حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
جناب آقای کلانتری معلم کلاس پنجم، من خیلی برای شما آرزوی مریضی کردم، چون خیلی سختگیر بودید و خیلی گیر میدادید و خیلی تکلیف میگفتید. راستی موتور یاماها صدتان را هم من یکی دوبار پنچر کردم. حلال کنید. جناب آقای قمری معلم کلاس دوم، آن روزها ژیان برای خودش عزت و آبرویی داشت. شما ژیان داشتید یک ژیان سبز کله غازی. لنگ هم از دستتان نمیافتاد. همیشه ژیانتان برق میزد، یک قانونی در جهان هست که میگوید طرفت را با چیزی که دوست دارد اذیت و امتحان کن. من چراغ خطر عقب ژیان شما را با پاره آجر خاکشیر کردم. حلال کنید.
جناب آقای عبداللهی گل، آدم که درس جغرافی را اینقدر سخت امتحان نمیگیرد استاد. به خدا پوشش گیاهی استپ و رودخانههای مهم اروپا هیچ به کارم نیامد در زندگی، البته مشکل شما نبودید مشکل نظام آموزشی بود که به دردمان نخورد. یک تخممرغ توی شیشه جلوی پیکانتان کوبیدم. شستنش سخت بود ببخشید. اذیت شدید. جناب آقای فقیرآبادی، معلم ریاضی کلاس دوم راهنمایی! خب استاد جان پاکنویس ریاضی دیگر چه صیغهای است؟ آنهم هر ثلث سی چهل صفحه، آنهم با خودکار، آنهم دورنگ ؟ اقتصاد مقاومتی چی میشود؟ همین کارها را میکنید که دست به دامن این و آن بشویم. افسانه دخترخالهام که تازه عروس بود و خیلی من را دوست داشت، مسؤول نوشتن این پاکنویس شد و انصافا هم همیشه بهش 20 دادید. ولی خب بنده خدا میتوانست همین وقتی که برای پاکنویس مشقهای ریاضی من میکرد را صرف کارهای مفیدتری کند و به زندگیاش برسد.
تکمله: اینها همه شوخیهایی بود بر مرز بین تخیل و واقعیت. من خودم یک معلم زادهام و نانی حلالتر از نان معلمی و شغلی شریفتر از آن یافت مینشود. خاک پای همه معلمهای سرزمینم هستم که هرچه دارم و داریم از آنهاست. آدم یا معلم نمیشود یا اگر بشود با همه دلش میشود. معلمی صفر و یک ندارد. اتم و اکمل است. کسانی که در کسوت معلمی البته آن کار دیگر میکنند در این مقال مد نظر صاحب این قلم نیستند. معلمان نازنین سرزمینم روزتان مبارک و عمرتان طولانی و رزق تان سرشار و پر برکت... .
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....