حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
روزی مرد عربی نزد قاضی رفت تا از مرد فارسی شکایت کند. قاضی پس از آنکه بر مسند قضا نشست روبه مرد عرب کرد و گفت: ای مرد عرب، شکایتت چیست؟ مرد عرب گفت: کفش مرا دزدیدهاند. قاضی گفت: در کجا؟ مرد عرب گفت: در مسجد. قاضی گفت: چهکسی دزدیده است؟مرد عرب گفت: این مرد فارس و با دست یک مرد فارس را به قاضی نشان داد.
قاضی پس از شنیدن سخنان مرد عرب، بدون آنکه سخنان مرد فارس را بشنود، پرونده را بست و از جا بلند شد. حاضران گفتند: جناب قاضی حکم نمیکنید؟
قاضی گفت: نه فارس به مسجد میرود و نه عرب کفش میپوشد.
حاضران گفتند: قاضی عاریایی، دمت گرم، قاضی عاریایی، دمت گرم. یکی از حاضران که مشغول فیلمبرداری از جلسه دادگاه بود، فیلم دادگاه را برای شخصی در خارج از کشور فرستاد و شخص خارج از کشور فیلم را در شبکههای اجتماعی منتشر کرد و فیلم دادگاه در عرض ۲۴ ساعت، یک میلیون لایک و 1200 کامنت و دو میلیون و 300هزار ویو گرفت. مسؤول دادگاه تجدیدنظر که در حال رصد شبکههای اجتماعی بود، فیلم دادگاه را مشاهده کرد و دستور پیگیری داد. مأموران فتا که حواسشان به همهچیز بود، در پی صدور دستور پیگیری، به تحقیق و تفحص در این باره پرداختند و با همکاری سربازان گمنام موفق شدند در عرض ۳۶ ساعت، مرد عرب، مرد فارس، قاضی و حاضران را دستگیر کند. مرد عرب و مرد فارس اعتراف کردند عرب و فارس نیستند، بلکه فارس و عرب هستند و هردو کفش میپوشند و کسی کفش کسی را ندزدیده بود و هردو گاهی به مسجد رفتهاند و به پیشنهاد قاضی برای تفریح این نمایش را اجرا کردهاند. قاضی نیز اعتراف کرد قاضی نیست و در یک بوتیک فروشنده است و به پیشنهاد یک شخص ناشناس که خودش هم در میان حضار بود و فیلم میگرفت و بعد از اجرای نمایش دیگر او را ندیدند، این نمایش را اجرا کرده است.
مأموران که پس از بازجوییهای فنی و تحقیقات کامل متوجه صداقت و بلاهت دستگیرشدگان گردیدند به آنها توضیح دادند مخصوصا در برهه حساس کنونی که بدخواهان مشغول اقدامات تفرقهافکنانه هستند، هر پیشنهاد مشکوکی را اجرا نکنند و پیش از هرکار مقداری فکر کنند و کلا برای مدتی خاموش شوند. آنها نیز سر به زیر افکندند و خاموش شدند و تا مدتی روشن نمیشدند و همواره یکی آنها را هل میداد تا راه بیفتند.
امید مهدینژاد
طنزنویس
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....