این نظرسنجی شرکت کردهاند، 32درصد گفتهاند تا حالا یک بار هم سینما نرفتهاند. 5/37درصد هم گفتهاند از آخرین باری که سینما رفتهاند بیش از سه سال میگذرد. 9/11درصد هم گفتهاند بین یک تا سه سال پیش سینما رفتهاند .
تئاتر: این وحشتناک است؛ واقعا اگر جدیاش بگیریم ترسناک است. 6/88 درصد مردم گفتهاند تا حالا رنگ تئاتر را به خود ندیدهاند. 1/3 درصد کسانی که تئاتر میروند هم گفتهاند هر چند سال یکبار چنین اتفاقی برایشان میافتد.
کنسرت: 2/80 درصد هم گفتهاند تا کنون در هیچ سالنی که در آن اجرای صحنهای موسیقی برقرار باشد، نبودهاند. البته فکرش را نکنید باقی کسانی که گفتهاند کنسرت میروند، وضع خوبی دارند؛ خیر! مثلا 8.6درصد گفتهاند چند سال یک بار میروند کنسرت.
ما کمینهگراهای فریبخورده
این آمار مثل همیشه و مثل همه آمارهایی که به توجه ما به فرهنگ و کالای فرهنگی مربوط است، فاجعهبار است. اما این بار ماجرا از این قرار است که پس این رونقی که ظاهرا ما در فروشهای چند ده میلیاردی فیلمها، فروش چند میلیاردی بلیت کنسرتها و فروش میلیاردی برخی تئاترها میبینیم، کجای کار است؟ آیا جز این است که ما در دایرهای گیر افتادهایم و بیرون از آن را نمیبینیم؟ کمینهگرا شدهایم و خودمان را با این فروشهای بهواقع حداقلی و این رونقهای بسیارنسبی فریب میدهیم؟ ما ظاهرا در میدانی قرار گرفتهایم که اقلیتی بسیار محدود در آن رفت و آمد میکنند؛ میدانی که در آن فرهنگدوستانی پای کار میروند، میآیند و چراغی نیمهجان را همچنان زنده نگه داشتهاند. چنانچه دیدیم، بیش از 88درصد مردم تاکنون تئاتر نرفتهاند و بیش از 80درصد نیز تاکنون هیچ اجرای موسیقی را ندیدهاند؛ بنابراین درصد بسیار پایینی از مردم حداقل یکبار کنسرت یا تئاتر رفتهاند؛ تئاتر و کنسرت درمیان تفریحات فرهنگی ایرانیان از آخر اولاند؛ چه میشود گفت به همان درصد پایینی که همچنان چراغ این دو هنر را زنده نگه داشتهاند؛ این سمجهای دوستداشتنی.
مردم منهای هنر
طی یک نظرسنجی از مردم، عدهای از آنها گفتهاند تاکنون نه به سینما رفتهاند، نه به کنسرت و نه به تئاتر. آنها چند درصد جامعه آماری این نظرسنجی بودهاند؟